سوال های مرتبط

مامان جوجه جان مامان جوجه جان ۱۶ ماهگی
سلام لطفا فقط مامانایی که سزارین اجباری شدن این متن رو بخونن🌱
دیگه کم کم داشت زمستان 1403 به پایان می‌رسید... من خوشحال بودم از اینکه روزای دیدن دخترم خیلی نزدیکه هر روز لباسای قشنگش رو نگاه میکردم و تاشون میکردم و میگذاشتم کشو... ولی جواب سونوگرافی هایی که بارها تکرار شون کروم برای وزن هم میگفت دوهفته از رشد عقب و صدک رشدی اولین بار 50 درصد بود و بعد شد 25 درصد وهمین طور انگار داشت کم میشد ولی هر دوهفته که میرفتم بچه یه مقداری وزن گرفته بود... . یه روزی دکترم پیشنهاد داد که برو یه سونوگرافی دیگه شاید دستگاه شون اشتباهه من بازم همون سونوگرافی قبلی ادامه دادم تا بار آخر که خودم از دهنم پرید و رفتم یه سونوگرافی که خیر سرش همه میگفتن خیلی عالی و دقیقه... اون خانم کلی منو ترسوند که رشد بچت روی 2500 مونده و بزرگ نشده حتی میگفت شریان بند ناف هم مشکلی نداره... و من الان که فکر میکنم این سونوگرافی ها همش چرت و پرت بود این بچه آخرش با وزن 2830 به دنیا اومد... خلاصه من با ترس و لرز زنگ زدم به دکترم گفتم اینطوری شده... شوهرم منو دم خونمون پیاده کرد و گفت میرم به کارام برسم منم باخواهرم رفتم دکتز😔 اونجا ورق همه چی برگشت انگاری من یه گند بزرگ زده بودم که محل سونو رو عوض کردم دکترمم از استرس من یا نمیدونی سهل انگاری خودش بهم وقت سزارين داد که در بیاریمش.....تهش رفتم بیمارستان و بچه رو درآوردن... و وقتی منو آوردند تو بخش شوهرم گفت وزنش 2830 هست انگاری دنیا رو سرم خراب شد
ادامه کامنت
مامان یاسین جون🧿 مامان یاسین جون🧿 ۱۶ ماهگی
📝یه درد و دل صادقانه
قبل از بچه دار شدن شاغل بودن یحورایی دستم تو جیب خودم بود ،ولب یوقتایی زیادی مراعات خرج و مخارج رو میکردم و دو دو تا چهار تام به راه بود، یوقتایی هم نه.
تا اینکه خدا یاسین جون رو بهمون داد🙂 و من تموم نه ماه رو به کارم ادامه دادم، درست یک هفته قبل از زایمانم سر کار بودم😁.بعد از اون تا همین امروز به خونه داری 💒مشغولم و نگهداری از یاسین👩🏻‍🍼...
نه ماه حقوق مرخصی زایمان رو می‌گرفتم که البته اون هم منظم نبود و بعد از چهار ماه تازه حقوق سه ماه قبل رو ریختن و خلاصه حقوق هر ماه که واریز می‌شود برای دو ماه قبل بود ولی بازم شکر ، بماند که اداره بیمه سوابق بیمه منو دستکاری کرد 😁و من بجای اینکه بیشتر از وزارت کار حقوق بگیرم کمتر شد، تازه مازاد پولی که بابت بیمه واریز میکردم رو ندادن🤣

خلاصه زندگی در جریان بود 😌
کم و زیاد می‌گذشت 🤲🏻
قبل همه اینا دوست داشتم مناسبت ها پولی💰 تو جیبم باشه تا بتونم کاری کنم ، نه کار خیلی سنگین، در حد کادو کوچیک🎁،چند تا شیرینی🍰 یا حتی به شاخه گل 💐
ولی زمونه جوری تو این یکسال برام چرخید که امروز که روز پسره نتونستم برا یاسین کادو🛍️ بخرم 😞
ناراحتم براش ، خیلی ناراحت😮‍💨☹️
می‌دونم همه چی به کادو نیست و کادو هم همیشه مادی نیست، ولی خب مادره 🤱🏻 دیگه ، همیشه بهترین ها رو برای بچش میخواد😉
به جاش بردمش حموم🧼🛁 ، باهاش بازی کردم 🧸 و عصر اگه بارونی🌂🌧️ نشه میبرمش پارک🪁🎡🎠

همه اینا رو گفتم که بگم زندگی بالا پایین زیاد داره، سر سازگار و ناسازگاری داره⚖️ ولی همینکه خدا منو لایق مادر بودن دونسته شکر، ان‌شاءالله روزگار جوری بچرخه که بتونم براش جبران کنم🤲🏻🙂