۲ پاسخ

تولدش مبارک خدا حفظش کنه ، راستی برا تولدش چیکار کردین ؟ من موندم چیکار کنم یه هفته مونده به تولدش

ای جانم خدا حفظش کنه ♥️
تولدش مبارک باشه ایشالا شاهد موفقیت های چشمگیرش باشی ♥️🌸🥰

سوال های مرتبط

مامان خوجل شهر عاشقا مامان خوجل شهر عاشقا ۱۲ ماهگی
پسر کوچولوی من…
امروز یک ساله شدی و من هنوز گاهی باورم نمی‌شه که تو، همین فرشته‌ی کوچولویی هستی که یک روز فقط آرزوش رو داشتم… 🥹❤️

قبل از آمدنت، روزهای زیادی گذشت؛
روزهایی پر از داروivf، انتظار، دعا و چشم‌هایی که هر بار با امید به خدا خیره می‌شدن…
بارها خسته شدم، بارها دلم گرفت، اما ته قلبم همیشه یک چیزی می‌گفت:
«خدا اگر بخواد، هیچ چیزی غیرممکن نیست.»

و بالاخره تو آمدی…
درست وقتی که دیگر فقط خدا را داشتم و امیدم به معجزه‌اش بود.
تو شدی قشنگ‌ترین جوابِ تمام دعاهای من،
شدی شیرین‌ترین اتفاق زندگی‌ام،
شدی همان نعمتی که برای داشتنش بارها گریه کردم و خدا بالاخره در آغوشم گذاشت. 🤍

پسرم، تو فقط یک بچه نیستی…
تو یادگار روزهای سخت منی،
نتیجه‌ی صبرم،
جواب اشک‌هایم،
و یکی از زیباترین معجزه‌های زندگی‌ام.

امروز که شمع یک‌سالگی‌ات را فوت می‌کنی،
من برای خودم هیچ آرزویی ندارم؛
فقط از خدا می‌خواهم همیشه سایه‌اش بالای سرت باشد،
لبخند از روی لب‌هایت نیفتد،
دلت همیشه آرام باشد
و من آن‌قدر زنده بمانم که تک‌تک بزرگ شدنت را ببینم. 🥹❤️

تولدت مبارک پسر معجزه‌ایِ مامان…
یک ساله شدنت مبارک،
یک سالی که برای من اندازه‌ی تمام دنیا ارزش داشت.

ممنونم خدا…
برای اینکه بعد از آن همه انتظار،
زیباترین «آری» زندگی‌ام را به من دادی.
ممنونم که تو را به من سپردی.
پسرم، تو قشنگ‌ترین دلیلِ لبخند منی…
و من تا همیشه، عاشقانه شکرگزار آمدنت خواهم بود. 🤍🧿
تولد یکسالگیت مبارک پسرعزیزم😘😘😘
۲مهر۱۴۰۵
مامان پناه💖 مامان پناه💖 ۱۴ ماهگی
امروز تو یک‌ساله شدی و من هنوز باورم نمی‌شه چقدر زود گذشت… 🥹❤️
انگار همین دیروز بود که برای اولین بار بغلت کردم و با خودم گفتم: «یعنی من واقعاً مامان شدم؟»
از اون روز به بعد، همه‌چیز برای من شد تو…

این یک سال با تو فقط بزرگ شدنت نبود؛
منم با تو بزرگ شدم…
با اولین خنده‌هات خندیدم، با گریه‌هات دلم لرزید، با تب کردنت هزار بار مردم و زنده شدم، با هر قدم کوچیکت ذوق کردم و هر شب که خوابت برد، چند دقیقه فقط نگاهت کردم و خدا رو برای داشتنت شکر کردم. 🥹

گاهی دلم برای اون نوزاد کوچولویی که توی بغلم جا می‌شد تنگ می‌شه…
برای دستای کوچیکت، برای بوی تنت، برای روزایی که تمام دنیات آغوش من بود.
ولی از طرفی، دیدن بزرگ شدنت قشنگ‌ترین حس دنیاست. ❤️

پناهِ مامان…
شاید وقتی بزرگ شدی اینا رو بخونی و نفهمی مامانت چقدر برای بزرگ شدنت گریه کرده و ذوق کرده…
اما بدون از همون لحظه‌ای که اومدی توی زندگیم، یه تیکه از قلبم برای همیشه مال تو شد.
تولدت مبارک قشنگ‌ترین دلیلِ مادر شدنم…
یک ساله شدنت مبارک، تمامِ دنیای من. 🥹❤️❤️
مامان رادمان مامان رادمان ۱۴ ماهگی
امروز تولد رادمانه... و تولد دوباره‌ی من. 🤍
یک سال پیش، درست همین روز، فقط یک پسر به دنیا نیومد... یک مادر هم متولد شد.
دوازده ماه پیش، وقتی صدای اولین گریه‌ات توی اتاق پیچید، انگار دنیا برای همیشه قبل و بعد از اون لحظه تقسیم شد. از همون ثانیه فهمیدم که دیگه هیچ‌وقت آدم سابق نمی‌شم.
یک سال گذشت... سالی که پر بود از شب‌های بی‌خوابی، نگرانی‌های بی‌پایان، اشک‌های یواشکی، خنده‌های از ته دل، اولین لبخندت، اولین دندونت، اولین قدم‌هایی که برای رسیدن بهش لحظه‌شماری کردم...
بارها خسته شدم... بارها به خودم شک کردم... اما هر بار که نگاهم به تو افتاد، دوباره جون گرفتم.
تو فقط بزرگ نشدی رادمان... من هم کنار تو بزرگ شدم. صبورتر شدم، قوی‌تر شدم، عاشق‌تر شدم.
امروز که یک ساله شدی، بیشتر از هر چیزی به خودم افتخار می‌کنم؛ نه چون بی‌نقص بودم... چون با تمام خستگی‌ها، ترس‌ها و سختی‌ها، هر روز تمام تلاشم را برای مادر خوبی بودن کردم.
تولدت مبارک، تمام دنیای من... ممنون که با اومدنت، به زندگی من معنی تازه‌ای دادی.
و تولد دوباره‌ی من هم مبارک... روزی که فهمیدم مادر شدن فقط به دنیا آوردن یک بچه نیست؛ تولد نسخه‌ای از خودته که تا قبل از اون روز، حتی نمی‌شناختیش. 🤍✨
با تاخیر
۱۴۰۴/۵/۱۶