۹ پاسخ

الهی بمیرم واسه دلت خواهر
خدا ب دلت صبر بده
قدم کوچلوتم مبارک باشه

وای دختر اشکمو دراوردی بمیرم برات😭🤦‍♀️💔

ای وایی خدایا صبرت بده عزیزم خدا بچتو حفظ کنه خدا به دلت آرامش بده واقعا چقدر فشار روت بوده

دلم به درد امد خدا بهت صبر بده عزیزم خدا تو وبچتو حفظ کنه برای هم ،ناامید نباش خدا همیشه دری رو که رو بندش ببنده یه در دیگه رو باز می‌کنه امیدت به خدا باشه عزیزم

الهی من بمیرم برا دلت😭😭 چقدر سخته تو حاملگی شوهرتو از دست بدی وای وای خدا برا هیچکی نیاره ایشالا همیشه خودتو بچت سالم بمونین برا هم اصن قلبم درد گرفت بخذل

الهی عزیزم غم خیلی بزرگیه خدا به دلت صبر بده

قسمت آخر تاپیکت قلبم درد آورد
خدا کوچولوتو برات حفظ کنه

همسرت چرا فوت شده عزیزم ؟
همین یه بچه رو داری؟

اخی عزیزم الان حالت چطورع

سوال های مرتبط

مامان دردونه مامان دردونه ۳ ماهگی
تجربه من از سزارین
من دوشب قبل قرار بود سزارین بشم رفتیم بیمارستان چون دکتر نامه داده بود سزارین اورژانسی رفتیم زایشگاه گفتن احتمالا قبول نمیکنن باید برین تریاژ زایشگاه رفتیم اونجا یه خانومه بداخلاق بود گفت چون سونو و نامه رو یه دکتر داده نمیشه ولی باید زنگ بزنم از دکتر انکال بپرسم زنگ زد و اون دکتره گفت اوکیه مشکلی نیست من رفتم زایشگاه لباسام رو عوض کردم واومدم رو تخت برام انژیوکت وصل کردن و سوند وگذاشتن یه سوزش ریز داشت ولی اوکی بود یه نیم ساعتی بودم که گفتن الان میان میبرنت اتاق عمل که دیدم اومدن گفتننمیشه سقف اتاق عمل ریخته و نمیشه ببریمت مریض رو گفتن مرخص کنین اومدن سوند و انژیوکت رو کشیدن منتظر بودم مامانم لباسام رو بیاره که بریم دیدم دوباره ماما اومد گف گفتن تو اتاق عمل اورژانس عمل میکنن مریض رو اماده کنین دوباره انژیوکت و سوند پنج دقیقه بعدش گفتن دکتر بیهوشی قبول نکرده تو اتاق عمل اورژانس عمل کنه چون امکانات کمه مریض رو مرخص کنید
مامان 🩵🫀آرتین🫀🩵 مامان 🩵🫀آرتین🫀🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه ی من از زایمان سزارین🥲
دیروز ساعت سه و نیم ظهر رسیدیم بیمارستان تا معاینه کردن و گفتن خانوم چهارسانت باز هستی و کیسه آب پاره شده سریع دادنم اتاق عمل توی اتاق عمل استرس زیادی داشتم و چون قلبم مشکل داشت دکتر میترسید بی حسی رو بزنه خلاصه جوری شد که درد طبیعی رو هم کشیدم تا تونستم آروم شم و بی حسی رو بزنن بی حسی رو زدن اصلا نفهمیدم فقط یکم سوزش داشت عین آمپولی که تو پا میزنن بود عمل رو شروع کردن و بچه رو برداشتن خداروشکر خوب بود ولی شروع کردن به زدن بخیه دوبار بخیه رو زدن برگشتن گفتن که شل هستش و توی بار سوم درست بخیه زدن تا اینجا خوب بود🌱💖
ولی تا اینکه اثرات بیحسی رفت یعنی یا خدا چه اوضاعی که نبود دردای بعد عمل برای من غیر قابل تحمل بود دیشب و تا صبح نخوابیدم اومدن و سعی کردن که بلندم کنن راه برم سه بار بلندم کردن و نتونستم سرم گیج رفت با ویلچر آوردنم رو تخت ولی الان خداروشکر بهترم تونستم راه برم و دستشویی هم رفتم حالا منتظرم دکتر بیاد مگاه کنه
