۲۴ پاسخ

من دخترم بغلم نباشه دق میکنم تازه نصف شب میبینم کنارم نیست رفته یه طرف دیگه برش میدارم میارم تو بغلم😂

اخه ۸ ماهگی مستقل بودن نیخواد چیکار

من پسرم تازه پارسال جاش جداشد ۵سالگی

والامن جای توبودم ازدوسه سالگی جدامیکردم درسته اصولی شمامیکنیدولی من دلم ناراحت میشع وروجک هاروزودجداکردن من جای توبودمو میگرفتم توبغلم میخوابدندم

مگه شب شیر نمیخوره؟

کار خوبی کردی عزیزم . منم همینکارو میکنم.😍🥹

😂من‌تا پسرم نچسبع بهم خواب نمیرم آرزوم بود پسرم بچسبه بهم چون بچه بود نمیتونستم بگیرمش تو بغلم مینرسیدم لهش کنم ریز بود دیگه الان ماشاللع درشت شده😂راحت میچلونمش

خیلی زوده بچه ها احتیاج دارن پیش مامان باشن این لذت کنار هم خوابیدنو از خودتو دخترت نگیر بعدها پشیمون میشی

خوب تونستی جدا کنی من اصلا نمیتونم 😢😢 تازه صبح ها از ساعت پنج سرشو می‌زاره رو دستم تو بغلم می‌خوابه 🥺🥹🥹

اینکارو نکن، یه بچه کوچیک باید بوی مادرش بهش بخوره تا آرامش بگیره ب موقعش جدا میشن

خیلی خوب کاری میکنی
ببین اگر اینهمه استرس میگیری حتما لازم نیست الان خودتونم جدا بخوابید
میتونی بچه رو بذاری توی جای خودش توی اتاق خودش
شما پایین تختش رخت خواب بندازید با فاصله
اینطوری هم بچه عادت میکنه‌هم ایمنی بالاتری داره هم تا ی مدت خودت آروم تری نزدیکشی عادت هم‌میکنی
بعد کم کم ک بزرگتر شد تنهاش بذارید

از حالا زوده بعد دو سالگی

شما ی مادری اما خوب هرچقدر که دلسوز بچه ت باشی باید راهنمایی بشی عزیز من الان سن مناسب جدا شدن نیس اظطراب جدایی تا دوسال ادامه داره وقتی بچه بیدار بشه و مادرشو نبینه حتی اگر گریه نکنه دلهره داره اظطرابش شدیدتر میشه و در بزرگسالی خودشو ب شکل بسیار بدی نشون میده که شاید اصلا ندونی دلیل رفتار هاش همون جدا خوابیدن ۸ ماهگیه تا دوسال بهتره با آغوشت بهش امنیت بدی و خیالش رو راحت کنی ک شب و روز پیششی

به نظرم زوده برا جا جدا کردن

پدرشو جدا کردم 😃تو دلت فقط برای تخت تنگ شده من برای کل اتاق خواب

من ک تا دستش دستم نباشه خواب نمیرم اصلا نمیتونم جداش کنم تازه وقتی خوابه چندبار بلتدمیشم نگاش میکنم اوج لذت بردن از شون تا دوسالگیه

من ک دلم نمیاد ی کم فاصله میزارم بین خابمون ولی جای دیگه باشه خانم نمی‌بره دق میکنم🥺🥺

سلام سلام مامان گل ... ماشاءالله لیا جون ❤
ما از روز اول سه تایی تو اتاق پسرمون خوابیدیم ..... که یه روز اگر خواستیم جاشو جدا کنیم، اون اذیت نشه و به جا و اتاقش عادت کرده باشه ..... ولیکن تا میتونی از این روزهاش استفاده‌ کن که خیلی زود دیر میشه و دلت تنگ میشه برای به بغل کشیدنش😍 لیا و شاهان همزادن
❤ ۰۳.۰۸.۰۳ ❤

