پارت چهارم زایمان
بديش این بود اصلا اجازه نمیدادن مامانم کنارم باشه همش یه دقیقه میومد بعد میرفت تا میرفت من با گریه خودمو میکشتم تا مامانم اومد التماسش کردم گریه کردم تروخدا بگو سزارینم کنن من نمیتونم طبیعی تحمل کنم ازت خواهش میکنم مامانم کلی حرف زد باهاشون گفت آزاد حساب میکنیم هر چقدر پولش میشه مهم نیس
ولی اونا همش میگفتن اینجا دولتیه ما نمیگیریم بچه اولیو حتما باید طبیعی بیاری
ایناهم یه سرم میزدن دردم کم کم شروع می‌شد ولی دهانه رحمم باز نمیشد من یه صبح تا غروب از درد مردم عذاب کشیدم گریه کردم ولی دهانه رحمم فقط ۱درصد باز شده بود هر کی میومد از دانشجو بگیر تا پرستارا که شیفتشون تغییر می‌کرد دستشون رو میکردن داخل من من میمردم زنده میشدم جیق میزدم ینی
میگفتم تو چطوری میخوای زایمان رو تحمل کنی
ینی من فقط اون دوروز گریه میکردم التماس میکردم سزارین کنین ولی میگفتن میخواستی سزارین کنی باید میرفتی خصوصی

۱ پاسخ

دقیق بلایی ک سر من آوردن... کشتن منو دوروز درد کشیدم دهانه رحمم پیشرفت نکرد..خونریزی کردم قلب دخترم افت کرد مجبور شدن نیمه شب ببرن سزارین

سوال های مرتبط

مامان علی جــ❤ــانم مامان علی جــ❤ــانم ۸ ماهگی
#پارت ۲
#زایمان طبیعی
ایپدورال که زدم حدود ۵ سانت بود دهانه رحمم، و به طرز عجیبی تا ۹ سانت دیگه هیچی دردی نداشتم، خیلی خوشحال بودم که بدون درد نهایتا حدود یکی دوساعت بعد زایمان میکنم ولی نگو تقدیر برای من طوری دیگه رقم میخوره، وقتی ۱۰ سانت شدم تقریبا داشت اثر بیحسی میرفت و ماماها ازم میخواستن زور بزنم هر چی زور میزدم نمیشد دیگه واقعا حالم بد شد و هیچ انرژی برام باقی نمونده و من از حال میرفتم زمانی که دکتر معاینه کرد گفت بچه سرش نمیاد وارد کانال بشه، موهاشو میدین ولی سرش کرول نمیشد، و ماما و دکترم وقتی معاینه میکردن سری تکون میدادن و میگفتن نمیشه و من حالم بدتر میشد تا بعد ۲ ساعت زور زدن دکتر تصمیم گرفت ببرنم اتا عمل سزارین کنن، من شروع کردم جیغ زدن که من درد طبیعی را تحمل میکنم ولی سزارین نمیشم، نمی تونم دوتا درد تحمل کنم و فقط قصدم اینه زایمان طبیعی داشته باشم ولی دکتر با من صحبت کرد که موافقت کنم، بعد کلی گریه من و فرستادن اتاق عمل....
مامان آیهان🩵✨ مامان آیهان🩵✨ ۳ ماهگی
پارت ۳

همسرمم بیدار کردیم من از درد داشتم گریه میکردم خیلی دردام شدید بود گفتم حتما ۴ سانت هستم و اپیدورال میگیرم

ساک بیمارستان خودم و نی نی رو برداشتیم و اماده شدیم رفتیم بیمارستان
دستگاه ان اس تی وصل کردن بهم و دکتر شیفت اومد سونو کرد
گفت انقباضات اصلا زیاد نیست
حالا معاینه میکنم ببینم چند سانتی

