۸ پاسخ

عزیزم همه اونا بچه ان و هرکدوم یه شخصیتی دارن که فک میکنم علاوه بر پدر و مادر جامعه اونا رو تربیت میکنه پارک عمومی و آزاده واسه هر کی از راه رسید بچهامونم باید یاد بگیرن تو چنین جایی از خودشون دفاع کنن، البته محله ی پارک روی فرهنگ استفاده بی تاثیر نیست، ما خودمون سعی می‌کنیم اونجایی ببریم که خلوت تره ببریم

منم بعدیک ماه بیشتربودپارک نبرده بودم احساس کردم بچهاوحشی ترشدن بدوبدوتابهاروکه دخترهای ۱۳یا۱۴سال بالاترسوارن بچهای کوچیکتررونمیزارند.جای سرسره وایستادن دعوایاحرف میزنندیک کارهای میکنندادم فکرمیکنه ازجنگل اومدن

اره بپر بپر اویزون شدن،مشکل من ابنکه میبرم نوبت واینمیسته،از تاب نمیاد پایین!و برنمیگرده خونه با کلک و....میارمش

منم پسرمو میبرم پارک دخترای‌بزرگ جمع میشن با هم میرن روی سرسره میشینن حرف میزنن اون روز یک دختر ۱۳ ساله با پا وایستاده بود روی تاب ی صف طولانی هم منتظر بودن تاب سوار بشن اصلا مهم نبود براش...باید به بچت یاد بدی دفاع کنه حالا پسر من بلده هرکی جلوی راهش بیاد اذیتش کنه بلند میگه بهش برو اونور به من دست نرن یا ....

اره منم میبرم واقعایجوری بازی میکنن بچهای توسن بره ماهاخطرناک براشون جالبه مادراشونم هیچی نمیگه منم خودمم خیلی،تواینجورجاهاحواسم هست

وای دقیقا دخترم منم همینقدر مظلومه اصلا نمیزنه .‌امروز‌ حسینیه بود یه پسره ای بزرگتر دخترم موهای دخترم کشید . با گریه آمد پیشم .. نمی‌دونم تو حیوون خونه بدنیا میان اینجور بچها ‌. دختر من آنقدر مظلومه .. بچهارو دوست داره . ولی موندم بعضی بچها چرا اینطورن جالب اینجاس مامانشونم کاریشون ندارن.

منم دیروز با خاهر شوهرم بردمشون
منطقه ضعیف البته
افتضااااح بود
خود شاهان گف وحشین بریم🤣
یکارااا میکردن‌زود اومدیم صدرحمت ب هم بوستان بهشت خودمون بخدا🤣😑

اره منم همینطور ولی فکر کنم بچه های ما زیاد از حد ناتوانن در قبال خودشون بچه من با هیچ بچه ی بازی نمیکنه خسته شدم

سوال های مرتبط

مامان امیر و آئین مامان امیر و آئین ۳ سالگی
امیر رو بردم پارک یه خانم فوق رو مخی دخترشو آورده بود اونجا.
اول که امیر روی تاب بود اومد گفت زود بیا پایین بقیه بچه ها منتظرن! گفتم تازه نشسته! گفت آخه تعداد زیاده! گفتم صبر میکنن بچه ها.
باز سر سرسره ایستاده بود به بچه ها میگفت زود باشید! تند برو! زود بلند شو! تو بزرگی نیا سرسره! تو اون جوری نشین میفتی! با عصبانیت!!!
هی گیر میداد به بچه ها میگفت پدر و مادرتون کجان؟ با توپ و تشر!!!
دیگه ناراحت شدم گفتم لطفا فقط مراقب دخترتون باشید و تو بازی بچه ها دخالت نکنید!
گفت پدر و مادرشون مراقبشون نیستن! گفتم شما فقط وظیفه دارید از فرزند خودتون مراقبت کنید لطفا تو بازی بچه ها دخالت نکنید!
دست بچه شو گرفت قهر کرد رفت😐😐😐
حالا فکر می‌کنید دخترش چند ساله بود؟؟؟ هفت یا هشت ساله!

بخدا اگر میدونستم بهش بگم قهر میکنه میره زودتر میگفتم!
یکی از بچه ها گفت آخ جون رفت😂
خداوکیلی بچه ها رو می‌برید پارک بهشون استرس ندید. اونا اومدن خوش بگذرونن بذارید خوش باشن
مامان سوین مامان سوین ۳ سالگی
یه ماگ‌خریدم ۴۸۰ اومدم خونه دخترم رفت روی چارپایه آب از شیر آشپزخونه بخوره از دستش ول شد افتاد شکست امیرعلی هم تو آشپزخونه بود منم انقد عصبانی شدم زدم زیر گریه رفتم تو اتاق امیرعلی خورده سرامیکارو جم کرد اومد تو اتاق گفت خدایی واسه یه لیوان اینجوری زار میزنی اگه آره پاشو بریم یدونه دیگه بخر منم اعصابم خیلی خورد بود گریه میکردم اونم عصبانی شد داد زد فدای سر بچم تو معلوم نیست دردت چیه داری اینجوری اشک تمساح میریزی مث آدم بگو چه کوفتته درد چیه منم گفتم خودت یه دردته داد میزنی سر من و ...
همینجور دعوا بالا گرفت بعد منم بهش گفتم اگه میخای خانوادتو ببینی برو من هیچ وقت منعت نکردم عقده هاتو سرم من خالی نکن مگه مقصر من بودم ؟گفتم نمیخای بیا جدا شیم من راضی تو هم راضی گور بابای ناراضی ! گفت تو واقعا راضی برا طلاق گفتم خیلی وقته! یهو زد زیر گریه رفت کنج اتاق زانوهاش بغل کرده بود گریه میکرد منم دیدم گریه میکنه هیچی نگفتم رفتم تو حال . به خدا من اعصابم از دست دخترم خورد بود نه چیز دیگه
ولی میدونم خانوادشو نمبینه عقده کرده تقصیر منه! خب بره به خدا من حرفی ندارم .عذاب وجدان داره خفم میکنه



فرزند کودک همسر دارو دکتر رفلاکس پوشک مولفیکس تب شدید