پارت یک کامل طبیعی
جمعه ساعت12شب شدم چهل هفته ولی قبلش مهمونی بودم 100تا پله بالا پایین رفته بودم ولی اومدم خونه از مهمونی ساعت یک شد رفتم دستشویی خودمو بشورم اومدم دراز بکشم بعد نیم ساعت دیدم ی چیزی مثل حباب داخل شکمم ترکید پاشدم دیدم کیسه ابم ترکید همه خیس اب شده بودم رفتم بیمارستان ساعت دو‌شب بودم بسترم کردن یک سانت بودم بعد نیم ساعت واسم امپول فشار زدن دردم قابل تحمل بود تا چهار سانت بعد چهارسانت دیگه طاقت نداشتم جیغ داد میزدم مادر شوهرم داخل زایشگاه کنارم نگه داشته باشم همش خیس اب بودم بعد لرز میگرفتم شدید از درد خودمو میزدم محکم کم اورده بودم نمیتونستم دردو تحمل کنم دیگه ماماها بالا سرم کم میومدن هی میومدن برای معانیه تو‌اوج درد شدید بودم از حال میرفتم دیگه نفسم‌بالا نیومد دیگه ولی ادامه میدادم بعد ساعت10صبح دیگه فول شده بودم ده سانت شده بودم هی تو‌اوج درد زور میزدم ولی خوب نمیزدم انرژمو از دس داده بودم خوابم میومد عجیب گشنم بود ضعف داشتم خیلی بعددسر بچه اومد پایین منو بردن داخل اتاق زایمان چند نفر بودن بالا سرم چپ و راست شکم منو فشار میدادن از درد کم اورده بودم چندین بار زور زدم تا بچه اومد دیگه اوچ دردام تموم شد بود ولی بخیه 50تا خوردم اذیت نشدم چون بی حسی بودم حالیم نمیشد اینم از زایمان طبیعی من 😅🥲

۷ پاسخ

یاخدا ۵۰ تاااااا🤦🏻‍♀️😐

اوووووف، چقدر وحشتناااااااک 😭😫

ای وای چقدر زیاد خداروشکر که خوبی و به خوبی زایمان‌ کردی

من سر دختر اولم ۳۰ تا بخیه خوردم طبیعی بود زایمانم سر پسرم بخیه نخوردم سر این دخترمم تا ۷ ۸ سانت اصلا دردم زیاد نبود فق وقتی حس زور اومد کامل زور میزدم بچع اومد کلا پوست کلف شده بودم خخ مبارکه گلم

منم۵۳تا بخیه خوردم منتهی بدون بی حسی 🥲از ساعت ۸چ۱۰ دیق تا ی رب ب ۱۱ شب داشتن میدوخیدن منو

چقد شبیه من بودی برو بخون..با این تفاوت کم من کلی شانس گند اومد سمتم😂روز قشنگیو برام ساخت🫥😶‍🌫️🤮

۵۰تا بخیه خوردی اذیت نشدی؟
واقعا ماشالله به مقاومتت

سوال های مرتبط

مامان بنیامین ❤️‍🔥 مامان بنیامین ❤️‍🔥 ۱۵ ماهگی
۸/۲/۱۴۰۴ ۴۰ هفته و یک روز بودم رفتم سونوگرافی و نوار قلب جنین گفتن ضربان قلبش پایین اومده باید بری بیمارستان اومدم بیمارستان کم‌کم دردام داشت شروع میشد معاینه کردن ساعت سه یک سانت باز بودم رفتم برای بستری ساعت پنج و رب بستری شدم دوسانت بودم اصلا هیچ دردی نداشتم تا ساعت هشت و نیم سه سانت شدم بهم آمپول فشار زدن از ساعت هشت و نیم تا ساعت یازده رسیدم به پنج سانت دردش جوری بود که کمرم خیلی درد می‌گرفت اصلا نمیتونستم خوابیده باشم ولی مجبور بودم کمرم و می‌گرفتم بالا می‌گفت باید زور بزنی تا شیش سانت بشی بعد اپیدورال میکنیم دیگه واقعا دردش بالا رفته بود و خیلی درد داشتم زیر شکمم و پایین کمرم سمت لگن و ران پاهام فوق‌العاده درد شدیدی داشتم کل بدنم سرد شده بود فقط جیغ میزدم تا اومدن معاینه کردن سریع اپیدورال آوردن زدن برام تا زدن احساس کردم کل بدنم و گرما گرفته از سمت کمرم رفت به سمت شکم و پاهام دیگه دردی احساس نمی‌کردم درد داشتم ولی مثل درد پریود خیلی خیلی کمتر تا نه سانت نه سانت که شدم دوباره دردام رفت به سمت شدید شدن وقتی دردام زیاد شد فول شدم دردم مثل همون پنج سانتم بود اما سی ثانیه بود می‌رفت دو دقیقه بعد میومد یه خانم پرستار اومده بود همراه با ی ماما فشار میدادن شکمم رو که بچه بیاد بیرون وقتی اومد بیرون بچه خیلی راحت شدم اما جفتش مونده بود چندبار فشار دادن بخاطر جفت بعدشم بخیه زدن که من بیحس بودم چیزی احساس نکردم
مامان نورا مامان نورا روزهای ابتدایی تولد
مامان 🍼 رادوین جان🍼 مامان 🍼 رادوین جان🍼 ۵ ماهگی
پارت چهار 🤰🏻🤱🏻✨

