۷ پاسخ

پسره منم خیلی بیشتر از قبل شیر میخوره 🤕سعی میکنم براش غذا درس کنم میان وعده تا سرگرم شه ،بیرون میبرمش یادش بره

شیرخشک بده

دختر منم اینجوری شده جدیدا...نوک سینم زخم شده

دخترمن شیرخشک میخوردالان یه هفته دیگه نمیخوره فقط شیرخودمو

انگار تو این ماه ها بدتر بیشتر وابسته تر هم میشن

وای منم همینطوره خیلی وایسته شده

هنوز زوده براش که بگیری مگ اینکه شیرخشک بخوره

سوال های مرتبط

مامان 🪽لَـیان🪽 مامان 🪽لَـیان🪽 ۱ سالگی
سلام مامانا دخترم شیر خودمو میخوره و خیلی شب بیدار میشه برا شیر بدعادت شده سیر سیر هم ک باشه بازم شیر میخوره خلاصه تصمیم گرفتم از شیر بگیرمش پریشب خیلی بد شد برام ساعت ۱۲خابید با سیری کامل ۲ونیم بیدار شد بهش ندادم گذاشتم رو پام تکون دادم خابید بعد ۴ونیم بیدار شد اول باباش گذاشتش رو پاش چون عادت نکرده لج کرد گریه کرد بعد بهش اب دادم خیلییییییییی گریه کرد منم مقاومت کردم که شیر ندم خلاصه با کلی گریه اخرم رو پام ساکت شد ولی با چشم باز اصلا نمیخابید منم عذاب وجدان گرفتم ساعت ۵(نیم ساعت گریه و بیتابی میکرد)بهش شیر دادم بازم تا ۶نخابید انگار ترسیده بود دیگه خلاصه دیشب خیلی بدتر شده بود بازم هر دوساعت بیدار میشد و خیلی بد گریه میکرد و هربار هم بهش شیر کامل دادم صبح ک بیدار شد مای بیبیش انقد جیش داشت ک پس داده بود دیگه منم از خستگی زیاد چکش نکرده بودم الان نمیدونم چرا انقد ادرارش زیاد بود از شیر زیاد از ترس از سرما ؟😔😔😔😔
چکار کنم برا قطع شیر شب
فرزندپروری
مامان لیا💕🐣 مامان لیا💕🐣 ۱ سالگی
مامانا‌ من خیلی وقته دارم سعی میکنم ک شیر شب دخترمو قط کنم اما موفق نمی‌شدم و هرشب با اعصاب خوردی و عذاب وجدان بهش شیر میدادم چون آروم نمی‌گرفت ب هیچ وجه خیلی گریه میکرد
دختر من هم شیر خشک میخوره هم شیرمادر
دکترش گفته بود تا یکسالگی شیر خودتو بگیر ازش فقط شیر خشک بده
ولی لیا باهام‌ همکاری نمیکرد
خیلی وابسته شده بود ب سینه ام
هرسری میموند بغلم یقمو‌ می‌کشید دست میزد باگریه ممه ممه میکرد هرکجا ک باشیم فرقی نمیکرد، غذا خورده باشه یا نخورده باشه اصلااا براش فرقی نمیکرد فقط میخاست ممه تو دهنش باشه
و این قضیه براش خوب نبود وابستگی زیاد هم اذیتش میکرد هم نمیتونست غدا خوب بخوره هم اینکه شبا برای دندوناش‌ ضرر داشت
خلاصه امروز چسب زدم ب سینه هام
و خیلی گریه کرد خیلییی منم گریه میکردم
ولی پافشاری کردم و کوتاه نمیومدم چون اگ چسب رو میکندم می‌فهمید ک کنده‌ میشه و دیگ ب هیچ صراطی‌ مستقیم نمیشد
نمیخاستمم تلخک بزنم چون شنیدم برای گوراشش‌ خوب نیس
خلاصه ترسید از ممه ها
دیگ بعد از چند ساعت ک هعی باهاش بازی کردمو هواسشو‌ پرت کردم آروم شد و خوابید
منم کلی گریه کردم از عذاب وجدان
بعد هم ک بیدار شد شیرخشک نخورد
انگاری قهر کرده بود
سراغ ممه هم نگرفت
اصلااااا
امروز فقط ساعت۱۱، ۱۲۰ سیسی خورد و خوابید همین
خیلی ناراحتم،ولی بخاطر خودشه،شیر من چیزی جز ضرر نداره براش چون اصلا غذا خوب نمیخوره و امیدش‌ به سینه ی من بود
امیدوارم امشب خوب بخابه🫠