۳ پاسخ

کدوم بیمارستان بودی رسیدگبش خوب بود

اپیدورال نشدی؟

چمپاتمه چیه؟

سوال های مرتبط

مامان رستاوفرهان
🧸 مامان رستاوفرهان 🧸 ۶ ماهگی
((تجربه زایمان طبیعی ))
چهل هفتم کامل بود رفتم بیمارستان معاینه شدم گفت دوسانتی بستری شو و ترشح زیادی هم داشتم تا لباس هامو عوض کردم رفتم داخل اتاقم اومدن دوباره معاینه کردن گفت سه سانتی خوب داری وپیش میری و کیسه اب رو زدن دکتر گفت یه ان اس تی ازت میگیرم بعد بیا پایین از تخت تا ورزش کنی ساعت شیش و نیم بود سرم رو بهم وصل کرد یه آمپول هم زد توش و من شروع کردم به ورزش بازم یکم دردم شروع شدبرام توپ آوردن گفتم روی اینم ورزش کن خلاصه دردای خفیفی داشتم اومدن معاینه کرد گفتن چهار سانتی گفتن دردات شدیده گفتم نه هی یه چیزایی میریختن توی سرمم بهم گفتن برو روی تخت حالت سجده برو خیلی بهت کمک میکنه یک ساعت و نیم گذشت معاینه کردن هفت سانت بودم از تخت اومدم پایین احساس فشار داشتم توی معقدم و یکم درد داشتم ناخودآگاه زور زدم و سر بچه اومد پایین و دکتر رو صدا کردم وقتی دیدن سربچه رو با عجله اومدن بالاسرم برش زدن و با سه تا زور پسرم بدنیا اومد کلا دوساعت طول کشید زایمانم
فکر کنم چون با زایمان قبلیم فاصله کمی بود ۱۷ماه پیش بود زایمانم آسون بود سره دخترم ولی اذیت شدم پنج ساعت درد کشیدم ولی بعدش خونریزی کردم و معاینه ها و ماساژ ها اذیتم کرد
مامان محمد مامان محمد ۷ ماهگی
پارت 1 زایمان طبیعی من
خب من از هفته 37 دچار خارش شدید شکم شدم و جوری ک میزاشت بخوابم
و دکترم در 38 هفته 4 روز ختم بارداری داد.
ما 8 صبح رفتیم بیمارستان تریتا (تهران)
بدون هیچ درد و خونریزی رفتم بیمارستان. و بستری شدم
و لباس هامو عوض کردن و انژیوکت زدن و معاینه شدم 1 سانت بودم ب دستم و آمپول فشار با دوز پایین بهم زدن
بعد اولاش دردهام کم بود و بعد 1 ساعت اومد سرم رو از دستم در آورد و گف پاشو ورزش کن و راه برو رو توپ بپر بالا و پایین. و من شوهرم از اول کنارم بود. و باهم ورزش کردیم بعد نرم ساعت درد هام شدید شد جوری ک گریه میکردم از درد بعد اومدن گفتن درد داشتی رو توپ بپر بپر کن. ولی مگه میشد...
بعد گفتن بیا معاینه کنیم دوباره خوابوندم رو تخت معاینه شدم 2 سانت. شده بودم و گفتن باید ورزش کنی راه بری
گفتم نمیتونم خوابم میاد گفتن باشه بخواب
همین ک چشامو بستم درد های شدید میومد و جوری ک میله های تخت رو میزدم
بعد اومدن بهم مسکن زدن و بی دردی رو قطع کردن
بعد یکم آروم تر شدم دیگه دردام کم شده بود مث پریودی بود.
بعد نهار آوردن اومدم بخورم ک باز دردام شزوع شد و گریه میکردم هی به شوهرم میگفتم خدالعنتت کنه
خدالعنتت کنه تو گفتی برو طبیعی من نمیخواستم بیام طبیعی و خلاصه کلی بد و بیراه بهش گفتم و نهارمم نخوردم
بعد ساعت 12 اومدن معاینه کردن گفتن 3 سانت شدی و بعد از اون معاینه خون ریزی هام شروع شد
مامان یزدان🤱🏻 مامان یزدان🤱🏻 روزهای ابتدایی تولد
پات چهارم
بعدش دکترم اومد بالا سرم گفت خیلی خوب پیش رفتی اگه میخوای زود زایمان کنی میخوای آمپول فشار رو بزنیم تا ظهر زایمان کنی؟ وگرنه فکر کنم تا عصر طول بکشه منم گفتم آره میخوام میخوام😮‍💨
بعد ماما همراه آمپول فشار رو اومد زد و...
