سوال های مرتبط

مامان طلا🌸مکرومه باف مامان طلا🌸مکرومه باف ۴ سالگی
چقد خوبه ادم خشمشو کنترل کنه من همیشه پسرم خرابکاری میکرد اصلا دست خودم نبود سریع بهم میریختم دعواش میکردم امروز داشتم ظرفارو میشستم پلاستیک زباله رو گذاشته بودم رو سرامیک پایین سینک رو جعبه خالی تخم مرغ ک همسرم ببره ب پسرم گفتم مامان دارم ظرف میشورم قوری روی کابینته بده بشورم دیگ حواسم ب ظرف شستن بود یادم رف از قوری یهو پسرم برگشت گف مامان ببین من قوریو برات خالی کردم راحت بشوری برگشتم دیدم ریخته تو پلاستیک زباله چای تو قوری رو کف سرامیک و نصف فرش اشپزخونه چای شده اول گفتم وای یهو ترسید بچم بعد خندیدم گفتم وای دستت درد نکنه مامان گف ببخشید ریخت دستمال دادم گفتم عیبی نداره تا من قوری بشورم سرامیکو خشک کن فرشم تا بزن خشک کرد دستمالو داد بهم انقد خوشحال بود میگف خب چاییش گندیده بود دیگ برا صب بود منم ریختم دور گفتم دستت درد نکنه مامان جان انقد خوشال بود بچم بمیرم براش من تا الان همیشه سر خرابکاریا با تندی برخورد کردم باهاش امروز بخودم گفتم چیشد دنیا ک ب احر نرسید ی چایی بود کاش بتونم همیشه اینطور باشم دعا کنین بتونم مامان صبورتری باشم همیشه🙏🏻🌱🌻