هیچ کس قبل از اینکه من مادر بشم به من نگفت ببین لحظات متعددی هست که دلت میخواد یه دکمه برگشتی داشته باشه و تو مشتتو محکم روی اون دکمه بکوبی.
هیچ کس نبود به من بگه که ببین با هر پسرفت خواب بچت رابطه مامان و بابا هم دچار پسرفت میشه،چرا؟ چون کم میخوابن چون فشار عصبی روشونه.
هیچ کس به من نگفت که چقدر احساس پسرفت و عقبگرد توی کارم بعد از بچه دار شدن تجربه میکنم.
هیچ کس به من نگفتش که به عنوان یه مادر گاهی پیش میاد که ممکنه بچم رو دوست نداشته باشم.
هیچ کس به من نگفتش که مادر شدن سخت ترین شغل در این جهان هستیه.
هیچ کس به من نگفتش که تو باید دقایق ممتد دنبال بچت بدوی، تا بلکه اجازه بده پوشکش رو عوض کنی، که وقتی فلاش بک میزنی به گذشته میبینی که دقایق ممتد چه کارها که میتونستی انجام بدی .
هیچ کس در مورد این حسا حرف نمیزنه ولی اینها طبیعی ترین احساسات انسانیه که یک مادر یک والد تجربه میکنه.
تجربه این احساسات طبیعیه نه نشونه ضعفمونه نه به معنی بد بودنمون،اتفاقا به این معنیه که تو داری به اندازه کافی تلاش میکنی واسه همین خسته ای، واسه همین بریدی،واسه همین حقته که انقدر کلافه باشی اونی که فکر میکنه حرف نزدن از این احساسات نشون دهنده قوی بودنه ،داره به خودش ظلم میکنه.
ما باید بشکنیم باید یه سری سکوت های اجتماعی شبیه این چیزهایی که گفتم رو بشکنیم

۱۶ پاسخ

خاهر زودتر پیدات میکردم میگفتم همه اینارو😂من که پاره شدم از این دست بچه حالا تو اول راهی انقد بلا سرم اومده تو این چند وقته اخیر یه هفته بیمارستان بستری بودیم خلاصه اینم بگم روزای خوبت الانه بچه راه بیوفته پاره ای

دخترم وقتی می‌خوابه پاهاش خرگوشیه چن روز حساس شدم نکنه همینجوری عادت کنه یا ازقنداق نکردنشه .الان 4ماه و27روز داره

افرین دقیقا منم همین طور هیچکس نگفته بود

درود بر شما، عالی گفتی
دقیقا همینه ❤️
و چقدر دلم برای مادران نسل‌های قبل می‌سوزه که همه‌ی این احساسات رو سرکوب می‌کردن و حرف نمی‌زدن چون می‌ترسیدن که به معنی ناشکری کردن باشه!

همه اینا سخته ‌ی وقتای میشینم گریه میکنم .مخصوصا وقتای ک پسرم از درد جاییش گریه میکنه ولی بازم عاشق مادرشدنم و هزار بار دیگه هم برگردم عقب مادر میشم .خدا ب هممون صبر و قوت بدع .چون میدونم ما قوی ترینیم

دقبقا صبح اول صبحی اشکمو دراوردی دختر😅😭همین حالا
....هیچکسم ب من نگفته بود بعضی وقتا ب خودت میای میبینی ن صبحونه خوردی ن ناهار نه شام ولی با تمام وجود به بچت رسیدی

همه ایناجزیی ازچرخه زندگیه وباهمه سختی اش میگذره امااون فشارهای عصبی که سرشوهربیچاره ازهمه جابیخبر خالی میشه عذاب وجدان بعدش خیلی سخت تره.البته برای من اینجوریه.ودست شوهرم رومیبوسم که باصبوری ولبخندهمه اخلاقهای بد من روتحمل میکنه

دقیقااا همینطورههه عااالی بود
اینکه فکر کنیم هم دردیم و یه سریا هستن که شرایطشون دقیقا مثل ماعه و درک میشیم هم خییییلی کمک میکنه بهمون

عزیزم درخواست میدی

عزیزدلم اینام زود میگذرن برای منیم که سر نفس اولین تجربم بود خیلی سخت بود خیلی ولی گذشت الان سر شاهان اون کارهارو نمی‌کنیم
میدونم مادرا بعداز زایمان افسرده میشن فکرای مختلف ترس از آینده بچشون ولی میگذره اروم باش تا لذت ببری

هبچ کس ب من نگفت ک چقد احساسات متناقضی برای مادر شدن هست در عین حالیکه داری از خستگی ببهوش میشی اما عذاب وجدان هم داری

خیلی قشنگ بود ولی یجاشو دوس نداشتم.من مادر۳تابچم و هیچوقت نشده ک حس دوس نداشتن بهشون داشته باشم.🥰هر۳تاشونو ب اندازه چشام میخوامشون😍😍

افرین 👍🏼👍🏼♥

آفرین عزیزم دقیقااااا همینطور …..