شروع شد تازه دردش وحشتناک بود ولی سعی میکردم با تنفس شکمی کنترل کنم رو توپ ورزش کردم کلی دوش آب گرم و ماساژ و فلان ... ساعت شد ۱۰ معاینه کرد گفت عاااالی ۷ سانتی و گفت می‌خوام معاینه تحریکی کنم ها آماده ای منم شنیده بودم درد داره با این که استرس داشتم ولی خودمو ریلکس نشون دادم ولی چشمتون روز بد نبینه یک درد بدی داشت که نگم براتون جیغ کشیدم و پاهامو سفت بستم و گفتم بسسسسه درد دارم تو رو خدا منو ببر سزارین 😂😂 من پشیمونم غلط کردم،حتی ماما رو به جون بچش قسم دادم طفلی دلش به حالم سوخت ولی از بس مهربون بود کمکم کرد سریع زایمان کنم .
من دردام مداوم شده بود و یک دفعه حس کردم می‌خوام مدفوع کنم و حس زور داشتم داد میزدم حس زووور داااااارم،ماما گفت زور بزن راحت باش و نگران هیچی نباش منم هی زور میزدم و وقتی زور میزدم دردام کم میشد
مامان محمدحیدر مامان محمدحیدر ۸ ماهگی
تجربه زایمان
من ۴۰ هفته و ۵ روز بودم ولی هیچ طوری دردام شروع نشد دکترم گفت بیا تا معاینه کنم ببینم چطوری رفتم مطب معاینه کرد گفت دهانه رحمت بسته است و بیشتر از این هم نمیشه بمونی من گفتم میخوام طبیعی باشم گفت با آمپول فشار هم فک نکنم بتونی زایمان کنی سزارین میشی گفتم اشکال نداره من تلاشمو میکنم دیگه نامه داد گفت برو بیمارستان نوار قلب بگیر ببینم امشب بستری بشی یا فردا رفتم بیمارستان معاینه کردن و نوار قلب گرفتن گفتن امشب باید بستری شی ساعت شیش بود بستریم کردن تا کارمو کردن ساعت ۸ شب معاینه کرد گفت یه سانتی دیگه دوز اول رو برام شروع کردن دردای کمی میومد سراغم منم پاشدم پیاده روی کردم و ورزش کردم ساعت دوازده شب بود زنگ زدن دکترم گفت تا ساعت یک شب سرم بگیرم بعد استراحت بدن تا شیش صبح ، ساعت یک که سرم رو قطع کردن دیگه منم دردی نداشتم یکی دو ساعت خوابیدم دیگه ساعت ۶ اومدن دوز دوم رو برام وصل کردن اینم بگم شب معاینه کرد گفت همون یه سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نرم شده
دوز دوم رو که صل کردن دیگه دردام شدید تر بود منم مدام راه میرفتم و ورزش میکردم وقتی دراز میشدم دردام خیلی بیشتر میشد همراهم کمرمو ماساژ میداد خوب بود برام تا ۱۱ و نیم ظهر که معاینه شدم گفتن ۴-۵ سانتی دیگه دکتر گفت یه ساعت استراحت بدیم سرم که قطع شد بازم درد داشتم ولی با فاصله بیشتر
ادامشو پارت بعد مینویسم
مامان نیلا💓👶 مامان نیلا💓👶 ۱۴ ماهگی
گفتن برین وسایلشو بگیرین باید بستریش کنیم من با چشمایه گریون زنگ زدم شوهرم گفتن بیا ک قراره زایمان کنم.. و مامانمم اومد
معاینه کردن دوسانت بودم گفتن دهانه رحمت هنوز سفته
