۱۴ پاسخ

دقيقا منم دارم با لحظه لحظش زندگي ميكنم تمام خستگياشو بي خوابياشو كلافگيشو كمردرد و دست درد رو ب جونم ميخرم و از بودنش لذت ميبرم

اخ خدا ماشالا بهش نینی منم کی بزرگ میشه برام بخنده ذوق کنم😍

ای جانم منم دلم میخواد دخترم زودتر به دنیا بیاد

چقده شما جذابی اقا😍🩵

چقد قشنگی اخه 💙
خدا برات حفظش کنه عزیزم

خداحفظش کنه منم همش ب پسرم میگم بزرگ نشو عروسکم بمون 😍😍🤣🤣

آخی عزیزم بچه شمام سبزس ؟؟

منم از این مدل فرشته دوتا دارم هرروز خوردنی ترن

تصویر

ای خدا چقدر نازه،خدا خفظش کنه،کله کوچولوشو از طرف من ببوس😍

جانو یییم سنون ای گده

ای جان،تپل مپلی خوشمزه
ماشالله
زیر سایه پدر مادربزرگ‌شه انشالله 🩷

خدا حفظش کنه برااااات🥺🥺لذت ببر‌ از این دوران تا میتونی بغلش کن🥺❤️❤️❤️

عزیززززم‌....خدا حفظش کنه

وای ینی ماهان گردالی منم اینشکلیه؟😍🥲

سوال های مرتبط

مامان آقا ماهان🩵 مامان آقا ماهان🩵 ۹ ماهگی
یه جوری داره نگام میکنه که یعنی مامان ولم کن دیگه بذار بخوابم🙄😂
بچم به خود کفایی رسیده خودش شیشه شیرش و میگیره🙂‍↔️
حقیقتا ماهان خیلی پسر آروم و خوش اخلاق و خوبیه،اما دو روزه خیلی بیقراره بچم،میدونم دلش درد نمیکنه و از دل درد نیست،مدام بالا میاره،بی حوصله شده،زود گریه میکنه،همش میخواد بغلم باشه و اصلا نمیذاره بذارمش زمین،نمیدونم چیکار کنم🥲
ولی خب درکنارش با اویز های گهوارش بازی میکنه،به صدای من واکنش نشون میده،میخنده،آغو میکنه،دستم و با دستش محکم میگیره و میخواد بلند بشه،با چشماش همه چیز و دنبال میکنه،جدیدا بلند میشم جلوش مثدست و پا میزنه که اونم بغل بگیرم،اما هنوز یاد نداره غلت بزنه گاهی به سمت چپ و راستش میچرخه اما هنوز کامل یاد نگرفته…
اینم بگم که بشدت به موزیک و تلوزیون علاقه داره که من زیاد نمیذارم از نزدیک به تلوزیون نگاه کنه،همشم میخواد که من جلوش برقصم و اون تماشا کنه😑😂
درکل این روز ها هم خیلی سخته هم خیلی شیرین🥹اما با وجود سختیش دوست ندارم اصلا بگذره و دلم میخواد از ثانیه به ثانیه این لحظه ها لذت ببرم😍
مامان سید یحیی مامان سید یحیی ۳ ماهگی
یک ماه شد که من برای اولین بار مادر شدم
سخت بود؟ خیلی!
شیرین بود؟ بسیار زیاد
پشیمون نشدی؟ به هیچ عنوان!
تنها دغدغه ام فعلا این روزا خواب خودمه, که میدونم زمانی میرسه که بچم ۶ ساعت هم بخوابه برای من کافی خواهد بود، فعلا هر دو ساعت گشنش میشه و من بیدار میشم و کم خوابی اذیتم میکنه
با هیچ چیز دیگه اش مشکلی ندارم و دارم از تک تک روزا لذت میبرم، کولیک نداره، رفلاکس پیدا و پنهان نداره، گاهی نفخ زیاد اذیتش میکنه و با ماساژ اوکی میشه، هم شیر خودمو میخوره هم کمکی، به نظرم داره خوب وزن میگیره و خدا شاهده که ناراحتم که انقدر زود داره بزرگ میشه
الان دلم برای بارداریم تنگ شده که توی دلم بود، میدونم بعدا دلم برای این اندازه کوچولو بودنش تنگ میشه
دلم برای تکون دادن سرش برای پیدا کردن سینه تنگ میشه، دلم برای چشمای گردش که نمیتونه یه جا رو متمرکز نگاه کنه تنگ میشه، دلم برای بوی تنش که چند وقت دیگه خبری ازش نخواهد بود تنگ میشه.
میگن بغلش نکن، بغلی میشه ،ولی آخه دیگه کی میتونم اینجوری توی بغلم لقمه اش کنم؟ یه روزی بزرگ میشه، قدش از من بلندتر میشه و وقتی تو دلم دارم قربون صدقه ی قد و بالاش میرم بگم مامان جان یکم خم شو و مامان بی نوات رو بغل کن
یه ماه به همین سرعت گذشت و من هیچ وقت به اندازه ی الان از گذر زمان متنفر نبودم💔