۱۸ پاسخ

انشالله که به این زودی به فکر اوناییکه خونشون تخریب شدن باشن کم کم پاییز هم میاد دیگه سخت میشه هزینه ها هم زیاده

وای خدا به دادتون برسه خی مستاجربودین یا خونه خودتون بود

واقعا؟؟ نمیدونستم این اتفاق براتون افتاده
ای بابا خیلی ناراحت شدم
متوجهم چی میگی منم دخترم خیلی اذیت میکنه نمیتونم خونه مامانم بمونم خیلی سخته ان شالله زودتر خونه ای جیزی بدن بهتون

ای بابا 😕 انشاءالله زودتر تماس میگیرن و به کارهاتون رسیدگی میشه.
اینجوری خیلی سخته که خونه نداشته باشی هرچند خونه پدرت باشی بازم یک روز دو روز خوبه نه این همه مدت،برای هردو طرف سخته.

عکس از خونتون یا وسایلتون داری ببینم چجوری شده؟
ما خونمون خیلی نزدیکه منطقه خطره،انقدر میترسم خونه رو سرمون خراب بشه 😔

خودتون خونه نبودید اون روز؟

عزیزم خدا کنه یه خونه ای چیزی بدن این همه مسکن مهر هست بدن از اونا یکی

کاش حداقل براورد کنن یه مبلغی بدن
هم خونه بگیرید هم لوازم
چند طبقه بود خونتون؟
و هیچی نموند؟

ای وای،خدا کمکتون کنه😓

😔😔انشالله کمکتون کنن خونه بدن بهتون اینجوری سختته

عزیزم
خ ناراحتم 😔
پدرامسرت بهتره؟ هروقت تونستی بهم زنگ بزن

خونت تخریب شده وسایلت هم خراب شد رفت؟😔😔😔

چطور خونه تون خراب شد عزیزم
خودتون کاریتون نشد؟

عزیزم ان شاءالله زود بهتون یه خونه خوب بدن. براتون آرامش از خدا می خوام

الهی بگردم ایشالله هرچه زودتر مشکلتون حل بشه

همیشه ب فکر اوناییم که خونه‌شون تخریب شد

دیگه دنیا برام ارزش نداره .بخاطر چی این همه حرص بخوریم .این همه از همه لذت‌هام زدم تا یه خونه بخرم .اونم که ممکنه بزنن با خاک یکی کنن

درست میشه انشاالله غمت نباشه همین که کنارهم تنتون سلامته شکر
فقط دعا کن همیشه تو امنیت بمونیم تکرار نشه این ج ن گ ا من خودم دارم از فکرش روانی میشم کلا افسردگی گرفتم

😔😔😔😔😔😔😔😔 نمیتونید موقتا جایی رو رهن کنید

ایشالله درست میشه عشقم پناه برخدا همینکه سالم هستین الهی شکر

سوال های مرتبط

مامان پسری مامان پسری ۲ سالگی
خیلی دلم گرفته هیچکس رو ندارم باهاش درد و دل کنم ...مادرم چهارسال پیش بیماری سختی گرفت ما از من دوماه باهاش تو بیمارستان موندم از شهرخودمون رفتیم تهران اونجا بستری و عمل شد ...بعد برگشتیم من سه ماه خونه مامانم موندم همه کاراش رو میمردم ازش پرستاری و مراقبت میکردم حواسم به همه چیش بود کارای خونه رو هم میکردم ...بعدم که رفتم خونه خودم بازم روزا میومدم همه کارا رو میکردم شب برمیگشتم خونه ....الان چندماه مریضی مامانم عود کرده بازم بستری و عمل و تهران ...من بخاطر پسرم دیگه نمیتونم مثل قبا ازش پرستاری کنم کاراش رو بکنم میرم خونه مامانم پسرم شیطونی میکنه لجبازی میکنه غذا نمیخوره ...رفتم ده روز با مامانم تهران موندم پسرم خونه مادر شوهرم موند بازم عمل داره بازم باید برم باهاش ...میریم مطب دکتر پسرم دو سه ساعت با بابام تو ماشین میمونه از یه طرف غصه مادرم که نمی‌تونم به خودش و خونه و زندگی برسم از یه طرف غصه پسرم که همش دست دیگرانه خیلی تند خود و بداخلاق شدم از غصه مادرم پسرم رو میزنم و باهاش بداخلاقی میکنم از غصه پسرم با مادرم تندی و بداخلاقی میکنم ...شدم چوب دوسر نجس...دلم میخواد بمیرم راحت بشم
مامان گیلاس 🍒🍒🍒 مامان گیلاس 🍒🍒🍒 ۳ سالگی