بالاخره ساعت4ونیم بستری شدم و اول بهم سرم زدن ک سردردام خوب شه بعد اومدن امپول فشار بهم زدن ک دردام شروع شه اولش دردی نداشتم هی معاینم میکردن سه سانت بودم تا ساعتایه شیش شیش ونیم بعد شام اثردن گفتن بخور شوهرمم برام خوراکی اورده بود ابمیوه اناناس و کمدوت گفتن بخور ک بچت گرسنس خوردم.. تا ساعتایه هفت هفتو نیم هنوز دردام قابل تحمل بود و سه سانت بودم.. بعدش گفتم برم دستشویی رفتم بعد گفتن برو خونوادتو ببین دم در زایشگاه منتظرن رفتن پیش مامانم و شوهرم داشتم با شوهرم صحبت میکردم ک کیسه ابم همونجا ترکید ساعت هشت شب شده بود ب سرعت برگشتم زایشگاه و گفتم کیسه ابم ترکید گفتن برو رو تخت دیگ نمیتونی بیای پایین فقط دراز بکش بعد از اون خیلی دردا زیاد شد باز معاینه کردن گفتن جهارسانتی هنوز
احساس کردم میخوام بالا بیارم گفتم حالم بده بالا میارم بهم پلاستیک بدین چشتون روز بد نبینه فقط بالا میوردم بعد از اون یکم از حال رفتم از درد زیاد
مامان دخملی🩷 مامان دخملی🩷 ۲ ماهگی
مامان ماهلین مامان ماهلین ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو

سرم ک بهم وصل کرد ساعت هشت شب با دهانه رحم دو سه سانت بود تا یک شب درد نداشتم و چارسانت بودم وهی میومدن معاینه میکردن ماما خیلی بد اخلاق بود اومد و کیسه مو زد گفت خانوم میخای بزای یا میخای بمونی اینجا کیسه رو ک زد دردام شروع شد چن دقیقه یه بار بود تا رسید ب یه دقیقه جوری جیغ میزدم ک نگو اومدن گاز بهم دادن گفتم اپیدورال گفتن نداریم ولی دروغ میگفتن کثافتا گاز بی فایده بود دردام جوری بود ک دیگ یسره شد قبلش ک کیسه روزدن گفتن پنج سانت خوبی. دردام یه ساعت بعد یه سره شدن دیگ داشتم جون میدادم فقط میخواستم راحت شم هرچی جیغ میزدم کسی نیومد منم رفتم بیرون با سرم گفتم بیهوشم کنین راحتم کنین هی گفتن خانوم چ خبره فلان بیسار خون برگشت از سرمم ماما اومد سرم کند گفت تو اصن نمیخاد زایمان کنی کثافت بعد گفت یه معاینش بکن نکنه فوله معاینه کرد گفت آره فوله برو رو تخت بازم خدارو شکر ماما سگه رفت یکی دیگ اومد اون بهتر بود دیگ مراحل زور زدن اینا ده دقیقه بعدم بچه اومد ساعت چار صبح
مامان جانا🩷👼 مامان جانا🩷👼 ۲ ماهگی
#پارت ۳
ساعت هشت و نیم صبح بود اومدن ی سرم و امپول زدن تو
سرم و رفتن ترسم زیادتر شد گقتم قرار زیاد درد. بکشم در عین این حال هر ی ساعت من معاینه میشدم و پدرمو در میوردن و از اون سرم ک قطره قطره میفتاد من دردام دو برابر شد در حدی جیغ میزدم ک حنجرم زخم شده بود ولی هیچکس اهمیتی نمیداد گف فق خودتو داری خسته میکنی مادر شوهرم و مامانم بودن کنارم گفتم با روغن بچه فق ماساژم بدین تا درد کمر میگرف ماساژم میدادن اما اونقدرا ارومم نمیکرد ولی وقتی ول میکرد چق راحت بودم دردام هر دو دقیقه بود گریه میکردم خدا خدا میکردم تموم بشه ساعت لعنتی رد نمیشد اومدن معاینه گفتن پنج سانتی گفتم خوبه ک گف نه هنو جا داری کیسه اب لعنتی پارع نمیشد رفتم رو توپ هی بالا پایین میکردم دردم ک میومد مینشستم رو توپ و جیغ گریه میکردم مامانم ب حالم گریه میکرد نفس کم میوردن ساعت دوازه شد ک کیسه ابم ترکید و ی زوری میومد ب مقعدم هرچی زور میزدم بی فایده بود دوازه و چهل پنج دقیقه اومدن اماده شدن برا زایمان ۹سانت بودم ولی بلد نبودم زور بزنم کمکمشون نمیکردم و ی پرستار شکمم فشار نیداد یکی پایینمو جر میداد و من جیغ و داد وقتی دخترم در اومد راحت شدم ا دردام تا دیدمش کل درد یادم زف ولی درد بخیه بدون بی حسی بود ک مجبور بودم تحمل کنم ولی در کل زایمان سختی بود برام
