۸ پاسخ

حالا ک فک میکنم من مادر خیلی مضخرفیم ک این همههههه ک تو وقت گذاشتی، برای بچم وقت نمیزارم.😣😣

خب زیاده روری خستت کرده منم همینم الان میبینم خسته شدم دوری میکنم ازش که تنش پیش نیاد بازی زیادی خسته کنندس دیگ

مثلا چ بازی میکنید؟
رنگ انگشتی چیکار میکنید؟

بابا این همه کار کردی بازی کردی بیرون بردی.خیلیم مادر خوبی هستی

والا منم امروز یکی دو بار دعواش کردم ... بخدا من دیگه توان ندارم ب زور خودمو راه میبرم حتی .. اما سعی میکنم برای آرسان بهترین باشم .. خدا بهمون صبر بده ک زود از کوره در نریم

رنگ بازی از چه رنگی استفاده میکنی اتفاقا منم تو فکرمه آرد بازی باهاش بکنم

بهت افتخار میکنم مادر گل

یاخدااااا چقدرتو خوبی
من اصلاحوصله بازی ندارم کلا درحال دادوفریادم بکن نکن

سوال های مرتبط

مامان ☆پناه جان☆🤍 مامان ☆پناه جان☆🤍 ۲ سالگی
خلاصه ای از امروز من و خوشگلم
صب ساعت ۸ بیدارشد اومد پیشم مث اینک من هرچند دیقه چشممو باز میکردم میدیدمش ولی قدرت بیدارشدن نداشتم
ساعت ۹ بهش صبونه دادم یکم کتاب خوندیم حدود دوساعت خوابید یمیوه خورد ساعت یک ونیم ناهار دادم بهش استامبولی بود فقط سیب زمینی و ماستو دوتا تیکه مرغشو خورد
ساعت ۳ بهش میانوعده دادم واسش چیز کیک درست کرده بودم قسمت اولشو دوست داشت ولی دومین ردیفو یکم سخت خورد یکم بدو بدو بازی کردیم خمیر بازی کردیم توپ بازی کردیم خسته شد رفتیم حمام اومدیم بااینک خسته بود چشم روهم نذاشت انقد جیغ زد گریه کرد مجبور شدم ببرمش بیرون ساعت ۴وتیم اینا بود رفتیم بیرون ۳ تا کتاب و این چرخونو واسش خریدم خواستیم بیایم خونه دیدم کالسکش بسته نمیش مجبورشدیم تاخونه حدود ۱ساعت و نیم پیاده اومدیم🥲🥲🥲پدرم دراومد واس پارکش کیک درست کرده یودم ک نخورد توراه ی شیر خریدم خورد اومد خونه از مادرحونش مویز گرف یکوچولو
شامشم ساعت ۹ بود یکم برنج و گوشت و گوجه و هندونه خورد
اومد پایین یکم همین گردونو بازی کرد مسواک زد الان خوابید
ومادری ک پاهاش از پیاده روی زیاد با کفش نامناسب نابوده😂
مامان ☆پناه جان☆🤍 مامان ☆پناه جان☆🤍 ۲ سالگی
مامان نورا خانم مامان نورا خانم ۲ سالگی
تجربه واکسن۱۸ماهگی
دیروز ساعت ۹:۳۰بود رفتم مرکز بهداشت و واکسن نورا رو زدم واکسن که زدم همونجا بهش استامینوفن دادم باهم پیاده رفتیم براش بستنی خریدم و آبنبات چوبی.نزدیک به چهل دقیقه پیاده روی کردیم باهم رفتیم خونه تا ساعت یک بازی کردی بعد نورا خواب رفت چهل دقیقه ای خواب بود وقتی بیدارشد شروع کرد گریه کردن تمیتونست راه بره خیلی گریه میکرد که من ترسیدم و اومدم پیام گذاشتم و سوال پرسیدم که تا کی این درد ادامه داره و.....
حدودا ساعاتای سه یا چهار بود دیدم یهو بلندشد راه افتاد اولش یکم گریه کرد اما راه افتاد و شروع کرد با بچه خواهر بازی کردن شب هم یه سر بردمش خانه بازی اونجا هم بازی کرد ساعتی نه ونیم شب یهو تبش رفت بالا که با شیاف کنترل کردن هر چهار ساعت یکبار پارکید دادمش فقط یبار بروفن و شیافش کردم امروز دیگه قشنگ داره بدی می‌کنه مثل روزای دیگه الان ۲۶ساعت از واکسنش گذشته و هیچ بهونه گیری یا دردی ندارن فقط یکم بدنش داغه ن خیلی زیاد