بزارید زایمان در چالش و استرس و مو بگم
من قرار بود ۱۷ خرداد زایمان کنم اگر میشد
صبح ک از خواب بیدار شدم زیر دلم یکم درد میکرد گفتم حتی عادی
تا اینکه از پله ها اومدم پایین و دردم شروع شد
جوری ک راه نمی‌تونستم برم
زنگ زدم شوهرم ساعت۱۰ونیم بود گفتم حالم بده
اونم سریع خودشو رسوند
تنها کاری ک کردم با ی خونه آشفته و بهم ریخته این بود ک ی دوش گرفتم و ساک بچه رو و خودمو تند تند بستم نمی‌دونم چراحسم می‌گفت درد زایمان
تا رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت سه چهار سانت باز شدی
توعرض۲ساعت ک دردم گرفت و معاینه کرده بود
بعد دکتر اشغالم کارش عالیه ولی پولکی نبود تو بیمارستان زنگ زدن بهش گفت ب بیمارم بگو با منشی ام هماهنگ کنه
زنگ زد شوهرم گفت تا پول زیر میزی ندید دکتر نمیاد
و پزشک شیفت عمل می‌کنه
دیگ هی گفتیم خانم دکتر شما حالا بیا چشم
راضی نشده۳ملیون بیعانه زدیم تا اومده
حالا ک اومده بازم حرف زیر میزی میزنه و میگ اگر ندارید بگم انکال عمل کنه
شوهرم باهاش حرف زده راضی شده بعدا بقیه شو بدیم
خلاصه ک هرجوری بود من ساعت ۱ونیم تو اتاق عمل بودم چون سزارین بودم
۳۵.۳۶ هفته دیگ قبل این ک برم سه تا آمپول بتا زدن بهم
از اون طرفم دکترا میگن احتمال دستگاه زیاده بچه بره شبی ۲۰ملیون
منو میگی تو اتاق عمل استرس رو استرس
گفتم نه ایشالا تا اینکه ساعت ۲بود من دیگ بیهوش شدم کامل

۵ پاسخ

دکترت کی بود؟؟؟
کدوم بیمارستان زایمان کرد ی؟؟

انکال عمل که نوشتی یعنی چی

ادامه👇🏼
ساعت ۳من تو ریکاوری بهوش اومدم ولی از بسک بخش شلوغ بود منو نفرستادن
تا اینکه ساعت۴ونیم بود دیگ بردنم
حتی ب همراهم بیرون نگفته بودن بهوش ولی جا نیست
خلاصه چند ساعت ک من ریکاوری بودم بچمم زیر اکسیژن با وزن۲۴۰۰ب دنیا اومد
خدا رو شکر دستگاه نرفت
حالا فردا صبحش منشی دکتر زنگ رو زنگ ب من شوهرم ک اگر پول زیر میزی تسویه نشه دکتر نمیاد مرخص کنه
شوهر منم داد زده بود ک مگه میتونه اصلا بابت اون ۳ملیون هم شکایت میکنم دیگ هرجوری شد دکتر اومد و مرخص کرد
بعدم هزینه بیمارستان ۳۴ملیون شده بود ک شوهرم گفت دیگ ن ریز میزی میدم نه برو پیش این دکتر

خو میرفتی دولتی. امکان زایمان طبیعی نداشتی؟ با اپیدورال

چند هفته زایمان کردی بچت رفته دستگاه یا نه؟؟

سوال های مرتبط

مامان شاهان🩵 مامان شاهان🩵 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان🥹❤️🫴
خب رسیدیم به تجربه زایمان من🥹❤️🥲

