سوال های مرتبط

مامان دونه(نلین)👶 مامان دونه(نلین)👶 ۳ ماهگی
زایمان پر چالشم #پارت دهم
از اتاق عمل که اومدم همه خونوادم منتظر بودن و کنارم بودن اما نی نی نبود منم که نمیتونستم حرف بزنم تا اینکه شنیدم بچه تا ۱ساعت زیر اکسیژنه...همسرم اومد کنارم گفت خدا خیلی بهمون رحم کرد...نی نی مدفوع کرده بوده و گفتند خیلی خطرناک بوده اما چون تازه این اتفاق افتاده مشکلی نیست و برای احتیاط بچه ۱ساعو زیر اکسیزن هست...بعد ۱ساعت بچه رو ا وردن و پرستار اومد واسه شیردهی که خداروشکر ظاهرا اغوز داشتم ...این بود ماجرای زایمان پر چالش من
در کل از سزارین راضی ام از دکترم خیلی راضی بودم و خداروشکر میکنم که بهمون رحم کرد و اتفاق بدتری نیوفتاد....همسرم گفت تو که اتاق عمل بودی هرچی منتظر شدیم خبری نشد تا اینکا پرستار اومد گفت بچه مدفوع کرده و همه خونوادم خیلی نگران شده بودن و ترسیدن..مادرم کلی گریه کرده بود همسرم به شدت ترسیده بود..و من از همه جا بی خبر بودم چون هیچی به من نگفتن تو اتاق عمل هبچی نگفتن که من بفهمم ...همه چی اوکی به نظر میرسید..به جز اون تعداد مردی که اونحا بود و من کلی معذب بودم که لخت بودم پیش اونا و خیلی خیلی حس بدی داشتم
#فرزند پروری#زایمان#سزارین#عمل
#اتاق عمل
مامان ونوس🫃 مامان ونوس🫃 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین پارت ۳
اوردنش صورتش رو به صورتم زدند منم همش اشک شوق می ریختم بوسش میکردم تا صورتش رو به من زدند گریه اش قطع شد‌واای خیلی حس خوبی بود خیلی هم تایمش رو طولانی کردند.بعدش بردنش که تمیزش کنند من حالت تهوع شدید بهم دست داد بهشون گفتم یه دارو تزریق کردند.دکتر گفت کیستی نمی بینم یا جذب شده یا اصلا نبوده.بعد منو بردن توی یک سالن دیگه که چندین نفر بودند.یه مامای مهربون اومد بچه رو گذاشت روی سینه ام که شیر بخوره.اصلل فکر نمیکردم شیر داشته باشم .بعد منو بردن توی بخش مادرم و همسرم اونجا بودند.اینم بگم چند روز قبل اومده بودم صحبت کردم که اتاق خصوصی رزرو کنم گفتن نیازی نیست.ولی متاسفانه اون روز پر شده بود و مجبور شدم دو تخته بگیرم ولی اونم خوب بود.چون همراه تخت کناری خیلی کمکم کرد خیلی چیزها ازش یاد گرفتم.از تجربباتش استفاده کردم.ولی گفتن اتاق خصوصی خالی بشه شما رو میبریم اونجا که ساعت ۵ خالی شد و ما رفتیم.از جهت آرامش اونجا بهتر بود‌.تو قسمت بعدی از کادر درمان میگم.
