۴ پاسخ

الان دنبال کشف کردن هستن و شلوغی
اصلا یه جا بند نمیشن
الان ما نهایت دو دقیقه بتونیم کتاب بخونیم
دیگه یه کتاب رو خیلی دوست داره وقتش بیشتره

پسر من هم برا هیچ اسباب بازی ذوق نداره،عشق آب بازی و خاک بازیه ساعت ها ولش کنم مشغول میمونه نه نق میزنه نه خسته میشه🥲700 تومن پول ربات دادم بهش کوبید زمین خراب کرد،1 تومن پول کامیون بزرگ دادم اصلا انگااار نه انگااار افتاده گوشه خونه

دختر منم واسه هیچ وسیله ای ذوق نداره فقط آب بازی دوست داره میتونه ساعتها بدون وقفه آب بازی کنه و خسته نشه وگرنه اسباب بازی اصلا و ابدا

والا من چندروز پیش رفتیم بیرون
شوهرم میرف چیزی بگیره
گف میآید گفتم آره
باهاش رفتیم
مسیرش سمت مایان بود
گفتم بریم اونجا برا ارسلان هم اسباب بازی بخریم
بخدا یک و نیم دادیم اسباب بازی
اومدیم خونه فقط ی لحظه نگا کرد
اصلا مثلا ذوق کنه چن ساعت نگا کنه
اصلا اصلا
من با این سنم میگفتم کلش فرصت کنم بازی کنم
ساختمان سازی سایر بزرگ خریدیم
دیشب منو باباش بازی میکردیم
کلا ارسلان ی چیزی. و میبینه انگار سالهاست اون وسیله رو دیده یا می‌شناسه
هیچ ذوقی نشون نمی‌ده
رفتیم کندوان تا رسیدیم بازارچه
توپ و اون فرفره ها رو دید
خریدیم
برگشتنی از پنجره ماشین بیرون گرفتم گفتم ببین باد چطور می‌کنه
دو دقیقه بعد کلا کند

سوال های مرتبط

مامان دخملی ها🩷🩷 مامان دخملی ها🩷🩷 ۱ سالگی
پارت چهل و یکم

گیسو یکی دو هفته یه بار میدیدم و همه چی اوکی بود، رابطه گیسو و امید عالی شده بود و گیسو با همه چی کنار اومده بود، با باباش هم زندگی خوبی داشت و همه چی براش فراهم بود خداروشکر حال روحیشم خوب بود و براش خوشحال بودم.
۱۴ فروودین ۴۰۳ وقتی بیدار شدم بی بی چک زدم و دیدم مثبته، راستش هم خیلی خوشحال شدم، هم یه حس ترس، استرس، میترسیدم با اومدن نی نی امید ازم دور شه، از یه طرف استرس گفتنش به گیسو رو داشتم
عصر شد و امید اومد خونه و طبق معمول همیشه بغلش کردم و بهش خسته نباشید گفتم، یه بسته آوردم و گفتم برات هدیه خریدم، گفت واااای امروز چندمه؟ چه مناسبتی رو یادم رفته؟ امروز چه روزیه؟
گفتم حالا بازش کن متوجه میشی
بازش کرد و با دیدن بی بی چک مثبت شوک‌ شده بود، خیلی خوشحال شده بود و ذوق کرده بود هی بغلم میکرد و بوسم میکرد
بارداری خیلی بدی داشتم، حال روحی وحشناک که فقط گریه میکردم و امید کل اون روزا کنارم بود و باهام حرف میزد و بهم آرامش میداد و با وجودش تونستم اون روزای سخت رو بگذرونم
به گیسو گفتم تو دلم یه نی نی دارم، جیغ زد و گریه کرد و گفت من نمیخوااااااام تو بچه بیاری
واااای چه روزای سختی بود ولی گذشت