#پارت ۳
ساعت هشت و نیم صبح بود اومدن ی سرم و امپول زدن تو
سرم و رفتن ترسم زیادتر شد گقتم قرار زیاد درد. بکشم در عین این حال هر ی ساعت من معاینه میشدم و پدرمو در میوردن و از اون سرم ک قطره قطره میفتاد من دردام دو برابر شد در حدی جیغ میزدم ک حنجرم زخم شده بود ولی هیچکس اهمیتی نمیداد گف فق خودتو داری خسته میکنی مادر شوهرم و مامانم بودن کنارم گفتم با روغن بچه فق ماساژم بدین تا درد کمر میگرف ماساژم میدادن اما اونقدرا ارومم نمیکرد ولی وقتی ول میکرد چق راحت بودم دردام هر دو دقیقه بود گریه میکردم خدا خدا میکردم تموم بشه ساعت لعنتی رد نمیشد اومدن معاینه گفتن پنج سانتی گفتم خوبه ک گف نه هنو جا داری کیسه اب لعنتی پارع نمیشد رفتم رو توپ هی بالا پایین میکردم دردم ک میومد مینشستم رو توپ و جیغ گریه میکردم مامانم ب حالم گریه میکرد نفس کم میوردن ساعت دوازه شد ک کیسه ابم ترکید و ی زوری میومد ب مقعدم هرچی زور میزدم بی فایده بود دوازه و چهل پنج دقیقه اومدن اماده شدن برا زایمان ۹سانت بودم ولی بلد نبودم زور بزنم کمکمشون نمیکردم و ی پرستار شکمم فشار نیداد یکی پایینمو جر میداد و من جیغ و داد وقتی دخترم در اومد راحت شدم ا دردام تا دیدمش کل درد یادم زف ولی درد بخیه بدون بی حسی بود ک مجبور بودم تحمل کنم ولی در کل زایمان سختی بود برام

۹ پاسخ

منم زایمانهای قبلیم همینطور وحشتناک بود گلم،خداروشکر رد شد براتون و نی نی تون سالم و سلامته.مشکلات بعدش گشادی واژن و افتادگی رحم رو هم بهشون اضافه کنیم طبیعی بدترین کاریه ک میشه با بدن ی زن کرد...
منم انقد میترسم از زایمانم ک خدا میدونه.کدوم بیمارستان رفته بودین؟

واقعا ای کاش تجربه های منفی نذارید. تو دل آدمو خالی میکنید با این کار. آدم از تصمیمش برا طبیعی پشیمون میشه

بعد میگن طبیعی راحته🤦

الهیییی🥹الان ک درد نداری؟
مبارک باشه عزیزم 😍

یا خداااااا😫

الهی عزیزم کل بدنم مور مور شد پیامتو خوندم🥲🥲

ببخشید چرا مادرت رو گذاشتن بیاد داخل بیمارستان خصوصی بود؟

مبارکت باشه عزیزم 😍

عزیزم چطور مادر ومادر شوهرت پیشت بودن مگه اجازه میدن تو زایشگاه

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۱ ماهگی
# پارت ۳ تجربه زایمان
ساعتای ۶ صب اومدن با ی چیز میله مانند پلاستیکی کیسه ابمو سوراخ کردن دیگه دردام شدید شد تا ساعت ۷ و نیم دیگه طاقت نداشتم هر دفه ک دردم شروع میشد ب خودم میپیچیدم ولی صدام در نمیومد ولی ی خانومه کنارم بود خیلی جیغ و داد میکرد
ساعتای ۷ و نیم احساس ادرار داشتم ب پرستاره گفتم بیاد دستگاه نوار قلب و از شکمم جدا کنه ک برم دستشویی گف ن اول معاینه کنم بعد برو همین ک معاینه کرد گف ۸ سانته چرا انقد ساکتی تو زنگ بزنین دکتر
اون خانومه ک میگم جیغ و داد میکرد گف ۴ سانته
دردام منظم هر تقریباً ۲ دقیقه بود
خلاصه تا دراز کشیدم دردم ک شروع شد احساس کردم ب مقعدم فشار میاد گفتم الانه ک بچه بیاد داد زدم کمک کمک این دکمه بالا سرم ک مال پرستاره تن تن میزدم همه اومدن بالا سرم گفتن چی شده گفتم داره بهم زور میاد وقتشه ویلچر اوردن من نفهمیدم چجوری پریدم روش بدون دمپایی چون واقعا حس میکردم داره میاد
بردن اتاق زایمان چهار دستو پا سریع رفتم رو صندلی برعکس دفه قبل ک میترسیدم
تا اومدم دراز بکشم گف ب بغل بخاب ک دکتر بیاد وای داشتم میمردم هر دفه ک دردم میومد ی خانومه اونجا بود از ماماها التماس میکردم پیشم بمون من میترسم هر بار دردم میومد بغلشم میکرد کمرمو ماساژ میداد خدا خیرش بده گفتم چرا دکتر نمیاد فک میکردم ی ساعت گذشته ساعتو نگا کردم ده دقه بود
دکترم تقریباً نیم ساعته اومد تا اومد انگار دنیارو بهم دادن از خوشحالی ک الان دیگه بچه میاد
بقیه پارت بعدی...
مامان ماهلین💕✨ مامان ماهلین💕✨ ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲🖇👇