مامان آرن👶 مامان آرن👶 ۱۲ ماهگی
ادامه
کم کم رفتیم تو اتاق عمل و دکتر بی هوشی اومد و به کمرم امپول بی حسی زد گفت شل کن وگرنه خیلی دردت میاد و من واقعا شل کردم و درد زیادی نداشت این بی حسی ،یواش یولش پاهام گرم شد و بی حس و بعدش کلا کمر به پایین بی حس شد پرده رو زدن و ماسک اکسیژن گذاشتن برام و عملم شروع شد هیچ حسی نکردم فقط موقعی که پسرم از شکمم کشیدن بیرون یه حس خالی شدن شکم و برداشتن چیزی از داخل شکمم متوجه شدم همون حین صداپسرم اومد ک خیلی خوشحال شدم😍 پسرم تمیز بود و یکم بعدش اورن بغل صورتم خیلی حس خوبی بود😍عالی ترین قسمت مادر شدن
تو همون لحظه اکسژن بدنم کم شد به پرستار بالا سرم گفتم نفس کم دارم و نمیدونم چیکار کرد و بهتر شد اکسیژنم ،بخیه هامو زدن و دکتر شکمم فشار دادن و میخواستنم بیارن بخش ریکاوری دوباره یه پرستار اومد شکمم و فشار داد تختمو جا به جا کردن تو ریکاوری و منتظر موندم به بچه لباس پوشوندن و اوردن گذاشتن رو سینم و تماس پوستی قشگنگی گرفت و خیلی اروم شد نفهمیدم چقد زمان برد که اتاق اماده بشه و از ریگاوری بیام بیرون ،اما برا من حتی اگه۱۰دقیقه ام بود از نظرم ساعت ها بود انگار😥😥
بی حسی تو پاهام بود انگار به هر کف پام چندین تن وصله انقد که بد بود ،در این حد که پتو روی پام رو خیلی سنگین سر حسش میکردم
درد بی حسی زده بود به کتف راستم و خیلی درد بدی داشت به پرستار گفتم و گفت چیزی نیست بری تو بخش بعد سرم بهتر میشی،من تو پذیرش درخواست اتاق خصوصی دادم و گفتن نمیشه همون حین بعد عمل همسرم باید رخواست بده اگه بود بهم میدن که اونم نبود و اتاق من دو تخته شد (قسمت بد ماجرا کوچولو بودن اتاق بیمارستان بود چون به من حس خفگی میداد)
مامان محمد مسیحا 💙 مامان محمد مسیحا 💙 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان تریتا پارت ۲

ولی تریتا واقعا اینطور نبود پرستار بارها سر میزد بهم حالم رو می‌پرسید نکات شیردهی رو بارها گوش زد میکرد و چندین بار توضیح میداد بدون خستگی یه خوبیه بیمارستان این بود که محورشون شیره مادره ‌و اصلا استفاده از شیشه شیر و شیر خشک تا اونجایی که من فهمیدم ممنوع هستش... حتی کلیپ های آموزشی شیردهی برام گذاشتن و پرستار برای اینکه بفهمه من متوجه شدم یا نه اومد ازم پرسید چه چیز هایی فهمیدم و باز خودش اون فیلم هارو بهم توضیح داد هم به خودم هم مادرم که همراهم بود... من اتاق خصوصی گرفته بودم و واقعا شرایط رفاهی خوبی داشت همراه جاش خیلی راحت بود اتاق سرویس بهداشتی جدا داشت کمد های زیاد و جدا داشت تلویزیون داشت روشویی جدا تو یه اتاقک جدا داشت که همه اینا با هزینه به صرفه تر از اتاق vip بود خیلی دوست داشتم امتحان کنم اتاق های vip رو ولی احتمال دادم شاید اتفاق غیر منتظره بیوفته و هزینه ها بره بالا برای همین منصرف شدم چون بیمه تکمیلی به اتاق vip تعلق نمیگیره... ولی اتاق های معمولی هم دو تخته بودن که اونروزی که من بستری بودم کلا دو تا اتاق خصوصی پر بود با یه اتاق دو تخته که یه نفر توش بود یعنی کلا خلوت بود و جالب بود پرسنل هر رفتاری با منی که خصوصی گرفته بودم داشتن با اتاق عادی هم داشتن یعنی با اونا هم خوش اخلاق بودن...
مامان سها مامان سها ۹ ماهگی
تجربه زایمان سزارینم رو بگم تا دوباره وسطش چیزی نشده یا من نخوابیدم.
من به خاطر بریچ بودن برای ۲۹ ام نامه داشتم صبح رفتم بستری شدم بیمارستان قائم اردبیل و رفتم بخش اول اتاقم ۲ تخته بود ولی قرار بود خصوصی بگیریم ، تو اون یکی دو ساعت که ببرنم اتاق خصوصی از صدای همراه های اون خانم سر سام گرفته بودم و حریم خصوصیم حفظ نمیشد واسه سوند و اینا. تجربم واسه سوند خیلی خیلی زیاد بد بود نشتی داشت دائم و درد و سوزش هر وقتی که ادرارم می اومد با اینکه ۲ بار چک کردن ولی باز نشتی داشت و کثیف کاری شد.