من وقت عمل سزارین داشتم برای ۲۰ ام شهریور...که میشدم ۳۹ هفته تمام

از یه هفته بود هر روز ماه دردام شروع میشد درد پریودی میگرفت و ول میکرد...
تا اینکه دوشنبه ۱۷ شهریور درد پریودی از صبح گرفتم و دیدم هی ادامه داره و داره بیشتر میشه...به دکترم خبر دادم گفت بیا بیمارستان
منم ازون جایی ک راهم تا بیمارستان مادران ۲ ساعت اینا میشد ب دکترم گفتم میرم بیمارستان همینجا اگ دردام کاذب نبود بعد میام اونجا...
دکترمم گفت باشه..رفتم بیمارستان نزدیک خونه خودمون ک ان اس تی بدم و گفتن باید معاینه لگنی ام بشی ک دکترمو خبر کردمو گفت اشکال نداره...
دیگ معاینه لگنی شدمو گفت دهانه رحمت 2 سانت باز شده و ان اس تی ام دادم انقباض نشون میداد...ولی ضربان قلبش اوکی بود...
دیگ اومدم خونه ساک بیمارستانمو برداشتمو رفتم بیمارستان مادران اونجا ام با اینکه نامه و همه چی داشتم بازم معاینم کردن و گفت ۲ سانت و نیم شدی..دیگ خیلییی سریع آمادم کردن برای اتاق عمل و دکترمم ک اومده بود در عرض نیم ساعت منو بردن اتاق عمل..همه چی خیلی خوب بود همینطور ک حین عمل بودم دکترم گفت بچه پی پی کرده تو شکمت اونم کلیییی...ولی بخیر گذشته و نخورده خداروشکر....دیگ ۲ ساعت تو بخش نوزادان بود و منو آوردن تو بخش فقط مثل بید میلرزیدم همین..منتظر بچم بودم من دیده بودمش و تماس پوست به پوست داده بودن اما شوهرم و مامانم هنوز ندیده بودنش.
مامان شاهان💙💙 مامان شاهان💙💙 ۲ ماهگی
سلام مامانای کرمانشاهی
تجربه من از زایمان در کرمانشاه
قراربود بیستم در بیمارستان حضرت معصومه با دکتر فصیحی عمل شم ک از پری شب دردم شروع شد اولش اهمیت ندادم ولی دیروز صبح از ساعت شش صبح خیلی دردم شدید شد تا اومدم بیمارستان خیلی درد کشیدم چون فاصلم با بیمارستان کمی دور بود وقتی رسیدم ساعت ده و نیم بود و متاسفانه دکتر فصیحی هم در بیمارستان نبود خلاصه دکتر شیفت دکتر طهموری بود و زود منو معاینه کررد و گفت هفت سانت دهانه رحمت باز شده و بیا بریم طبیعی بیاریش از اونجایی ک از زایمان دخترمم ک سزارین بودم شش سال گذشته بود گفت میتونی الان طبیعی بیاری منم هرچی دکتر طهموری گفت قبول نکردم آخرش گفتم همسرمو صدا بزنید میخام از اینجا برم دیگ دکتر کوتاه اومد و زود منو بردن اتاق عمل خدارو شکر عمل خوبی بود اذیتم نشدم دکتر طهموری هم واقعا خیلی خوب بود
خلاصه اینم از داستان زایمان ما ک درد طبیعی هم کشیدم ولی از بس از طبیعی میترسم بازم قبول نکردم ک زایمانم طبیعی شه
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۴ ماهگی
خب منم اومدم تجربه زایمانمو بگم بهتون😍
من دقیقا ۳۸هفته بودم ک تصمیم داشتم طبیعی زایمان کنم و رفتم معاینه لگن شدم ک خیلی واسم دردناک بود حالا معاینه تحریکی نبود و بعد اون لکه بینی داشتم و بخاطر درد معاینه از لحاظ روحی خیلیییی بهم ریخته شدم تا ۳ روز حالم بد بود بعد با خودم گفتم من قراره زایمان کنم ک خیلی از عوارض و نداشته باشم پس وقتی با معاینه انقد حالم بده حتما بعد زایمان بدتر میشم جوری بودم ک میگفتم من بعد زایمان خودمو میکشم ک دیگ خانوادم گفتن برو سزارین منم منتظر ی جرقه بودم سریع رفتم پیش دکتر خودم و واس فرداش وقت زایمان گرفتم و درسته عمل بود ولی خیلی استرس نداشتم و سریع وسیله هارو اماده کردیم و رفتیم بیمارستان سوند اصلا درد نداشت و یه حس بد داشت تو اتاق عمل هم هیچییی نفهمیدم فقط تهوعی ک داشتم اذیتم میکرد ولی چون ناشتا بودم فقط عوق میزدم بعدشم ک اوردنم بیرون ماساژ رحمی چندتای اولو اصلا نفهمیدم ولی دوبار ک ماساژ دادن درد داشت ولی ن اونجور ک میگفتن با ی دست اروووم ماساژ میدن بعدم ک گفتن راه برو من سعی میکردم خیلی نترسم دردناک بود ولی ب خودم میگفتم اینم میگذره پمپ دردم نداشتم فقط بدیش این بود ک بیمارستان مسکن نمیدادن دیگ خودم قایمکی رفتم ی مفنامیک خوردم و شبو خوابیدم ولی بدون مسکن یکم سخته