دوباره معاینم کرد گفت چهار سانتی من تو شک با این همه درد ورزش توپ زدن فقط یه سانت پیشرفت کردم
مامام گفت از چهار سانت به بعد زود تر پیشرفت میکنی تا الانم خوب بوده درد معاینه از سه سانت چهار سانت دیگه متوجه نمیشی من هی معاینه میشدم هیچی نمیفهمیدم دیدم دکترم داره وسایلشو آماده میکنه فهمیدم نزدیکم به زاینم پرسیدم چقدر مونده گفت اگه هم کاری کنی ۱ساعت یا ۲ساعت ولی اگه نکنی تا صبح شاید بازم از تخت پایینم آورد تا توپ بزنم هی میرفت بیرون از اتاق من داد میزدم برگرد کمکم کن
دیگه آمد چند تا دیگم ماما باهاش بودن منو بردن رو تخت معاینه کردن باهم حرف میزدن منم دردم غیر قابل تحمل شده بود دیگه جیغ میزدم 😂 شوهرمو مامانمو صدا میزدم
از خدا صبر تحمل میخواستم کمک هی صلوات میفرستادم
از بس جیغ زدم ماما گفت چه خبره انقدر جیع میزنی
معاینم کرد ۶ سانت شده بودم برام یه کپسول اکسیژن آورد گفت وقت درد سه بار فشار بده نفس بکش گفت زیاد استفاده نکن بی هوش میکنه منم از درد انقدر استفاده کرده بودم که بی حال شده بودم 😅🤦🏻‍♀️ ولی جیغ میزدم سرم گیج میرفت یهو گفتم دست شویی دارم بزار برم آمد سری من زور روم آمد گفت صبر کن زور نزن ولی من دست خودم نبود هی جیغ میزدم دست شویی دارم بزار برم میگفت نه بچه هست
یهو کیسه آبم پاره شد منم سرم گیج میرفت ماما سریآمد رو سرم تا کمکم کنه هی زور میزدم باز میگفت نفس بکش
آخراش کم آورده بودم نمیتونستم زور بزنم بچه سرش گیر کرده بود بهم گفتن لگن کوچیکه از پایین جا نداره از بالا جا داره آمدن دو نری رو شکمم فشار میدادن هی میگفتن محکم تر زور بزن یهو بهم گفتن بچه خفه شد زور بزن من کل بدنم سست شد
پارت بعد
مامان رایان👑 مامان رایان👑 ۶ ماهگی
پارت ۲
و هی شلوار عوض میکردم فک میکردم عرق هس فرداشبش رفتم دکتر زنان اومد معاینه ام کرد گفت سر بچه ات خیلی پایینه و اما یا کیسه ابت نشتی داره یا ابش کم شده سر بچه با وضوح حس میکنم فوری گفت برو سونو منم اومدم دیدم هیچ‌جا سونو باز نیس رفتم خونه صبحش تا حاضر شدم یهو کیسه ابم سوراخ شد هی اب میرفت ازم سریع رفتم بیمارستان صبح ساعت ۸ نیم کیسه ابم سوراخ شد تا رفتم بیمارستان و بستری شدم شد ۱۱ نیم معاینه ام کردن سرم وصل کردن ساعت ۱۲ نیم بهم قرص زیر زبونی دادن و دردای شکمم شروع شد ولی خب در حد پریود دیگه ساعت ۱ نیم اومدن معاینه کردن شده بودم ۴ چون موقع بستری ۳ سانت بودم تا ۴ سانت اذیت نشدم زیادی..دکتر ساعت ۱ نیم ک معاینه شدم شده بودم ۴ سانت دکترم کفت تو تا دو سه ساعت دیگه زایمان میکنی بچه ات خوب تلاش میکنه خلاصه ساعت دو نیم سه دردام زیاد شده بودن ولی بازم با نفس های عمیق قابل تحمل بودن حین دردا قر میدادم و موقع درد ول میکرد از تختم میگرفتم اسکات میزدم.. اینا خیلی کمکم کرد ک راحتتر زایمان کنم ساعت ۴ دردام غیر قابل تحمل بود ولی تا دردم میگرفت تند تند نفس عمیق میکشیدم اگ اینکار نکنی ناخوداگاه جیغ میزنه ادم از درد🤣