۱۴ پاسخ

عزیزم میشه درخواست بدی

خدا به خیر گذشت صدقه بده یه خروس بکش براش ،تو زمان برق گرفتگی کسی دست نزنه بایه چوبی ‌یا پلاستیک بچه رو دور میکردی از اونجا و جدا میکردی از سیم

خدا رخم کرده..انشالله که باهوش بشه با این برق گرفتگی

خدا به خیر گذاشت خداروشکر مواظب باش

اخی عزیزم چه استرسی کشیدی

تو حیاط تنها بود؟
وای خدا رحم کرده حتما یچی خیرات کن
بلا ازش دور باشه

خدارحم کرده عزیزم یچه یکی از فامیلای ما هم دوروز پیش برق کولر گرفتش الان دوروزه طفلک تو کرایه فقط قلبش میزنه

حتما حتما حتما ببرید دکتر بگید برق گرفته، احتمال اسیب جدی رو صفر کنید

به خیر گذشت باید تو مهمونی ها حواسمون بیشتر از قبل به بچه باشه

یاخدا، خداروشکر ک چیزیش نشده

حتما حتما یه خون بریزن

یا خدا چیزیش نشد؟

خب نبردین بیمارستان؟
عزیزم کسی نبود حواسش باشه؟
همیشه باهاش باش
وای خداروشکر ک بخیر گذشت

یاخدا

سوال های مرتبط

مامان علی و اسما🐥🌱 مامان علی و اسما🐥🌱 ۱۴ ماهگی
۲۰ مهرماه فهمیدم ک باردارم
بدون هیچ برنامه ریزیی.گریه کردم و مثه بید میلرزیدم
تک فرزندی و دوست نداشتم ولی دلمم نمیخواست انقدر زود بچه دار شیم
پسرم ۱۵ ماهش بود و داشتم کم کم ب استقلال میرسیدم واسه خودم
گفتم حالا ک از شیر گرفتمش و شیر خشک میخوره بزارمش خونه مادرشوهرم
برم برای خودم وقت بزارم یکم.
خیلی سخت بود ک دوباره ی بچه ی دیگ تو دلم و دوباره همه چیز و باید از اول طی میکردم
راستش هفته های اول هیچ حسی بهش نداشتم و بود و نبودش برام مهم نبود
تاااا سونوی ۱۲ هفتگی.اونجا ک دیدمش رفت تو دلم
ولی بازم میگفتم مگه میشه ی بچه ای رو مثه علی دوست داشته باشم🥲
خلاصه با تمام سختی ها و همه چیزش گذشت تا الان ک ۸ ماهمه و یکماه دیگ انشاءالله ب دنیا میاد
عاشقشم .دوس دارم زودتر ببینمش.مثه داداشش برام عزیزه با اینکه هنوز ندیدمش
ببینمش ک دیگ یچیز دیگس برام
خلاصه اینکه ازتون خواهش میکنم اگر بدون برنامه باردار شدین از همون اول دوسش داشته باشین .این بچه ها خیلی عزیزن و هدیه ی خدان و هیچوقت ب سقط و اینا فکر نکنید
درسته سخته و کسی نمیتونه پنهان کنه سختیشو ولی بقول معروف باهم بزرگ میشن😅😍😘
مامان کارن,کایرا 🩵🩷 مامان کارن,کایرا 🩵🩷 هفته شانزدهم بارداری
من عموما تلاش می‌کنم با کارن آروم و منطقی و با حوصله رفتار کنم
اما مواقعی مثل امروز که چند بار تکرار کرد یهو کنترلمو از دست دادم داد زدم و دستشو کشیدم
اصلا بابت کثیفی خونه چه می‌دونم لجبازی یا شیطونی و فلان نیست
بخاطر سلامتی خودشه
مثل امروز چند بار یهو دستشو از تو دستم می‌کشید میدوئید تو کوچه و جاده و...
چند بار با آرامش دنبالش رفتم و باهاش صحبت کردم
اما یهو دوئید یه خانومه اومد جلوم بچه یه لحظه از جلو چشمم غیب شد فکر کردم پرید تو جاده قلبم وایساد وقتی رسیدم بهش فقط داد زدم گفتم مگه نگفتم نباید بدویی تو جاده؟؟؟؟
یا مثلاً شب داشت با بچه ها بازی میکرد رفته گلی که بچه ها درست کرده بودن برا بازی گذاشته دهنش خورده با اینکه قبلش بهش توضیح دادم چیزی نکنه تو دهنش یا دستشو نکنه تو دهنش وقتی داره گل بازی می‌کنه از دور هم حواسم بهش بود هر چقدر م خرابکاری کرد اصلا بهش بکن نکن نکردم و گیر ندادم
دوباره داد زدم گفتم کاررررن چی خوردیییییی
بچم دو بار گریه افتاد
واقعا ناراحتم
عذاب وجدان دارم
احساس می کنم حقیقتا مادر خوبی نیستم