بیمارستان ساعت ۶ونیم عصر رسیدیم و رفتیم برا معاینه ک دیدن ۳سانت بودم و سر بچه داشت فشار میومد و دهانه رحمم نرم نرم بود و گفتن تا چن ساعت دیگه زایمان میکنم و رفتم برا نوار قلب
نوار قلب گرفتن و انقباض نشون داد ولی من درد نداشتم هنووز
لباسامو تنم کردم و رفتیم بخش زایشگاه
اونجا منو بلن کرد رو تخت و معاینه کرد دیدن ۴سانت هستم و سر بچه فشار داشت میومد
معاینه تحریکی کردن ک بشدتتتت درد اور بود خیلی درددد داشت
و رفت و سرم بهم وصل کردن و ساعت۸بود ک امپول فشارو بهم تو سرم زدن و قطره قطره داشت رد میشد
و دردای من کم کم شروع شد و از ساعت ۱۰ببعد دردام هر ۱۰دقیقه شدو و دردناک تر از قبل
و ساعت۱۱اینا بود دردام شدید شددد ک هر ۱ساعت دکتر میومد معاینه تحریکی میکرد و میرفت و منو با هر معاینش میکشتتت از درد
و ساعت۱۲بود کیسه ابمو ترکوند و دردام شدید و شدید تر شددد خیلییییی بددددد و دکتر هر ۱ساعت معاینه میکرد ب ۶سانت ک رسیدم دردام قابل تحمل نبود اصلاااا
ساعت۱بود باز معاینه کرد و رفت ساعت ۱ونیم شد و من خیلیییییی درد داشتم هیییی صداشون میکردم ک دارم میمیرمممم
دکتر اومد معاینه کرد و ۷و۸سانت بودم
و وسایلای زایمانو اماده کرد لباساشو تنش کردو من خیلی درد داشتممم و داد میزدم اومد گفت خر وقت درد داشتی زووور بزن
منم ک دردام جوری بود ک هی پشت هم بود و نفص بزور میکشیدم و هر بار ک درد میگرف زوور میزدم نفص کم اوردمو یهو از حال رفتم سریع اب دادن بهم و باز شروع شد
هییی زور بزن گفتن هی زور زدم ک ی پرسنل اومد گفت سرتو بزار رو سینت با فشاااار ب مقعدت زور بزن..