دیگه اینا رو همه میدونن باید قبل بچه دار شدن به فکرش بشی نه الان

عالی بود🥰

سوال های مرتبط

مامان لنا مامان لنا ۷ ماهگی
چقدر سخته هم مادر باشی، هم همسر باشی و هم "شاغل" باشی

این هفته دارم میرم شرکت برای یه سری امضاهایی که این مدت تلنبار شده

مدیرعامل هم گفته یه تایم بذار صحبت کنیم راجع به شرایط کاریت
میدونم میخواد اصرار کنه که زودتر برگردم شرکت

خیییلی برام سخته که بخوام لنا رو با یه پرستار تنها بذارم و برم سر کار، اصلا نمیدونم قراره باهاش چجوری رفتار کنه، بهش میرسه یا نه، دلسوزش هست یا نه

کارم هم رو هواست، من واسه اینکه به اینجا برسم خیلی تلاش کردم، بعد از اینکه دکترا گرفتم و رفتم سر کار ، دوباره یه ارشد دیگه گرفتم و
دو تا آزمون سخت سازمان رو دادم تا ارتقای شغلی بگیرم
بعد از این همه بالا پایین ، یک سال و نیمه که از کارشناس ارشد واحدمون، پست مدیریت واحد رو دارم
مدیرعامل به شدت روی من حساب میکنه، عملا هر معامله و هر کاری که تو شرکت میخوان انجام بدن اولین نفر من درجریانش هستم
به خاطر همین حقوق و مزایای خوبی هم دارم

حالا باید بین مادرِ خوب بودن و مادرِ شاغل بودن یکی رو انتخاب کنم
و به شدت بین دو راهی موندم که برگردم سرکار و پیشرفت کاریم رو ادامه بدم یا بمونم خونه و به لنا رسیدگی کنم

همسرم میگه آینده لنا بستگی به کارت داره و حتما برو، حتی اگه بخوایم یه هزینه زیادی واسه پرستار پرداخت کنیم

واقعا گیر کردم باید چیکار کنم
برم سرکار یا بمونم خونه؟

خودم خیلی دوست دارم بمونم خونه
اما میترسم چند سال دیگه پشیمون بشم که چرا کارم رو ول کردم

نمیدونم چیکار کنم، شما بودین چجوری تصمیم میگرفتین؟
اینم بگم ما تو تهران هیچ کس رو نداریم که لنا رو پیشش بذاریم و باید حتما پرستار بگیریم

پوشک
رفلاکس
مامان محمد حیدر مامان محمد حیدر ۱۴ ماهگی
تجربه مادرانه:
برای اونایی که هم شیر خودتون میدید هم شیر خشک
من پس از آزمون خطاهای زیاد تونستم بالانس ایجاد کنم و تصمیم گرفتم با شما در میون بذارم شاید به کارتون اومد:
۱)از شیشه شیر شبیه ساز شده سینه مادر استفاده کنید و در این رابطه اونت بهترینه. طبق تجربه من
۲)شیر خشک خیلی خوشمزه مثل نان به بچه ندید که مزه شیر خشک رو به شیر مادر ترجیح بده من آپتامیل میدم و راضی ام
۳)بیشتر از روزی ۴ بار (در حد سیر شدن) به بچه شیر خشک ندید
۴)شیشه شیر خشک رو به کس دیگه ای بدید که بچتون بده که بچه بدونه تو بغل مادرش و با بوی مادرش فقط شیر خودش هست و دیگه تو بغل مادرش نمیتونه شیرخشک بخوره
و در آخر اینکه اگه همه این کارا رو کردید و بازم سینه رو نگرفت از تلاش دست برندارید سعی کنید تو خواب بهش شیر بدید و اگه تو خواب بخوره فرداشم به محض بیدار شدن بخوره ، دیگه سینه رو میگیره
جدای از خواص و آنتی بادی های شیر مادر که هیچ جایگزینی برای بجه نداره، بر اساس تحقیقات، عدم تخلیه غدد شیری در سینه مادر در آینده باعث ایجاد توده های سرطانی در سینه میشه و سلامت مادر رو به خطر میندازه (اصلی ترین عامل جاری شدن شیر در سینه ها ، مک زدن توسط نوزاد هست و البته تغذیه مادر هم مهمه...) البته استثنا هم وجود داره و برخی به دلایل کاملا موجه از دادن شیر خودشون به فرزندشون معذورن