۴ پاسخ

منم کرجم پیش کی میری؟

حتما متخصص برو

زایمانت سزارینه ؟

برو یه متخصص دیگه

سوال های مرتبط

مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
💃💃💃💃💃💃💃هورااااااااا بچه ها من موفق شدم😍😍
سس جایونز رو خالی کردم رو سر دلوین و همین جور ماساژ دادم یه دونه کیسه ی روکش غذا کشیدم سرش برای احتیاط به ماهلینم زدم که اگه هست رفع بشه یکساعت رو سرشون بود بعد رفتیم حمام بعد تو حمام هم دوبار سرشون رو با شامپو شستم یکباره این شامپو رو زدم و خوب ماساژ دادم و بعد با همون شامپوها تو حمام با صبر و حوصله شونه زدم و بعد گذاشتم یه ده دقیقه ای رو سرش موند بعد شست و شو دادم با ماهلینم واسه احتیاط همین کارو کردم اون نداشت ولی از ترسم اینکارو کردم چون دیدم سرشون می خوارونه بعد به سر خودمم زدم باز واسه احتیاط بعدش آبکشی کردم اومدیم بیرون گذاشتم یه کم نم موهاشون گرفته بشه بعد خیس خیس با شونه ی مخصوص شونه زدم بعد هشت کردم و یه دور دیگه شونه زدم خیلی خیلی کن شد الان بخوام بگم ۹۰ درصد رشک هااز بین رفتن امروز دیدم خیلی زیاد شده بودن حتی دوتاشون تبدیل به جونور شده بودن دیدم رو سرش راه میرفتن🤯🤯من هفته ای یک بار تو زمستون بیشتر حمام نمی برم بچه هارو یعنی به خاطر اونه یا از تو مهد گرفتن ؟؟😵‍💫
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
آخر هفته ها که میایم خونه ی مامانم خواهرم بچه هاشون میزاره و میره به کاراش برسه ۳ تا داره یه ۱۵ ساله یه ۱۱ ساله یکی هم ۱ سال و دو سه ماهشه این فسقلی ته تغاریشونه و خدا خواسته بعد وقتی من باشم مانانم میگه حوصله ندارم تو به این بجه برس ولی خبر نداره من از خودش بدترم عین یه زن ۵۰ و ۶۰ ساله شدم بعد از این بجه های بدقلق و بد غذا هم هست دیگه بیشتر رغبت نمی کنم بهش برسم بجه های خودم اینجوری نبودن و خوش خوراک بودن حالا به غیر از یه مدت که ماهلین میکروب معده و رفلاکس شدید داشت ولی در حالت عادی خوب بود خلاصه امردز خواهرم ساعت ۴ داشت میرفت گفت نیم ساعت دیگه پوش ملورین رو عوض کن و شیرش بده و بخوابونش ولی من کاملا عذا گرفته بودم 🥴ولی گفتم گناه داره دیگه بجه رو به من سپرده قبلا اونم یه وقتایی کمک من می کرد بزار کمکش کنم خلاصه اومدم بچه رو به زور با بی حوصلگی تمام پوشک عوض کردم و شیر دادم و خوابوندمش اصلا حوصلشو نداشتم اصلا من دیگه به هیچ عنوان نمی تونم یه بجه رو از اول به دنیا بیارم و بزرگ کنم دیگه آدم قبلی نیستم و نمیشم دیگه میگم شاید یه دلیلش اینه که سر این دوتا خیلی سختی کشیدم تا بزرگ شدن عاشق بچم ولی دیگه حوصله رسیدگی به بجه کوچولو رو ندارم قبلا چقدر با عشق کارای این دوتاشو می کردم تو نوزادی الان یکی بچشون بسپاره به من زورم میاد یعنی همه اینجوری هستن یا من خیلی زود دارم پیر میشم ؟؟🫤همیشه میگم خداروشکر دوقلو شدن اگه نه دیگه حوصله زایدن و بزرگ کردن از اول نداشتم 🤭البته اینو بگم خواهرم سنش بالاس