یه ماگ‌خریدم ۴۸۰ اومدم خونه دخترم رفت روی چارپایه آب از شیر آشپزخونه بخوره از دستش ول شد افتاد شکست امیرعلی هم تو آشپزخونه بود منم انقد عصبانی شدم زدم زیر گریه رفتم تو اتاق امیرعلی خورده سرامیکارو جم کرد اومد تو اتاق گفت خدایی واسه یه لیوان اینجوری زار میزنی اگه آره پاشو بریم یدونه دیگه بخر منم اعصابم خیلی خورد بود گریه میکردم اونم عصبانی شد داد زد فدای سر بچم تو معلوم نیست دردت چیه داری اینجوری اشک تمساح میریزی مث آدم بگو چه کوفتته درد چیه منم گفتم خودت یه دردته داد میزنی سر من و ...
همینجور دعوا بالا گرفت بعد منم بهش گفتم اگه میخای خانوادتو ببینی برو من هیچ وقت منعت نکردم عقده هاتو سرم من خالی نکن مگه مقصر من بودم ؟گفتم نمیخای بیا جدا شیم من راضی تو هم راضی گور بابای ناراضی ! گفت تو واقعا راضی برا طلاق گفتم خیلی وقته! یهو زد زیر گریه رفت کنج اتاق زانوهاش بغل کرده بود گریه میکرد منم دیدم گریه میکنه هیچی نگفتم رفتم تو حال . به خدا من اعصابم از دست دخترم خورد بود نه چیز دیگه
ولی میدونم خانوادشو نمبینه عقده کرده تقصیر منه! خب بره به خدا من حرفی ندارم .عذاب وجدان داره خفم میکنه



فرزند کودک همسر دارو دکتر رفلاکس پوشک مولفیکس تب شدید

۸ پاسخ

ولی خداییش این اتفاق برای من میفتاد ماگم میشکست اول جیغ میکشیدم سر بچه بعد فحشش میدادم بعد اینقد گریه میکردم ک حد نداشت واقعا حق داشتی منم یک ماگ گرفتم ۵۶۰ جونم ب جونشه

حالا ببین فکر کن سر یه ماگ باهم بحث کردید
ماهم بعضی وقتا سرچیزای الکی بحث میکنیم

چرا خو. نمیره پیش خانوادش؟!

دقیقا ما خانما وقتی اعصابمون از جای دیگه خورده به کوچکترین چیز گریه میکنیم 😔

نازی عزیزم کجا بودی تو خوبی من اینقد نگرانت بودما ولی تاپیکات نمیومد برام انگار نبودی

اینقد همو دوس دارین از. تاراحتی هم‌گریه میکنین

وضعیت منم همینه ولی اون بعد دوماه رفته باهاشون حرف زده والان یه هفته ست من باهاش قهرم اصلا براش مهم نیست دلم میخواد بهش بگم طلاق منو بده برو با خانواده ات خوش باش چه کنم که دوتا بچه دارم و اول اونارو میبینم تا خودم اینقد توهین کرده این دوهفته اصلا نمیتونم ببخشمش

دوتاتون تحمل عصبانیت یا ناراحتی همو ندارید بخاطر همین دعواتون شد.برو از دلش دربیار