معاینه کرد ۱ سانت بودم😭

بهم گفت ما انقباضای منظم و خیلی قوی میخواییم
انقباض ۱۰۰ میخواییم
انقباضای تو الان بین ۲۰ تا ۴۰ هستش
اینو که گفت دنیا رو سرم خراب شد
فقط گریه میکردم میگفتم منو ببرید سزارین
مامانم قبول نمیکرد
از دکتر پرسیدیم که چقد زمان میبره تا دهانه رحم بیشتر باز بشه گفت فقط خدا میدونه
ممکنه تا شب باز بشه ممکنه یک هفته دیگه باز بشه 😣
من همش میگفتم مگه درد از این بیشتر ممکنه اصلا
میکفتم دو روزه نتونستم حتی یک دقیقه بخوابم اگر هیچ پیشرفتی نکردم حتما دیگه نمیخواد دهانه رحمم باز بشه و منو سزارین کنین ولی مامانم اجازه نمیداد
خلاصه مارو فرستادن خونه من از بیمارستان تا خونه فقط گریه میکردم اصلا زمان برام نمیگذشت
مامان 🧿آوینا جون🩷 مامان 🧿آوینا جون🩷 ۵ ماهگی
من چون کلستاز داشتم مجبور شدم تو38هفته بدون درد برم زایشگاه... به طور خلاصه بخوام بگم زایمان طبیعی اصلا خوب نیست البته این نظر منه واینم بگم که خیلی اذیت شدم. حدودا ساعت10شب بستری شدم تو یه اتاق تک وتنها ماما هر چند ساعت میومد ضربان قلب بچه رو چک میکرد و یه قرص زیر زبونی میداد بهم اوایل درد نداشتم ساعتای 2صبح کم کم دردام شروع شد به نظرم 10باری معاینم کردن تا زایمان کردم 🫠 دهانه رحمم رو دو سانت مونده بود پیشرفت نمیکرد همش التماس میکردم منو ببرین سزارین اما میگفتن نمیشه و باید این روند طی بشه، اصلا نتونستم بخوابم از شدت درد ناله میکردم هرچند دقیقه دردام ول میکرد دوباره شروع میشد دلم میخواست از بیمارستان فرار کنم 😂😂 ساعت 12ظهر دکتر اومد معاینم کرد 3سانت شده بودم ولی دردام زیاد بود همش گریه میکردم و خدا رو صدا میزدم آخرش برام سوند وصل کردن تا دهانه رحمم باز بشه وقتی سوند وصل کردن یهو کیسه آبم پاره شد کل تخت و کف زمین خیس شده بود همون لحظه شکمم کوچیکتر شد اصلا سبک شده بودم همینطور به سختی وگریه تا ساعت 2عصر تحمل کردم که یهو سر بچم حس کردم تو واژنم دست خودمم نبود بهم زور وارد میشد جیغ زدم دکتر وماما اومدن تا معاینم کرد سریع روپوش تنش کرد و همش میگفت زور بزن خیلی روم فشار بود از شدت زور زدن مدفوع کردم😐😐 ولی خب اونا بهم دلداری میدادن که ایراد نداره و برا همه پیش میاد😁
مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت پنج✅
دیگه فک کنم سومین یا چهارمین سرم فشارم بهم وصل کردن و من به زوووور با درد خیلی شدید فقط به خاطر اینکه زودتر زایمان کنم راحت بشم با ماما همراهم ورزش میکردم و معاینه تحریکی میشدم که افتضااااح درد داشت ماما میومد معاینه کنه من دااااد میزدم ترو خدا معاینه نه😂ساعت شش اومد معاینه کرد گفت طول سرویکسم کلا رفته و من 6سانتم دوباره گفت شل کن معاینه تحریکی کنم زودتر باز بشی بچه از دیشب ساعت دو مونده تو خشکی خطرناکه دستگاه هم بهم وصل بود مدام حرکات و ضربان قلب بچه رو چک میکردن تا ساعت 8 شب من 8سانت شدم و انقد داد زده بودم و زایمانم طول کشیده بود دهانه رحمم ورم کرده بود اینم بگم من کلی ورزش و پیاده روی و پله نوردی و رابطه بدون جلوگیری رو از 34هفته شروع کرده بودم وشیاف گل مغربی هم از 37 هفته گذاشته بودم اینا تاثیری رو من نداشته بود و سر بچه بالا بود ونیومده بود پایین تا کلی رو توپ پریدم تا اومد پایین ولی کج اومد پایین تا اینکه ماما اومد دستشو تا کجا با بتادین شست کرد تو سر بچه رو آورد تو لگن تنها شانس من تو زایمان این بود که لگنم مناسب بود وگرنه دهانه رحمم نرم نبود و من چقدر آمپول نوش جان کردم تا دهانه رحمم نرم بشه
مامان فندق مامان فندق روزهای ابتدایی تولد
#تجربه زایمان ۲

بعد رفتن بالن گذاشتن انگار مردم واقعا دردش افتضاح بود و واقعا از خود زایمان ده برابر درد بدتری داشت وقتی بالن رو گذاشتن فقط داشتم ناله میکردم دیگه بریده بودم وقتی بالن گذاشتن به زور شده بودم ۳ سانت تا ساعت ۱۲ شب درد کشیدم دیگه جیغ میزدم داد میزدم اصلا نمیتونستم بخوابم فقط التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتم به خدا نمیتونم میمیرم واقعا هم نمیتونستم از ساعت ۱۱ صبح داشتم درد میکشیدم خلاصه ساعت ۲ شب اومد کیسه آبم رو پاره کرد بازم فقط درد میکشیدم و همچنان ۳ سانت بودم دیگه اینقدر گریه کردم که صدام در نمیومد یه کم بهم مسکن زدن و یه گاز بی دردی دادن ۲ ساعت تونستم بخوابم که گاه گاه درد سراغم میومد دوباره ساعت ۵ صبح سرم زدن و آمپول فشار و دردام شروع شد تا ساعت ۶ درد داشتم ولی حداقل وسطاش ول میکرد میتونستم تحمل کنم از ساعت ۶ به بعد یه سره شده بود دردام گریه میکردم داد میزدم میگفتم بابا با رضایت خودم میخوام برم بیمارستان دیگه ولی نمیذاشتن مامانم طاقت نمی‌آورد بمونه پیشم اینقدر حالم بد بود دکترا دستگاه آن اس تی رو وصل کرده بودن بهم نمی‌تونستم میکردم پا میشدم از درد به خودم میپیچیدم با این همه درد تازه رسیده بودم به ۴ سانت یه چیزی که خیلی حرصمم می‌داد من داشتم جون میدادم پرستار ها میگفتن نه دستگاه دردتو خیلی کم نشون میده الکی چرا اینقدر بزرگش میکنی درد تو الان در حد یه پریودی در صورتی که من داشتم جون میدادم واقعا جون میدادم خلاصه ۴ سانت شدم التماس کردم یه چیزی بدن دردم کم بشه که ماما گفت باشه بهت گاز بی دردی میدم گفت هر وقت درد داشتی گاز رو بکش من کلا درد داشتم شروع کردم به کشیدن گاز پشت سر هم الا ول نمیکردم پشت هم گاز رد میکشیدم اصلا دردام رو حس نمیکردم خیلی کم ولی
مامان 💙میران💙 مامان 💙میران💙 ۷ ماهگی