۳ پاسخ

ببین عزیزم منم خیلی آسیب دیدم حتی عدم اعتماد به نفسم،زودجوش بودن و عصبی بودنم،ترسو بودنم از آسیبهای کودکیمه.اگه کسی حرف بی ربط بزنه فقط خودخوری میکنم و توان پاسخگویی ندارم زود عصبی میشم.بحثهای پدرمادرم تو ذهنمه و الان موندم تو گمراهی که من باید چجوری رفتار کنم بچم آسیب نبینه.بهم میریزم و بچم عین کارهای منو انجام میده.منم دلم میخاد مثل ی آدم نرمال زندگی کنم و نمی‌دونم باید چکار کنم

منم پدرم سخت گیروجدی وعصبی بود منم شدم مثل خودش بعضا باخودم میگم چرا اینقد جدیه م با بچه ها چرا سرهرچی عصبانی میشم ولی بعضی وقتا کارام ازکنترل خارج میشه

برو پیش روان شناس و حرف بزن و خالی شو گاهی فقط یکی رو میخایی کع بدون قضاوت بهت گوش بده چند جلسه برو اگع میتونی خیلی برات خوب میشه بعد اگه اون لازم بدونه میفرسته پیش زوان پزشک

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه ۳ سالگی
پوشک فرزند شیر خشک
تایپیک قبل گفتم خیلی دلم گرفته...
شوهر از لحاظ خوراکی برای تو خونه هرچی بگم میاره کم نمیزاره
ولی به خودم پول نمیده میپرسم همش میگه ندارم یا میگه قسط دارم و فلان...
خب منم زنم دلم میخواد تو دست و بال خودم پول باشه ک نیاز نشه هی عین گدا ازت درخواست کنم....بخدا الان دو هفته گذشته از روزی ک گفتم ۵٠٠تومن بده کار دارم گف میدم و نداد.همیشه عذابم میده سر پول دادن انقد عذاب میده و نمیده ک واقعا میشینم گریه میکنم تو خونه همه رو میبینم با یه تیپ خوب و لباس خوب یه نگا ب خودم میکنم میگم چرا من باید اینجوری باشم...پسر عمومم هست از بابامم مثل سگ میترسه.ولی خیلی منو اذیت میکنه با کاراش یا میپرسم ببینم تو که میگی ندارم نشونم بده موجودیتو نشون نمیده... دیروز رفتیم با مامانم اینا خونه ابجیم پسرم تو راه ی چیز میخواس بخرم بخوره پیام دادم میگه ندارم بخدا مامانم اینا خریدن براش این چ زندگیه من دارم شاید بگید اوضاع خرابه و ربط بدید شرایط حالا ولی قبل این گرونی و بی پولی هم همین بود...بخدا رو دلم میمونه جایی میرم  چیزیو دوس دارم بخرمش.
همش مثل گدا باید دستم جلوش دراز باشه دریغ از یه پاپاسی.
هی میام ب مامانم اینا بگم چون خیلی پشتمو میگیرن هم مامانم هم بابام هم خواهر و برادرام میگم جداشم عذاب وجدان میگیرم بابت پسرم از اونور میگم مامانم اینارو غصه دار کنم چی بشه.
دختر بی دست و پاییم نیستم راحت میتونم از پس خودم بربیام.