مامان دخمل🩷 مامان دخمل🩷 ۴ ماهگی
پارت دوم
ساعت ۱۲ معاینه شدم همون یه سانت بودم دردم نداشتم دیگه دکترم اومد یه زایمان طبیعی انجام داد گفت تا میرم دوتا عمل دارم انجام میدم میام پیشرفت کردی ک چ بهتر نکردی میبرمت برا سزارین انقد خوشحال شدم دعا دعا میکردم پیشرفت نکنم ک برم برا عمل خلاصه ساعت ۲ دستگاه انقباضو ازم کندن ازون موقع هی دلو کمرم درد میگرفت ولی‌ هیچی نمیگفتم ک نیان معاینه کنن ببینن بیشتر باز شده هی میپرسیدن درد نداری میگفتن نه
ساعت ۳ دکترم از اتاق عمل زنگ زد گفت حاضرش کنین بیارینش برا عمل اون موقع هم استرس داشتم هم ذوق
حالا این وسط ماما ها میگفتن بزار دکتر بیاد یه بار دیگه معاینه کنه دوباره با دکترم تماس گرفتن گفت نه بیارینش دیگه اومدن سوند وصل کردن بهم یکم دردناک بود ولی تحمل کردم لباس اتاق عمل تنم کردن گذاشتنم رو ویلچر بردنم اتاق عمل چقد پرسنل اتاق عملشون مهربون بودن خدا خیرشون بده دکترمم ساعدی بود حرف نداشت ساعت ۳ ربع بیهوشیو زدن بهم ساعت ۳.۲۵ دیقم دخترم دنیا اومد بقیش تاپیک بعد
مامان رادوین مامان رادوین ۷ ماهگی
تا زنگزدم گفتم ب مادرشوهرم ک هر ی رب دردم داره میگیره گفت اشکال نداره و اینا تا گفتم ترشح خونی دارم گفت پس برو دکتر رفتم شوهرم بیدار کردم گفت برو آماده شو بیدارم کن 😅خیلی شوهر خنثی دارم دیگ بلند شدم منو گذاشت رضوی گفت تو برو داخل تا ماشین پارک کنم میام پیدات میکنم حالا این وسط هی می‌گرفت شکمم و درد پریود میومد ولی دلم میخاست پاچه بگیرم عصبی بودم دیگ رفتم گفتن معاینهشو تا بستری کنیم اگ لازم باشد دیگ دراز کشیدم گفتم تروخدا درد نداشته باشه دستش کرد تو ب همه اونجا فشار داد گفت ۳ یا ۴ سانتی (دکتر معاینه دو روز پیش گفته بود هنوز باز نشدی ) راستی من حموم آب داغ تو این سه روز میرفتم ی ی رب زیر دوش کمرم میگرفتم و اسکات ۴ یا ۵ تا رفتم
گفت برگه بستری حالا درد پریودی بیشتر می‌شد ولی بازم قابل تحمل دیگ وایستادم تا مامانم بیاد این وسط درد داشتم میرفتم فرنگی میشستم رو دسشویی تا درد ول کن همش دسشویی بودم دیگ مامانم اومد شناسنامه ها رو داد و بستری شدم باز این وسط دکتر زنگ زد گفت ی عالمه ۳ نفر بستری شدن و زایمان گفت بیا ثامن گفتم تکمیلی دی این جا قرار داد داره ک گف باشه دیگ .... دیگ مگ تونستم بخابم وای چقدر خاب داشتم
مامان 👼🏻vanill🧸 مامان 👼🏻vanill🧸 ۵ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۸ ماهگی
پارت اول زایمان
طبق گهواره ۳۸هفته و ۶ روز بودم ک ب خاطر ضعیف شدن حرکات راهی بیمارستان شدم ..بیمارستان آرش
وقتی رفتم ساعت ۳ و نیم بعدازظهر قسمت پذیرش همه چیو گفتم و گف برو بشین فشارتو بگیرم .وقتی گرفت گف برو داخل برا معاینه و گفت فشارت ۱۴ احتمال بستری داری.وقتی رفتم پیش دکتر گف سریع برو رو تخت آخه خیلی شلوغ بود سریع رفتم و اومد تو دستگاه حرکات و ضربانشو دید و شروع کرد ب معاینه کردن ک برگشت گف آبریزش هم داری گفتم نمیدونم من فک میکردم ک ترشح ..دوباره ی دکتر دیگ اومد اونم معاینه کرد و گف آبریزش داری و یهو در کمال ناباوری گفتن ختم بارداری و سریع بستری بشه منم ک استرس گرفته بودم سریع زنگ زدم ب شوهرم و اونم باورش نمیشد خلاصه ازم همون دقیقه آزمایش ادرار گرفتن و من سریع بردن اتاق زایمان .خلاصه همراهم ک اومده بود رفته بود از داروخانه پک کامل لباس مادر و نوزاد و همه چیزایی ک حین زایمان و بعدزایمان لازم رو گرفته بود چون بیمارستان آرش اصلا ساک خودمونو قبول نمیکنن
مامان پسرم‌ودخترم❤️❤️ مامان پسرم‌ودخترم❤️❤️ ۱۴ ماهگی