خلاصه بردنم اتاق خصوصی بعدم ساعت ۲ اینا اتاق عمل . چون راضی نبودم ترس وحشتناکی داشتم و میلرزیدم و گریم گرفته بود ولی کادر واقعا محبت داشتن و خیلی هوامو داشتن بهشون گفتم مهره های ۴و ۵ ام فیزیوتراپی شده و سوزن رو برام جای دیگه زد به محض زدن پای چپم داغ شد و گزگز شد ولی راست یکم کشید بعد دکترم اومد گفت بچتو نشون بدم بعد بخوابیم که داروی خواب روم اثر نکرد و من بعد عمل از همه در حال تشکر بودم همه تعجب بودن از کارای من اهان خود عمل رو یادم رفت بگم . اولش بتادین زدن رو حس کردم بهم توضیح داد چیه دستمو گرفت اون خانم منم دائم در حال خوندن آیت الکرسی و حمد و صلوات بودم .
بعد دیگه نفهمیدم بریدن و اینارو هیچی وسطاش گفتم در نیومد بچه دکترم گفت بزار برسیم بهش اصلا و یکم بعدش صدای گریش اومد . نشونم دادن گفت خب شبیه کیه گفتم مادر شوهرم و بردنش .
بریم پارت بعدی
مامان گندم💕 مامان گندم💕 روزهای ابتدایی تولد
مامان هاکان و هومان مامان هاکان و هومان روزهای ابتدایی تولد
پارت ۳ تجربه زایمان دوقلوها


وارد اتاق عمل که شدم دکترم اومد خیلی صحبت و شوخی کردن که من ترسم از بین بره
و دکتر بیهوشی اومد که آمپول بیحسی بزنه
داشت نخاع کمرم رو چک می‌کرد که من هی ناخودآگاه واکنش نشون میدادم و بهم گفت اگه همینجوری پیش بره بیهوشت میکنم
دیگه دستمو گرفتن کسایی که دستیار بودن و خیلی تاکید کردن چونه ام رو بچسبونم به قفسه سینه ام و کمرم رو قوز کنم و شونه هام رو بندازم پایین
و اصلا و اصلااااا سوزن بیحسی درد نگرفت .. فقط حسش کردم همین
سریع دراز کشیدم دستامو گذاشتن به دو طرف و جلوم رو بستن که دیگه دید نداشته باشم
برام سوند گذاشتن بازم حس نکردم
چندبار تکرار کردن پاهامو هی تکون بدم و نقاط مختلف بدنم رو با ی سوزن کوچولو چک میکردن که ببینن حس دارم یا نه
دیگه کاملا بیحس شدم فقط حرکت دست هاشون رو روی بدنم حس میکردم
صدای ساکشن کردن کیسه آبم رو که شنیدم فهمیدم شروع کردن
کاملا حس میکردم که دارن شکمم رو فشار میدن که نی‌نی ها رو بکشن بیرون
و برای منی که از این چیزا وحشت داشتم خیلییییی باحال بود
خیلی حال میداد نمی‌دونم چرا اینقدر جالب بود برام 😅😅
صدای قل اول رو که شنیدم دیگه خیلیییی احساسی شدم و زدم زیر گریه
سریع گذاشتنش روی سینه هام وقتی قل دوم با فاصله دو دقیقه به دنیا اومد اولی رو برداشتن دوباره دومی گذاشتن رو بدنم
دکترمم خیلی با مهربونی صحبت می‌کرد باهام کلا توجه می‌کرد بهم
قل اول و دوم بر اساس سونو برعکس به دنیا اومدن
یعنی اونی که توی سونو قل دومی بود ، زودتر به دنیا اومد
بعدش گذاشتنشون کنار صورتم و بردن که کاراشونو انجام بدن
کل شکمم رو دکتر کاملا ساکشن کرد
مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۱۴ ماهگی
زایمان سزارین پارت سوم)