من حقیقتشو بگم اصلا و ابدا نمیتونم بچم رو از خودم جدا کنم حتی ی متر فاصله منو ازیت میکنه

اخی عزیزم🥹😍
منم همش میخوابه دلم تنگ میشه اصلا باید کنارم باشه سختمه دور باشه

عزیزم😂اره واقعا وابستگی ما بیشتره پسر منم هینجوره
حالا که مستقل میخوابه بذار بخوابه
بچه هر چی بزرگ تر بشه مستقل خوابیدنش سخت تر میشه

عزیزم خدا حفظش کنه برات😍
منم دلم میخاد جای خاب دلوین رو جدا کنم میترسم هنوز جرئت نکردم
از وقتی دلوین اومده دیگه رو زمین میخابیم دلم تنگ شده واسه تختمون 😂
فاصله خابمون هم در حد یه پشتی وسطمون میزارم تا حالا تو بغلم نخابوندمش

اگه واقعا میخوای جدا بخوابه دوربین اتاق کودک با سنسور صدا و حرکت بگیر
اگه گریه کنه یا بیدار بشه یا خدایی نکرده اتفاقی براش بیوفته تو اتاق شما زنگ میخوره بیدار تون میکنه

چجوری صدات میزنه

سوال های مرتبط

مامان دونه کوچولو مامان دونه کوچولو ۱۰ ماهگی
سلام از یه مامان خسته که دیشب ساعت دوازده با بدبختی و کلی ترفند بچه رو خوابوند و با عطسه باباش ساعت دوازده و نیم سرحال بیدار شد و تا ساعت سه شب بیدار موند و بازی کرد
روزش هم دوتا امتحان داشتم درس خوندم شام رو هم گذاشتم خونه هم کمک مامانم کردم مهمان هم اومد پذیرایی هم کردم تازه شب قبلش یه مهمان ناخوانده اومد و تا ساعت سه شب نشست و نرفت و تا من بخوابم و یکم درس بخونم ساعت چهار صبح شده بود و ساعت شیش صبح دخترم بیدارم کرد و من دیگه نخوابیدم چون امتحان داشتم و باید درس می‌خواندم فقط یک ساعت صبح خوابیدم تقریبا
دیشب از فرط خستگی تا تونستم گریه کرد
هیچیم که برا خودم نیست وقت که نمیکنم به خودم برسم یا مقداری برا خودم باشم تازه همسرم بچه رو بیدار کرده اما گردن نمیگیره و همش شیشه شیر بدست چشمش به دره که ببینه من کی چایی رو درست میکنم که بعدش بیام بچه رو بخوابونم
خیلی گریه کردم خیلیی
خیلی دلم به حال خودم میسوزه چقد من مظلومم
تازه تو همه چیز هم مامانم منو مقصر می‌دونه
دیشب مهمون داشتیم منم قبلش امتحان داشتم بچه پیش مامانم بود پذیرایی و تمیز کاری خونه که کلا با خودم بود دخترم ناهار و میان وعده میوه و این چیزا هم چند بار خورد مامانم باهام دعوا میکرد که بردی اونجا بچه رو بیدار می‌کنی شام بخوره بهش میگم بچه رو ساعت دوازده شب بیدارش کنم که شام بخوره؟تازه تا ببینم میخوره یا نمیخوره ؟که بعدش تا چهار صبح منو بیدار نگه داره؟
خیلی خسته ام خیلی
هنوزم از همسرم دلگیرم بابت رفتار دیشبش بهشم میگم می‌تونستی یکم آروم تر عطسه کنی ناراحت میشه😔
مامان اقا خرگوشه مامان اقا خرگوشه ۱ سالگی
مامان تیدا مامان تیدا ۱۲ ماهگی
چند روز پیش یه تاپیک گذاشتم که می‌خوام جای خواب تیدا رو جدا کنم و استرس داشتم و کلی از مامانا که نمی‌دونم چرا بعضیا اینجوری هستن فیلسوفانه اومدن گارد گرفتن و گفتن کار اشتباهی هست و تو چه مادری هستی ....البته این حرفا اصلا واسم مهم نیست چون من بر اساس مطالعات خودمو حسم و توصیه پزشک و مشاورش جلو میرم
بعضی از مامانای مهربون هم بهم گفتن بگو که چه کردی از اون شب تا الان ۵ شب شد که من جای خواب تیدا رو جدا کردم و البته خودم پایین تختش میخوابم فقط شب اول خیلی از خواب بیدار شد نق نق کرد ولی از شب دوم بچه ام آنقدر قشنگ شرایط رو پذیرفت قربونش برم
شب معمولا ساعت ۱۰:۳۰ ،۱۱ شیر میخوره و می‌خوابه
ساعت ۲:۳۰,۳ بیدار میشه یه نق نق کوچولو می‌کنه که البته بیشتر بخاطر درد دندونش هست بهش آب میدم دوباره می‌خوابه تا ساعت ۵ صبح
شیر میخوره و می‌خوابه تا ۸ و ۹ و من از اینکه انقدر خوب پیش رفتم از خودم راضیم
دیروز هم برای اطمینان دوباره از دکترش پرسیدم کارم اشتباه نیست گفت نه تو داری بهترین کار رو در حق بچه ات می‌کنی شک نکن
بعد از گذروندن این مرحله هم شروع میکنم برای خواب مستقل
چون تیدا عادت داره باید روی پاهام بخوابه