ادامش پارت بعدی 👉
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو

سرم ک بهم وصل کرد ساعت هشت شب با دهانه رحم دو سه سانت بود تا یک شب درد نداشتم و چارسانت بودم وهی میومدن معاینه میکردن ماما خیلی بد اخلاق بود اومد و کیسه مو زد گفت خانوم میخای بزای یا میخای بمونی اینجا کیسه رو ک زد دردام شروع شد چن دقیقه یه بار بود تا رسید ب یه دقیقه جوری جیغ میزدم ک نگو اومدن گاز بهم دادن گفتم اپیدورال گفتن نداریم ولی دروغ میگفتن کثافتا گاز بی فایده بود دردام جوری بود ک دیگ یسره شد قبلش ک کیسه روزدن گفتن پنج سانت خوبی. دردام یه ساعت بعد یه سره شدن دیگ داشتم جون میدادم فقط میخواستم راحت شم هرچی جیغ میزدم کسی نیومد منم رفتم بیرون با سرم گفتم بیهوشم کنین راحتم کنین هی گفتن خانوم چ خبره فلان بیسار خون برگشت از سرمم ماما اومد سرم کند گفت تو اصن نمیخاد زایمان کنی کثافت بعد گفت یه معاینش بکن نکنه فوله معاینه کرد گفت آره فوله برو رو تخت بازم خدارو شکر ماما سگه رفت یکی دیگ اومد اون بهتر بود دیگ مراحل زور زدن اینا ده دقیقه بعدم بچه اومد ساعت چار صبح
مامان ایلیا مامان ایلیا ۹ ماهگی
پارت 5 زایمان طبیعی
ساک و لوازم هم نبرده بودم باخودم بهش گفتم ک بره وسایلو برام بیاره خود پرسنل اونجا هم یه لیست دادن شوهرم برام بیاره
اینم بگم از وقتی ک وارد زایشگاه شدم یه خانمی همش داد میزدو جیغ من بیشتر ترسیدم ب ماما گفتم استرس دارم میترسم از این صدا ترسم بیشتر میشد دکترهم بهم میگفت نترس این بچه اولشه ماماخصوصی هم گرفته بود هفته اش هم رد شده رحمش بسته اس برای همین بستری شده هیچ کمکی هم ب خودش نمیکنه ک زایمان کنه خلاصه من لباس عوض کردم رفتم تو اتاق اون بیمارستان اتاقاش وی ای پی بودن و مجهز سرم وصل کردن برام تو این ساعتای ک بستری بودم شوهرم وسایلو اورد کلی خوراکی هم اورده بود من صبحونه در حد دولقمه خورده بودم ساعت 4بود دوتا امپول فشار زدن و یه سرم دیگه وصل میکردن انقباض داشتم کم کم درد هم داشتم کم بود هر رب ساعت میومدن دوز سرم میبردن بالا منم دردام بیشتر میشد اونور هم صدای جیغ اون خانم تمومی نداشت منم اینور درد میکشیدم دعا میکردم پرستارا میومدن 5دقیقه ب 5دقیقه چک میکردن حالمو میگفتن براشون دعا کنم ساعت 6شد ک دکتر اومد کیسه اب پاره کرد منم 5فینگر رحم باز بود درداش قابل تحمل بود از اونجایی ک تحمل درد من بالاس کیسه اب ک پاره شد حالت زور زدن و درپ بیشتر میشد اوناهم بالا سرم بودن معاینه میکردن چون رحمم داشت پیشرفت میکرد ساعت 8شد دردام تو اوج بود دیگه همه چیز اماده بود بالاسرم بودن ضعف کردم چشام تار میدید چون چیزی نخورده بودم از صبح بطری اب ریختم روسرم و سینه نفسم داشت بند میومد ک اومدن برام اکسیژن وصل کردن چون واقعا داشتم نفس کم میوردم دردم ک میومد زور میزدم اوناهم معاینه میکردن تا8ونیم زور میزدم ودردام تو اوج بود غیر قابل تحمل ولی خدا قدرتشو میداد
مامان آنیا🩷 مامان آنیا🩷 ۱۵ ماهگی
مامانا یادم رفت بهتون بگم من امروز ساعت ۳ ظهر زایمان کردم😍دیشب تقریبا ساعت ۲:۳۰ شب بود کیسه ابم پاره شد ولی هیچ دردی نداشتم زودی رفتم بیمارستان بستری شدم تا صبح دکترا اومدن باز هنوز دردم انچنان نبود ک یعنی میخوام زایمان کنم ولی ابریزش کیسه شدید بود گفتن درد نداره رحمش هنوز ی سانته و کیسه اب پارس باید سزارین بشه چون خطرناکه بعد دکتر سزارین اومد معاینه کرد گفت شده دو ثانت و نیم ی امپول فشار بزنین زایمان میکنه چون بچه هم پایینه خیلی دیگ امپول زدن من دردام هر دو دقیقه یک بار ب مدت ده ثانیه بود تا دیگ یکم شدید شدن جیغ میزدم