بعدش اومدن داخل اتاق لباس پوشوندن سروم وصل کردن منم خیلی ترسیده بودم میلرزیدم اصلا آمادگی نداشتم ولی وسایل های پسرم و پرونده ام پیشم بودن چون دکتر گفته بود تا تاریخ نامه ام نزدیک بیمارستان بمونم بعدش گفتن دراز بکش سوند رو بزنیم من با گریه گفتم میشه شوهرمو ببینم گفتن آره دراز کشیدم همون موقع کلی اب اومد کیسه ابم کلا پاره شد دیگه سریع نشستم رو ویلچر گوشیمو با طلا هام گرفتن گفتن ما میدیم به شوهرت و نذاشتن ببینم مامانمو و شوهرمو بعدش پرستار برد تا در اتاق عمل از اونجا به بعد یه آقا بود که برد تا در اتاق عمل بعدی که راهش (یه راه رو دراز بود) همون لحظه هم حرف میزد که شوهرت چی کاره اس چند سالته بعدش دیدم وارد اتاق عمل شدم ۵تا پسر بودن همشون ادکلن زده و به خودشون رسیده بودن یه لحظه فکر کردم رفتم عروسی 😂🤣بعدش از رو ویلچر بلندم کردن گذاشتن رو تخت عمل در همین هین دکترم اومد منو دید خندید و رفت من نشسته بودم رو تخت که دکترا هوون پسرا ازم سوال میپرسیدن و میخندون منو بعدش دکتر بیهوشی اومد و داشت آمپول میزد که دکترم اومد نشست آمپول رو زد در همین هی ازم سوال میپرسیدو میخندوندن اصلا درد بیحسی رو نفهمیدم دکترم اومد از دستم گرفت گفت اصلا استرس نداشته باش و به دکتر بیهوشی گفت دخترم از ۳۴هفته هی میگفت می‌خوام زایمان کنم بچه داره میاد گفتم کیسه ابم ترکید گفت پس واسه چیزی که ترکید کاری نمیشه کرد 😂 بعد سریع گفتن دراز بکش گفتم من بی‌حس نیستم دکترم با خنده گفت اورژانسی هارو بدون بی حس عمل میکنم خندیدم بعدش گفت شوخی میکنم الان بی حس میشی
مامان پناه💞 مامان پناه💞 ۶ ماهگی
سزارین پارت ۴
منو بردن سمت ریکاوری دیدم پناهم گذاشتن اونجا از صداش شناختم این بچه منه🥹 پرسیدم این دختر منه گفت بله امروز تو تاریخ رند اولین سزارینی ما هست این دختر خانوم ..خلاصه من داشتم عین چی میلرزیدم از سرما دوتا پتو‌ روم انداختن آقاهه اومد گفت اگه گرم نیستی یه بخاری برات بزارم زیر پتو گفتم آره خیلی سردمه .آورد بخاری از این برقی حالا زد به برق یه چیزی عین لوله بود گذاشت زیر پتوم از اون گرما میومد منم قشنگ گرمم شد🥹 یکم اونجا بودم که یه خانومه اومد گفت باید شیر بدی سینمو در اومد بچه رو گذاشت رو سینم و داشت شیر میداد به بچه و راجب این که چجوری شیر بدم و شیر دادن باید چجوری باشه داشت باهام حرف میزد بد اینکه تموم شد گفتن باید من برم بخش 😍 منو بردن سمت در بیرونی اتاق که همسرم مادرم پشت در منتظر منو پناه بودن
پناهو اوردن گذاشتم روی تخت پایین پاهای من و منو از سالن بردن بیرون همسرم مادرم منو پناه دیدن داشتن از خوشحالی بال در می‌آورند و همچنان نگران منم بودن .همسرم همش میگفت حالت خوبه چقد بی‌حالی لپمو میکشید و ناراحت بود که من تو اون حال بودم مادرمم کع همش در حال دعا کردن بود معلوم بود چقد نگرانه.. منو با آسانسور بردن سمت بخش و مادر همسرم هم پشت سرم اومدن منو بردن داخل اتاق و روی تخت اتاق گذاشتن منو که دوتا خانوم اومدن لباس هامو عوض کردن و شیاف برام ۳ تا گذاشتن و کلی ام سروم وصل کردن که تند تند میومدن سروم ها رو تعویض میکردن سروم بعدی رو میزدن.. هیچی خلاصه من بستری تو بخش بودم پناه مامان و شوهرمم پیشم بودن حال میکردن