#پوشک #رفلاکس #غذای کمکی #خواب #شیر خشک #رفلاکس # فرزند پروری #کودک
مامان باوان مامان باوان ۱۵ ماهگی
من اصلا آدم خرافاتی نیستم ولی دست خودم نیست به چشم زخم اعتقاد دارم. دیروز یجایی بودم ی کسایی برای اولین بار بود ک دخترمو دیدن انقدر گفتن چقدر ناز و خوشگله و تعریف کردن ازش تا آخر شب دخترمم انقدر خودشو لوس میکرد همه دورش بودن بعد خوابید تو خواب یهو با گریه بیدار شد. منم براش اسپند دود کردم ولی تو کل این ۸ ماه عمرش تا حالا اینجوری نبوده دیشب تا صبح تو خواب همش نق میزد گریه میکرد بیدار می‌شد خودشو پیچ میداد ده دقیقه یکبار یا با گریه شدید از خواب می‌پرید یا مثل اینکه خواب بد دیده باشه جیغ میزد. صبح بیدارش کردم خیلی گریه کرد دیدم سرما خورده،بعدش کم کم خودمم گلوم درد گرفت
اینم بگم که چند روز پیش یه مهمون خیلی بی درک داشتم(من برای دخترم آبنبات چوبی میخرم با جلدش میدم دستش دوست داره بازی می‌کنه اون مهمون هم خونمون از اون آبنبات چوبیها میخورد تا وسطشو خورده بود اومدم دیدم داده دست دخترم و اونم داره میخوره فقط خدا مونده اون لحظه چقدر حالم بد بود و عصبی شدم.
بعدش ک آبنبات رو ازش گرفتم گریه کرد اون طرف هم بغلش کرد و کلی بوسش کرد و بردش دست و صورتشو با آب خیلییییی سرد شست یعنی انقدر نفهم بچمو با آب یخ بشوری دستاش انقدر سرد بودن
بعد روز بعد بهش زنگ زدم گفت از خونه شما برگشتم تب و لرز کردم و سرماخوردگی شدیدی گرفتم دارم میمیرم منم بچم نگرفته بود تو مدت این هفته خوشحال بودم ک امروز علائمش رو نشون داد،نمیدونم از اون گرفته چشم خورده چی شده عصابم خورده 😓