۱۱ پاسخ

پسر منم تقریبا اینطوره مثلا دستشویی میخاد بره تنهایی میترسه ،دوست داره میریم جایی مثل پارک جایی منم پیشش باشم که با دوستاش بازی کنه یکم که اکی بشه میبینی خودش دیگه بازی میکنه منم از الان دغدعه پیش دبستانی دارم که ایا میمونه یا من میخاد اسیر خودش کنه دخترمم ۶ ماهشه فک کن با اون برم بمونم امیدوارم که اتفاق مثبت پیش بیاد واینقد جذب بشه که بمونه.

پسر منم تقریبا همینطوره، البته توی خونه دنبالم نمیاد میشینه بازیشو میکنه یا کارتون میبینه ولی مهد تنها نمیمونه، هیج‌جایی تنها نمی‌مونه

واقعا وابستگیش در این حده؟ یعنی تا حالا بدون تو خونه یا جایی نمونده؟

ترس از تنهایی داره وخیلی حس بدیه دقیقا منم اونطوری بودم بچگی یادمه وقتی که حتی یکمی بزرگ شدم ومیرفتم حموم هی مامانمو صدا میزدم مطمن بشم منو ول نکردن ونرفتن والان دقیقا دختر وسطیم کشیده به خودم ازجلو چشمش میرم کنار سکته میکنه

عزیزم برا پیش و مدرسه اذیت میشی حتما ببرش کلاسی چیزی تا وابستگیش کم بشه

عزیزم باید قبل از شروع مهد حداقل یکی دو هفته برای آشنایی ببریش اونجا رو ببینه و ی بازی کنه و بیاین
اینجوری وابسته هست و یهویی بذارید اذیت میشه

براتون تو مهد کلاسای مشاوره نذاشتن؟
ما اولین جلسه رو رفتیم و واقعا مفید بود عزیزم
میگفت بچه هایی که حسابی چسبیدن به مامان بیایین و باهاشون بازیای خاص انجام بدید
مثلا پسرت راننده ماشین توام مسافربهش میگی پیاده میشم
و بعد بهش میگی عزیزم من برم خرید و بانک و... دوباره بیا دنبالم برو یه اتاق دیگه
کم کم بااینا شروع کن
واسه ما شاید ساده اس ولی واسه بچه ها یادگیری جدا شدن از والدین
یا بهش چندتا بازی بگو انجام بده برو اشپزخونه سر کارات

پسرمنم به شدت پسر شما وابسته .ده تامهد بردمش وانمیستاد خودمم دلم براش میسوخت.اخر عزممو جزم کردم دلسوزی نکنم شوهرمم جدی بهش گفت باید بری مهد خداروشکر الان خیلی بهترشده

پسرم خیلی وابسته و ترسو بود بردمش باشگاه یکی دو هفته اول باباش وایمیستاد کم کم عادتش شد الان گریه میکن ک ببریمش

من دخترم زود مهد رفته دیگه عادت کرده خیلی اونجارو دوست داره در عین اینکه از لحاظ عاطفی به من وابسته است ولی مستقل هم هست، از همین ماه بنظرم مهد همون پیش دبستانی بزار عادت میکنه سختی آش یک ماهه

دختر من اینطوری بود پیش دبستانی کلا باهاش رفتم کلاس اولم باهاش رفتم حتی الان که کلاس سومه تا داخل مدرسه حتما باید باهاش برم خیلی اذیت شدم

سوال های مرتبط

مامان پارسا مامان پارسا ۵ سالگی
فرزندپروري
مامانا وقتهايي كه خسته ميشين بي حوصله ميشين ديرتون ميشه مثلا و بچه به خرفتون گوش نميده و گاهي مجبورين سر بچه داد بزنين
شوهري كه حتي ده درصد ازكارهاي بچه رو گردن نميگيره هيچ نقشي توو خونه نداره آيا حق داره بگه نبايد صداتو براي بچه بلند كني؟
مثلا توو اوج خستگي و خواب الودگي دارم مسواك بچه رو ميدنم و بچه شيطنت و ادابا ي درمياره اقا بشينه رو مبل باخيال راحت هويج و خيار گاز ميزنه خرچ خرچ كوفت ميكنه من نبايد حتي به شوخي بگم پسرم يجا بمون
حق داره بگه نبايد صداتون توو خونه باشه؟ حق داره به تربيت بچه گير بده بگه درست تربيت نشده كه به حرفت همون دفعه اول گوش نميده؟
نميدونم حق بااونه يا من😞
اصلا توو هيچ كار بچه همكاري نداره سرش به كار خودشه ميگه اصلا هم نبايد صداتون توو خونه باشه خودشم ميگه من به بچه هرچي بگم بايد بگه چشم وچشم اگر نمگيه يعني تو و مادرت درست تربيتش نكردين
ميگه اصلا هم كاري به من نبايد داشته باشين
نميدونم با موندنم توو اين زندگي و سكوتم دارم كار درست ميكنم يا اشتباه
ميگم اگر جدا بشم چيكار كنم باز الان بچه روزي يه ساعت ميبينتش
جدا بشم بايد خونه و ماشين رو هم نصف كنيم مهريه بده هم كه نيس
مامان آقامحمدفرهان🤍 مامان آقامحمدفرهان🤍 ۶ سالگی
سلام .خانما لطفا بخونید و نظرتون بدید بچه های شمام مثل پسر من وابسته ان؟؟؟ینی تنها ی بازار نمیتونم برم حتی .میشینه گریه می‌کنه ک منم بیام
ی مدت میرف مهد بهتر بود هرچند ک اونم چون پسر خالش اونجا بود میرف راحت الآنم باشگاه می‌ره باید خودم ببرمش بیارمش
دیروز مامانم اینا اینجا بودن ب خواهر کوچیکم گفتم تو ببرش باشگاه
من دیگ مهمون دارم نرم
لباس پوشیدن حاضر رفتن پایین جلو در دیدم خواهرم زنگ زد ک فرهان گریه می‌کنه میگه من نمیام هرچی بهش گفتم تو با خاله برو منم نیم ساعت دیگ میام نرف ک نرف منم گفتم ولش کن بیاید بالا
مامانم اینام کلی ناراحت شدن ک کاش ما نمیومد طفلک بچه از کلاسش جا موند
ینی ب حدی عصابم بهم ریخته ک از دیشب با پسرم حرف نمی‌زنم
با همسرمم قهر کردم گفتم یخورده ام تو وقت بزار بچه با توام بیاد بیرون با توام بگرده شاید بهتر شد انقد با من می‌ره میاد فقط منو میبینه
نمیخام مقایسه کنم ولی بچه میشناسم از فرهان کوچیکتر خیلی مستقلن
چن روز پیش با خواهرم اینا رفتیم پارک پسرش از فرهانم کوچیکتره چن ماه میرف برای خودش دوست پیدا میکرد میرف بازی فرهان میگف چرا سامیار دوست پیدا می‌کنه بیاد با من بازی میگفتم توام برو باهاشون دوست شو بازی کن میگف ن نمیخام
امسال باید بره پیش دبستانی میترسم واینسته گریه کنه