۵ پاسخ

من فوبیا گرفتم اونم فقد تنبلی تخمدان خفیف دارم 💔

اره خانمه مال کاشمر بود

چجوری ۹ماه بارداربوده نفهمیده

آره دقیقا من این ماه اصلا بهش فک نکردم ی مشکلی برام پیش اومد ب اون فک میکرد

خانومه مال شهر ما بوده😁🤭

سوال های مرتبط

مامان آسِنا🩷 مامان آسِنا🩷 هفته سی‌ونهم بارداری
من ده روز تاخیر داشتم ولی اصلا به بارداری فکر نمیکردم باهمسرم رفتم دکتر که چرا پریود نمیشم گفتم شاید کیست دارم دکتر به بارداری شک کرد چون کلا پریودم منظم بود و گفت باید بری ازمایش بتا بدی اگه مثبت سد که هیج مبارکه اگه نشد میای ببینیم دلیلش چیه
جالب اینجاست چند روزی بود تکرر ادرار داشتم سینه هام به قدری درد میکرد که میخاستم گریه کنم زیر شکمم افتضاح درد داشت
و اخرین علائمم تو راه دکتر بودیم تو ماشین جوری حالت تهوع گرفتم نمیتونستم با همسرم حرف بزنم همونجا همسرم گفت تو حامله ای گفتم برو بابا چه حامله ای اولین تشخیصم از طرف همسرم بود😂
خلاصه رفتم ازمایش دادم همچنان میگفتم حامله نیستم همسرم زنگ زد به مامانا گفت شاید خانمم حامله باشه دعا کنین دعواش کردم که اگه حامله نباشم ناراحت میشن اینا 🤦🏻‍♀️جواب اومد مثبت بود خیلیییی شوکه شدم همونجا زدم زیر گریه تا خونه گریه میکردم
باخودم گفتم الان همه میگن چن ساله شاید بچه دار نمیشن که انقد خوشحال شدن در حالی که کلا یه سال بود عروسی کرده بودیم
حس متفاوتی بود ولی هنوزم باور نکردم نمیدونم شاید بخاطر اینه که بارداری اولمه
دلم خاست تعریف کنم و تو صفحم بمونه 🫠
مامان باران و ماهلین مامان باران و ماهلین هفته سی‌وچهارم بارداری
سلام.خانما من میخواستم از بزرگترین تجربم توی باردار شدنم براتون بگم.من تنبلی تخمدان شدید دارم تو بارداری اولم دکتر میرفتم ولی تو این بارداری بدون اینکه دکتر برم حامله شدم.مهمترین عاملی که من حامله شدم نداشتن استرس بود استرس توی اقدام به بارداری سمه.تو بارداری اولم آخرین ماهی که رفتم دکتر تو سونو گفت یه کیست تقریبا بزرگ داری که اون باید رفع بشه بعد دارو برم برای حاملگی.من اومدم خونه و چون مطمئن بودم اون ماه درصد حاملگیم صفر دیگه بیخیال شدم و دقیقا همون ماه حامله شدم.این بار هم حدود سه ماه پیش رفتم دکتر گفت باید حداقل ۱۵ کیلو وزنت رو کم کنی شوهرت هم تحرک اسپرمش کمه باید دارو بخوره.اومدم به شوهرم گفتم گفت تا عید صبر کن بعد عید میرم دکتر.من دوباره بیخیال شدم که دیگه فعلا تا بعد عید نمیشه کاریش کرد.زد و من حامله شدم یعنی چون اصلا و ابدا مخصوصا موقع نزدیکی دیگه به بچه فکر نمیکردم و استرس نداشتم به راحتی حامله شدم.پس استرس رو از خودتون دور کنید
مامان کوچوله 👼🏻🩵 مامان کوچوله 👼🏻🩵 ۲ ماهگی
یکی از خاطرات بدی که از زایمانم برام مونده اینه که وقتی برای زایمان بستری شدم، دوتا خانم دیگه هم تو اتاق من بستری بودن؛ یکی سزارینی بود، یکی هم هنوز دردهاش شروع نشده بود و تازه آمپول فشار زده بود؛ ولی من بیشتر دردها رو کشیده بودم و رحمم ۷ سانت باز شده بود.
تا وارد اتاق شدم اون خانوما با یه حالت خیلی بد و جیغ مانندی گفتن دختر تو چند سالته؟؟؟؟! گفتم ۲۰؛
یهو دوتاشون با هم گفتن واااای الهی بمیرم چقدر کوچولویی چجوری میخوای درد زایمان تحمل کنی؟ چرا بچه دار شدی؟ این درد رو ۳۰، ۴۰ ساله ها تحمل نمی‌کنن و...
چشمتون روز بد نبینه منی که تا اون لحظه عین آدم داشتم دردم رو می‌کشیدم و تنفس و ورزش‌هام رو انجام می‌دادم، با حرفهای اونها جوری به وحشت و استرس افتادم که پاهام به رعشه افتاده بود و فوری بهم سرم زدن و کلی شیرینی‌جات به خوردم دادن که پس نیفتم.
بدتر از اون خودشون هم که آروم بودن و من فکر می‌کردم چون زودتر از من بستری شدن حتما دردشون بیشتره ولی اینقدر خوب تحمل می‌کنن اونوقت من از الان اینقدر درد دارم!...
در حالی که اون آمپول فشاریه چند ساعت بعد وقتی هنوز به دو سانت نرسیده بود اندازه ۱۰ سانت من جیغ میزد 🤦🏻‍♀️
خلاصه خواستم بگم تو اون شرایط حال خود آدم به اندازه کافی بد هست
خواهشاً به جای دلسوزی بیجا و آسیب زننده، یا دلگرمی بدید، یا حداقل سکوت کنید 🫂❤️