مامان مهدی و ماهد✨ مامان مهدی و ماهد✨ ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت سه
بعد از ی ربع ورزش ماما اومد و معاینه کرد و گفت دو به سه سانتی...و پوزیشن سجده با تاب لگنی موقع دردا بهم داد که یکم تحمل درد تو این حالت سخت بود ولی حدود یک ربع تحمل کرردم...بعد مجدد ورزش روی توپ با ماساژ کمر و اسکات رو شروع کردیم ...حدود ساعت ۱۰ و ربع همسرم اومد داخل ( درگیر کارهای بستری بود😅) یکم دردا شدید تر شده بود ولی من تمام توانمو گذاشته بودم و ورزش میکردم ، ماما مجدد معاینه کرد و گفت ۵ سانت شدم و یکم دیگ ورزش کنم و ۷ سانت برم وان ابگرم...ک حدود ساعت ۱۱ مجدد معاینه کرد و گفت ۷ سانتم البته هر معاینه ، معاینه تحریکی با تزریق همزمان هیوسین و زور زدن من همراه بود تا دهانه رحم نرم تر بشه و زودتر پیشرفت کنم ، البته زور زدن رو خود ماما میگفت ..سرخود نباید قبل از فول شدن زور زد چون باعث التهاب و ورم دهانه رحم میشه...بعد از ۷ سانت دردا شدید شده بود و سه تا چیز منو خیلی اروم میکرد ...یکی اسکات زدن ، دو تنفس های عمیق شکمی و بعضی اوقات مثل فوت کردن شمع ، سومی هم دو تا شونه کوچیک که موقع دردا تو دستم فشار میدادم( یک تکنیک کنترل درد زایمان هست)
مامان قلبم مامان قلبم ۱۰ ماهگی
#دومین تجربه زایمان طبیعی
ساعت 12 ظهر بستریم کردن دیگه دلو زدم به دریا گفتم باید این راهو برم تحمل کنم بخاطر بچه ام تو سرمم امپول فشار زدن و کم کم وارد خونم میشد یه ساعت بعد معاینه کردن گفتن سه سانتی ماما دستشو برد داخل و کیسه آبمو ترکوند خیس اب شدم بعدم دوز امپول فشارو بالا بردن دردم بیشتر میشد حالت درد پریودی بود اولش قابل تحمل بود میگرفت و ول میکرد دو ساعت بعد باز معاینه کردن 5 سانت شده بودم گفتن پیشرفتت عالیه دیگه دردام زیاد میشد ولی با تنفس قابل کنترل بود و اومدن ماساژم میدادن گفتم دردام زیاده گفتن برو تو سرویس اب داغ بگیر به شکم و پاهات رفتم وای اب ک میگرفتم انگار رو ابرا بودم باز میرفتم میخوابیدم دردام میگرف گفتم من نمیتونم تحمل کنم اپیدورال میخوام گفتن اول یکار دیگه میکنیم بعد اگه قابل تحمل نبود اپیدورال میزنیم گاز انتونکس زدن برام و یه مسکن تزریق کردن به باسنم خيلي کمکم کرد و گیج خواب شدم و خوابم برد یه ساعت اومدن بیدارم کردن معاینه ام کردن و گفتن 7 سانتی اثر مسکن رفت گفتم من اپیدورال میخوام تورو قران بیارید اومدن امضا گرفتن ازم و تزریق کردن وای یعنی اب رو اتیش بود و خیلی کمکم کرد