خلاصه که زایمان خیلی سختی داشتم و خیلی خون زیادی از دست دادم اگه شرایطم خاص نبود و برمیگشتم عقب بی شک زایمان طبیعی رو انتخاب میکردم البته این تجربه ی شخصی منه و بدن با بدن متفاوته ولی واسه من خیلی سخت و سخت تر بود عمل😔🥲
مامان نوزاد محمد مامان نوزاد محمد ۱۵ ماهگی
زایمان سزارین پارت ۳
خوب بلاخره بستری شدم با کلی استرس یخورده نوار اینا سوند بهم وصل کردن از دفعه های قبل درد این خیلی زیاد بود تحمل کردم بلاخره یه ساعت طول کشید تا دکتورم اومد رفتم اتاق عمل از چیزی که بدم میومد ومیترسیدم همون آمپول که به کمر میزنن بود خیلی دردم داره بعدا یه ساعت طول کشید تا بچه رو دربیارن اینبار نمیدونم چرا طول کشید گفتن سخت ترین سزارین رو داشتی گفت از خاطر همین بوده بچه که اومد گذاشتن رو دلم وبهم گفتن بزار مامانی رو ببینه خوب بچه رو بردن بعدا با من بودن هی نفسم بند میومد هی فشارم بالا می‌رفت قلبم تند تند میشد با کلی وقت از ساعت ۲ رفتم اتاق عمل ساعت شیش و سی بود اومدم گفتن خیلی چسبندگی داری خوی وقت بخیه هامو دوختن آوردن بخش بهم گفتن کجا سونو میرفتی خیلی چسبندگی داشتی که اصلا نمیشد کارش کرد ولی دکتورم همه چی رو اوکی کرد دوباره رحمم رو به حالت قبلی برگردوند وگفت سخت ترین سزارین که داشتم از شما بود گفت خیلی سخت بود گفت خوب از اینا که تموم شدم اتاق آوردن منو چون جراحیم خیلی زیاد بود وسخت بود خیلی درد کشیدم یعنی چه بگم تا الانم اصلا خوب نشدم همش کمرم وبخیه هام درد میکنه اینبارم از کمر بی حسم کردن ولی خداییش خیلی درد دارم الانم به بچه های قبلیم نداشتم چون اینبار چسبندگی داشتم علتش هم همینه ولی فعلا قابل تحمله از روز های اول کرده بهترم فعلا هم ۸ روز میشه زایمان کردم گفتن ۱۰ روزت شد برو بخیه هاتو بیگیر
مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۱۳ ماهگی
شروع تجربه سزارین با دکتر سروگل شهریور بیمارستان پیوند:
من یک هفته قبل از سزارین رفتم آخرین چکاب و پرداخت دستمزد دکتر برا عمل تاریخو بهم داد برا ۱۴۰۴/۶/۳ یک هفته گذشت و گفتن که ساعت شش صبح بیمارستان باش ما هم دوشنبه ساعت شش صبح با یه استرس وحشدناک رفتیم بیمارستان فرستادن بخش زنان برا کارهای پرونده اینا رفتیم اونجا تا تماهنگی ها انجام شده و سنو ها و پرونده رو تشکیل دادن و گفتم برید داروخونه پک زایمانو بگیرین بعد لباسش رو پوشیدم و فرستادن تو یه اتاق ک اونجا نوار قلب گرفتن و سرم وصل کردن و میخواستن سوند ادرار رو وصل کنن ک اونجا اجازه ندادم چون از قبل به دکتر گفتم بعد بیحسی بزنین برام بعد یه حدود نیم شاعت اینا با ویلچر بردن بخش اتاق عمل وای که نگم از استرس وحشدناکی که داشتم اونجا تو اتاق انتظار گفتن باید بمونی نوبتی برید عمل دو نفر بودیم عمل اول تموم شد و منو صدا زدن بردن اتاق عمل نگم از ویوی قشنگ اتاق عمل و فضای بیرونش حس خوبی داشت بعد نشستم رو تخت میخواستن سوزن بیحسی رو بزنن یه مرد بود تو اتاق عمل و بقیه همه خانم بودن داشتن با بتادین کمرم رو ضد عفونی میکردن یه لحظه حس کردم که کمرم گرم شد گفتم کمرم داغ شد که گفتن مال بیحسیه گفتم مگه زدین سوزنه رو گفتن اره مگه نفهمیدی و گفتن سریع دراز بکش یه دو دقیقه موندن و سوند ادرار رو گذاشتن برام که دیگه بیحس شدم و حالیم نبود