به نظرتون احتیاج دارم😢
من سر زایمان اولم خاطره بد دارم
از در اتاق عمل اومدم بیرون 10-12نفر مرد و زن از خانواده ها بالاسرم بودن
منم تو بدترین شرایط روحی و جسمی از درد گریه میکردم و با لباسای خونی و کثیف اتاق عمل و بخاطر عوارض بیحسی نباید حرف میزدم
ولی صدای خواهرشوهرم تو گوشم بود که میگفت چقد خونریزیش زیاده و چرا حرف نمیزنه و...
من واقعا معذب بودم که تو شخصی ترین لحظات و حتی برا شیاف گذاشتن باید اون همه آدم بالاسرم میبودن😖
الان نزدیک زایمان دومه و واقعا دلم نمیخواد جز مامانم و شوهرم کس دیگه ای بالاسرم باشه حداقلش تا ساعت ملاقات و زمانیکه لاقل لباسای اتاق عمل رو عوض کنم
از طرفی هم اطرافیان بشدت مشتاقن و مدام پیگیر که تاریخ کیه که موقع عمل هم بیمارستان باشن😞درسته اونا از ذوق و محبت میگن اما من واقعا اذیت میشم
ولی واقعا نمیدونم چجوری بگم که ناراحتی پیش نیاد و به کسی برنخوره
دارم فکرمیکنم کلا تاریخ الکی بگم و یهو سوپرایز بشن اما شدنی نیس چون سزارینی ام و تاریخ عمل 🙁
موندم چیکار کنم خداااا... 😭😭😭

۲۵ پاسخ

چطور خوده بیمارستان اجازه میده اون همه آدم بیان تو اتاق ، بنظرم بهشون بگو که بیمارستان اجاره نمیده بیاین داخل فقط ساعت ملاقات که یه ساعت مشخصه بگو همسرت بهشون بگه که بیان

یک روز بعد رو بگو
و رفتی عمل بعد خبر بده

منم خودمو مامانم و مادرشوهرم شوهرم میریم بقیه رو گفتیم میتونین ملاقات بیاید تاریخم به همه دیر تر گفتم میخوام بعد عمل زنگ بزنن بگن یهویی شد چون راه میوفتن میان همه

تاریخشو درست نگو دیرتر بگو
بعد که فهمیدن بگو زودتر دردم گرفت یهو شد

به نظرم یه تاریخی بگو چندروز بعد عملت
عمل که شدی بعد به شوهرت بگو خبرشون کنه اگه گفتن چرا زودتر نگفتی بگین اورژانسی شده

عزیزم میتونی ساعتش رو دیر تر بگی،مثلا صبح وقت عملته بگی عصره

تاریخ رو اشتباه بود بعد بگو دردم گرفت زودتر زایمان کردم تمام

تو ی تاریخ الکی بگو دو سه روز بعد تاریخت بعد زایمان کردی شوهرت زنگ بزنه بگه کیسه آبش ترکید یهو اورژانسی آوردنش اتاق عمل ب دنیا آمد هیمن

عزیزم میتونی خودت اینو با شوهرت در میون بذاری ک شوهرت از سمت خودش بگه بیمارستان مثلا نمیذاره همراه زیاد بره اونجا.یجوری بگه ک کسی نیاد منم مامانم با خاهرم میان

به همسرت بگو وقتی میای بیرون از اتاق عمل به کمکی بگه همه رو بیرون کنه تا کارهات رو انجام بده
در واقع مقصر کمکی بیمارستان هست که جلوی همه کاراتو میکرده وگرنه درستش اینه که اتاق رو خالی کنه بعد کارای تو رو بکنه

بگو یهو کیسه آبم پاره شد 😁

یک روز جلو یا عقب بگو تاریخ رو بعدا بگو اورژانسی شده عمل کردن خیلی راحت

تاریخ رو به کسی نگو یه اشتباه بگو بعد بگو زود زایمان کردم که نیان بالا سرت واقعا ادم وقتی زایمان میکنه دوست نداره غیر از مادر و همسرش کسی کنارش باشه چون مهمونی که نیست طرف شکمش از این سر تا اون سر جر خورده میان که چی بشه بنظرم به کسی نگو و بگو یدفعه ای شد وقتی که عمل شدی و بیهوشی رفت و یکم سرحال شدب به همسرت بگو زنگ بزنه بگه اره سحر زایمان کرد

بگو بیمارستان اجازه نمیده واقعا چجوری بیمارستان میزاره اونهمه آدم بیان والا برای من همسرم و بچه هدمو ده دقیقه با التماس گذاشتن بیان دو دقیقه بچه رو ببینن و برن

یا هم بگو فلانموقع وقت زایمانمه
و بعد برو بیمارستان و بعدش بگو تاریخ یهویی عوض شد

به پرستارا بسپر ک نزارن اون ساعتای اول جز مادرت و شوهرت کسی بیاد پیشت

تاریخو الکی بگو بعد بگو اورژانسی سزارین شدم

یه چند روز دیرتر بگو تایم زایمانو بعد بگو یه دفعه شد اورژانسی رفتم بیمارستان خیلی سخته ادم تو اون وضع بی حال و داغون اون همه ادم بالاسرت باشن درسته از محبتشونه ولی خب ادم اون موقع اصلا شرابطش خوب نیست کبخاد اون همه ادمو تحمل کنه

عزیزم خداروشکر کن کسایی رو داری که دوست دارن و بهت احترام میزارن همه کسایی که میان خودشونم تو این شرایط بودن پس معذب شدن نداره
همون لحظه که بیمارستان بری همه خبر دار میشن پس نمیشه دروغ گفت یا پنهون کرد

هیچی با دکترت صحبت کن
بگو سفارش کنه کسی نیاد ملاقات‌‌.
یا اگرم میاد یک نفر یک نفر.
با نگهبان شوهرت صحبت کنه.
بگو اگر گفتن می‌خوایم بریم ملاقات خانم فلانی نذارتشون

مثلا تاریخ و ۳روز بعد تاریخ زایمان خودت اعلام کن
بعد مثلا بگو اورژانسی بوده درد داشتم

ب همسرت بسپر تا از زمان ملاقات ب کسی نگه ک بیان

حالا من برعکس ب شوهرم میگم چرا هیچ کدوم نیومدین پیشم کلا تنها بودم شوهرم و مامانم طبقه پایین بودن

عزیزم سزارین بده؟

به شوهرت بگو نمیخوام کسی از خانواده ها بیان اون متقاعدشون کنه

سوال های مرتبط