از درد دکتر هر پنج دقیقه میومد معاینه میکرد هی بیشتر و بیشتر باز میشد یهو اومدن گفتن فول فوله دقیق یادمه دو الی سه بار بیشتر زور نزدم ک دخترم ب دنیا اومد چون خیلی جاش خوب بود و پایین بود وقتی ب دنیا اومد انگار دنیارو دادن بهم فقط گریه میکردم چ حس خوبی داره وقتی میزارنش رو صورتت 😭😍 داشتن بخیه میزدن و اینا ولی من نگاهم فقط ب دخترم بود انگار ی فرشتس یکم وزن پایین ب دنیا اومد با وزن ۲ کیلو و ۸۰۰ گرم 🥲 ولی خیلی خوشگله دکترا و پرستارا تعجب کرده بودن میگفتن وای خدایا چقد این نی نی سفیده انگار فرشته بود قربونش برم من 🥹🩷
مامان اسرا جوجک🐣✨️ مامان اسرا جوجک🐣✨️ ۱۲ ماهگی
اومدم پایین داشتم ورزش میکردم،یهو ریه ام سوخت،سوزش بدی داشت و اینقدر سرفه ام گرفته بود.. منم زور میزدم سرفه کنم ک یهو ی چیز داغ ریخت از‌پام..کیسه آبم پاره شده بود..
دیگه‌نمیتونستم باایستم،سرفه شدید میکردم.. دراز کشیدم سرم رو قطع کردن ،nst گرفتن خوب بود ،باز آمپول فشار رو گذاشتن نزدیکای ۴‌سانت شده بودم.. درد های ارومی داشتم‌کم کم ،تقاضا بی دردی کرده بودم ..
گف ۴‌سانت‌برات میاریم ،ی کپسول بود دادن توش نفس بکشم،ی چیزی ام‌زدن تو رگم.. خمار شده بودم‌حسابی ،سرگبجه‌گرفته بودم
رفته رفته دردام خیلی می‌میشدددد همسرم پیشم بود هی ماساژ میداد کمرم رو..
دردم ب قدری شد ک نمی‌فهمیدم دیگه مامانم ماما رو صدا زد معاینه کرد گف فول شدی ..
زنگ‌زدن دکترم، من تقاضا ماما همراه هم‌کرده بودم‌ک دیر اومد دقیقا وقتی فول شده بودم .. ولی بی تاثیر بود 🤷‍♀️ دیگه دکترم سر ۱۰ دیق اومد و دختر قشنگم با کمک ماما ک زور میزد رو شکمم و پارگی 😁 ساعت ۸ و نیم ب دنیا اومد و شد عشق زندگیمون💖😍😍😍..
در کل زایمان‌با امپول فشار اوکیه من راضی بودم ،
مامان کارِن🤍🐣 مامان کارِن🤍🐣 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان:
خب خب سلام خانوما من از هفته ۲۸ با فاطمه ابادی ورزش میکردم تو‌ اینستا بزنین پیجش میاد دوره‌ دوپینگ برداشته بودم هفته ای دوجلسه ورزش میکردم.
تنفس هارو کار میکردم و این چیز میزا. وقتی وارد ماه نهم شدم کم کم پیاده‌روی شروع کردم دراصل باید زودتر شروع میکردم ولی لگن درد شدید داشتم. در حد‌توانم پیاده‌روی داشتم و‌ ورزش های لگن تو خونه و پله‌نوردی کردم.
۳۹هفته و ۵روز بودم ک ساعت ۵نیم صب کیسه ابم پاره شد و رفتیم بیمارستان یک فینگر بودم و تا ساعت ۹اینا دردام مث درد پریودی بود و قابل تحمل بود. کم کم دردام فاصلش کم شد و اومدن معاینه کردن شده بودم ۴سانت زنگ زدن‌ماماهمراهم ک بیاد ساعت ۱۱و۲۰دقبقه ماما همراهم رسید من ۵سانت بودم یک ربع برام رایحه درمانی کرد و‌نقاط فشاری گرفت و‌اومدن معاینه یهو شده بودم ۹سانت وقتی ماما اینو‌گف من پشمام ریخت واقعا و‌خیلی خوشحال بودم ک دارم نتیجه تلاش هامو میبینم. برا من گاز انتوکس بی حسی دادن ولی بی حس نشدم فقط گیج شدم و بنظرم گرینه خوبی نبود اصلا. دیگ ماما گف باید شروع کنی زور بزنی تا کرون کنی. دیگ سعی کردم تنفس بگیرم ک زور بزنم از ساعت ۱۱و ۴۵دقیقه تا ۱۲نیم زور میزدم ک دیگ سر بچه دیده شد و اومدن کشیدنش بیرون. و اون لحظه قشنگترین لحظه بود برام با اینکه خیلییی درد داشتم. بچه رو گذاشتن رو‌سینم و بخیه زدن برام بی حسی داشتم بخیه های داخلی رو اصلا نمیفهمیدم ولی بیرونی هارو حس میکردم یکم دردناک و‌سوزناک بود ولی چون بچم رو شکمم بود واقعا مهم‌نبود برام.
داخلی رو نگفتن چن تا بخیه ولی بیرون ۵تا بخیه خوردم.
بنظرم ماما همراه ی لطف خیلی بزرگ در حق خودتون و‌بچتونه حتما بگیرین❤️
امیدوارم همتون ب سلامتی زایمان کنین❤️🙏🏻