سوال های مرتبط

مامان نورچشمی مامان نورچشمی ۳ سالگی
چند وقت ی بار اقا تیام سره غذا خوردن کفر منو درمیاره دست برقضا چند روزه دوباره مسخره شو در اورده دوسه روزه همش کم غذا میخوره به زور چند لقمه میخوره و عصبیم کرده واقعا امشب سر شام ی لقمه اضافه خورد یهو هرچی از ناهار هم خورده بود بالا اورد کفرم در اومد از دستش دعوامون شد تو این هاگیرواگیر برقم رفت دیگه منم کفری با باباشم دعوام شد عادت کرده قبل خواب ماکارونی بخوره منم گفتم امشب خبری از ماکارونی نیس که عادت کنی مثل ادم غذا بخوری ولی باباش گفت بچس و گناه داره منم به اجبار درس کردم ی ذره خورد و خوابید الان داشتم تو گوگل میچرخیدم ی مطلبی به دلم نشست گفتم به شما هم بگم تو کتاب من و کودک من نوشته بیشتر مشکل بدغذایی و کم غذایی کودکان تو خونواده های مرفه و اونایی که ی بچه دارن اتفاق میفته چون مادر بیشتر حواسش به بچس که حتما چیزای خوب بخوره و حتما سیر بشه من که مخم هنگ کرده از دسته تیام و غذا نخوردناش گاهی اینجوری میشه میگم مولتی بدم تا خوب بشه
مامان گندمک مامان گندمک ۳ سالگی
خانما منو گندم رفتیم نون بخریم یکم وسیله لازم داشتم رفتم فروشگاه گریه ک من بستنی میخوام آنروز سرما خورده علائم داره من گفتم برات خوب نیست نخر گفت میخوام منم خریدم خیلی گریه کرد مجبوری خریدم اومدم بیرون براش باز کردم بخوره بستنی نصف شد از وسط گفت من سالم میخوام یهو شروع کرد گریه‌گریههه بستنی زد به موهاش خیلی گریه کرد چند دیقه موندم آروم بشه نشد دستشو کشیدم تا برسیم خونه فقط گریه جیغ به من دست نزن همه جاشو چنگ گرقته من نفهمیدم بااین پا چ جوری اینو آوردم کشون کشون چقد خونه گریه کرده خیلیی زیاد آب دادم گریه کرد لبش خشک بود پاره شد همه مردم نکاه میکردن جایی نبودم بتونم اسنپ بزنم یه طرفه بود اونجا بستنی رو ک پرت کرد بعد نمیدونم چرا یه‌ک اینطوری کرد انقد ناراحتم منم زدمش خیلی صداش،زیاد بود ما آسانسور نداریم تا طبقه سوم گریه جیغ خودشو میزد بچهای شما اینطوری میکنن تاحالا اینطوری نکرده تنبیه کردم گفتم از این به بعد حق نداری بامن بیای بیرون من هلاک شدم تا خونه کاش، نمیرفتم خودم از ساعت ۱۲ سرپا بودم کلی کار دارم هنوز این پیرمو درآورد
شیر خشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک
مامان کارن مامان کارن ۳ سالگی
۲ روز بود رفتیم روستا خونه برادر همسرم همه خواهر برادر همسرم جمع بودن پسرم همون اول که رسیدیم گیر داد به روروئک یه بچه اونا هم مقصر بودن که قبل اومدن ما جمع نکرده بودن پسرم خودش را کشت ولی بهش ندادن منم بردمش بیرون براش ماشین خریدم ،داماد شوهرم اینا اینقدر به پسرم اخم میکنه وقتی نزدیک بچه اش میشه دلم میریزه ،فرداش اونها رفتن برای بچه شون ماشین خریدن گفتم بزارید تو ماشین که پسرم نگیره ازشون بیاید با ماشین بچه من بازی کنید بشکنه هم عیب نداره،یکیشون کرمش گرفت پسرمو برده بود تو ماشین بهش نشان داده بود پسرمم خودش را میزد من این ماشین را میخوام داماد شوهرم اینا هم میگفت به من ربطی نداره بچه شون گریه میکنه بچه شون ال و بل ،منم بهش گفتم تو ۵۰ سالته به جای لج انداختن بچه ها مدیریت کن که سر من داد زد ،منم ناراحت شدم به شوهرم گفتم چرا منو میاری که هر دفعه یکی از دامادها به من بی احترامی کنه شوهر منم ماسته،عمیقا دلم طلاق میخواد از دست پسرم هم خسته شدم خیلی اذیت میکنه
مامان ❤️قلبم❤️ مامان ❤️قلبم❤️ ۳ سالگی
شوهرم خسته که میشه کاسبیش یه روز به راه نباشه مباد خستگی هاش خونه خالی میکنه گیر میده
بیشتر هم واسه رابطه کچلممممم کرده ولش کتی دم به دقیقه باید بهش بدی 😑😑😑😑😑😑😑
مثلا دخترم پیس ما میخابه میگم تا بچه نخوابیده هی سیخ نکن چی در میاد از این سیخ کردنات دست زدن هات بچه متوجه میشه زشته
نزارم ناراحت میشه میگه چیه از من سیر شدی و فلان میگم بابا زشته بچه ۳سال و نیم متوجه میشه جاشم دخترم به هیچ وجه هرکار کردم جدا نمیشه ازم
میرم اون طرقی میخابم هی غر غر و اگه من فردا چی گرفتم واسه خونه چی گرفتم و ......
یا دخترم من آرایش کنم اونم میگه منم شوهرمم هی میگه چرا آرایش نمیکنی میگم بایا اینم آرایش میکنه عادت میکنه
بخدا روانی شدم لز دست شوهرم رابطه هم میخاد سریع میره اصل مطلب بیا ببخشید معذرت میخام ببخشید ب خ و ر که من متنفرمممممم
حالا یکم گرم کنه آدمو حرفی نازکشیدنی دستی فلانی نه یک کاره کاری که میدونه بدم میاد بدون ناز خریدن من میگه بیا منم میگم نه ناراحت میشه بخدا اگه تا دخترم ببخابه فقط بغل کنه مشکلی ندارم
یعنی گلوم هم پاره کنم گوش نمیده هی انگول میکنه دست میکشه منم تگوت میخورم بالخره بچه متوجه میشه اونم دخترم خیلی زرنگه زود یه چیز یاد میگیره
خانما دارم گریه میکنم بخدا چکار کنم
الانم پشتش کرد بهش دخترم بغل کرد خوابید گفت میرم سرکار واسه کی پس
البته بگم سر شب اومد خونه خستگی شو انداخت برای ما منظورم سر یه چیز کوچیک که گفتم فلان چیز آوردی گفت نه گفتم من که بهت گفتم بیار دعوا راه انداخت جرا بهم دستور میدی میگی مگه من بهت نگفتم فلان چیز بیار
اون بد متوجه شد و قشرق راه انداخت دلم شکست