۲۱ پاسخ

ووی چه نازه خدا به مامان باباش ببخشه😍

جان دلم ♥️

ای جانم خداحفظش کنه

عزیزم الهی زندگیت پر از معجزه باشه💕

موقع شیر دادن ب نینیت برا ما اقدامیا دعا کن 🥲❤

اخی خداحفظش کنه عزیزم😍🥺🥰

خداروشکر ماشاالله خداحفظشون کنه انشاالله زیر وسایه مادر وپدر بزرگ بشه

خداحفظ کنه واست

خداروشکر عزیزم خداحفظش کنه برات

خدا ببخشه بهت💗

ماشاالله

ای جااااانم 😍😍😍😍😍

الحمدالله

ماشالا❤️

آخ اخ منم یازده سال شکر بابت وجودشون

ای جان دلم 😍😘

دقیقا مثل من ۵ سال انتظار گشیدم حتا وقتی داشتم زایمان میکردم میگفتم نکه مثل اونی یکی از دست ش بدم الهی شگر

عزیزممممم خدا حفظش کنه😍🩷

خدا حفظش کنه🥰😍

خدا حفظش کنه عزیزم

ای جانم ❤

سوال های مرتبط

مامان 💓پرنسس بابا💓 مامان 💓پرنسس بابا💓 ۱۱ ماهگی
امروز چله منو دخترمه
چهل روزه که میتونم بغلش بگیرم چهل روزه که ی آدم جدید شدم من کجا و دختر ی سال پیش کجا ؟تو ای چهل روز احساسات زیادی رو تجربه کردم شوق ،ذوق ، ترس، ناامیدی، خستگی و درموندگی، خوشحالی، از داشتنش خوشحال شدم از بغل گرفتنش ذوق کردم از پریدن شیر تو گلوش ترسیدم از ناتوانی برای آروم کردنش ناامید شدم از خودم عصبی شدم ولی همیشه عاشق این دختر بودم همیشه و هرلحظه خدارو بابت داشتنش شکر کردم و فهمیدم من مادر بودن رو بلد نبودم ولی تموم این چهل روز سعی کردم یاد بگیرم مادر باشم براش کافی باشم و همیشه به این فکر کردم که این کوچولو فقط منو داره و من بخاطرش باید قوی باشم و کم نیارم همیشه برای هردومون از خداصبر خواستم.آرزوی من قشنگترین آرزویی بود که خدا برآورده کرد هرچقدر بابتش خدارو شکرکنم کمه، خدايا ممنون بابت این معجزه کوچیک، خدايا هرکی چشم انتظاره دامنش سبز بشه خدايا به من و همه مامانای که بلد نیستن مادر بودن رو صبر و توان بده تامادر بهتری برای بچه هامون باشیم و خدايا به همه کوچولوها تنی سالم و عاقبتی خوش بده
۱۴۰۴/۱۰/۲۹
مامان معجزه زندگیم مامان معجزه زندگیم ۱ ماهگی
پارت دوم
دکتر کارامو کرد و به پرستارا گفت بچه رو به مامانش نشون بدین
وقتی اوردنش اینقدر گرم بود بدنش دلم براش میرفت
یه کلوچه ی خوشمزه و گرم بود
موهاش فر شده بود و مشکیه مشکی بود 🥲
دلم اروم گرفت از سلامتیش دیگه حالم خوب بود و دلم میخواست فقط اروم بخابم
بردنم ریکاوری خیلی سردم بود روم پتو انداختن
وقتیم منتقل شدم بخش هنوز میلرزیدم
همه اومدن دیدنم و تبریک گویی و اینکه دیدن بچه هی قربون و صدقش میرفتن
دلم میخواست ببینمش بغلش کنم ولی سعی کردم کمتر حرف بزنم و سرمو تکون بدم
خلاصه بعد کلی ملاقاتی و رفتن بی حسی دردا کم کم شروع شد ولی تحمل میکردم
راستی من پمپ درد نداشتم و با شیاف و مسکن تحمل میکردم
اولین بلند شدن خیلی سخت بود برام اما دوست داشتم همش راه برم حس راحتی داشتم‌ اونجوری
با همه سختیا و دردا بلاخره گذشت و روز ترخیص رسید
خیلی خوشحال بودم که میریم خونمون 😍🥹
وسایلامونو جمع کردیم و با معجزه ای که خدا بهمون داد رفت خونه و همه دورمون بودن و خوشحال
خداروشکر میکنم که با همه سختیاش گذشت و من الان مادر شدم
مادر دختری که فرشتست هر لحظه خدارو شکر میکنم بابت وجودش 🤲🥺
درسته الانم خیلی سخته با شب بیداری ها و گریه کردنا اما بوی تنش دنیای منه 🥲
خدا دسته همه مامانای باردار رو بگیره و کمکشون کنه
خدا دامن چشم انتظارارو سبز کنه و بهشون اولاد صحیح و سالم بده
الان که اینارو میگم اشک تو چشمم جمع میشه امیدوارم اگه ذره ای پیشه خدا عزیز باشم دعامو مستجاب کنه 🤲♥️🥲🥹
اینم از تجربه من یه مادر به شدت ترسو و استرسی
خواستم بگم اصلا اونجور که فکر میکردم نبود خیلی ارومتر بودم اون روز
نصیحتم به مامانا از بارداری لذت ببرید و روز زایمان نترسید با توکل به خدا همه چی قشنگ پیش میره 😍