سوال های مرتبط

مامان نویان مامان نویان ۱ ماهگی
پارت 1 تجربه سزارین من به عنوان مامان اولی و کوچیک ترین مامان گهواره

اول اینکه سزارین من اختیاری بود چون من از طبیعی به شدت میترسیدم . قرار بود من 26 شهریور یعنی پنج شنبه زایمان کنم
ک دو شنبه شب درد من شروع شد شدید به دکترم زنگ زدم گفت برو دوش اب گرم بگیر بعد دراز بکش اگ اروم نشدی بهم زنگ بزن منم رفتم دوش گرفتم با تمام درد بدنمو شیو کردم 😂و دراومدم دراز کشیدم خوب شدم تا فردا صب شد رفتم سونو دادم ولی باز یکم درد داشتم دیگ دکترم نامه بستریمو نوشت رفتم بیمارستان ساعت 1 ظهر بود رفتم خیلی اذیت کردن میگفتن الان نمیشه میمونه جمعه الان هفته ات پایینه نمیشه با اینکه 38 هفته 4 روز بودم ان اس تی گرفتن آزمایش گرفتن با اینکه میدیدن من درد دارم اخر دیگ داد زدم تا اخر گفتن آماده شو بستری میکنیم بعد 2.3 ساعت دیگ میبریمت اتاق عمل و من اینجور بود قیافم 🥲😐 چون از سوند هم خیلی میترسیدم و اطرافیان خیلی ترسونده بودن میگفتن سنت پایینه نمیتونی تحمل کنی خیلی بچه ای او........ دیگ خلاصه لباسام عوض کردم اومدن سوند وصل کنن یه زره استرس داشتم ولی همین ک زد فقط یه کم میسوخت ک اونم 10 دقیقه ای خوب شد و ساعت 4 نیم بعد از ظهر منو بردن اتاق عمل همین ک وارد اتاق شدم استرس رفت کلا با پرستارا گفتم خندیدم ک استرس نگیرم آمپول اسپاینال یا همون بی حسی از کمر رو اصلا متوجه نشدم بعد از اینکه زد تو دو ثانیه از سینه به پایینم بی حس شد انگار یه وزنه سنگین انداخته بودن رو پام نمیتونستم پامو تکون بدم خلاصه دستمو بستن سرم میزدن بهم ولی من هیچی احساس نمیکردم استرس نداشتم و از این موضوع خیلی خوشحال بودم ساعت 4 . 55 دقیقه بعد از ظهر آقا نویان بدنیا اومد
مامان کارن مامان کارن ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت ۴
دیگ تا اینو گفت من بال دراوردم پرواز کردم اینقدر که گرما و درد بهم فشار اورد روی تخت زایمان هم چند بار زور دادم تا دیگه بچه دنیا اومد
گذاشتنش رو شکمم نگاهش یادم نمیره 🥹🥹قشنگترین لحظه زندگیم بود گریه ام نکرد فقط آروم نگام میکرد🥹🥹اون لحظه هم پر ترس و استرس بود برام هم پر از عشق یه حس منگی و گیجی داشتم
بعد دیگه بردنش لباس تنش کردن تا بخیه هام زدن منم رفتن رو تخت دراز کشیدم ماما اومد کمکم داد تا بهش شیر بدم
من از زایمان وحشت داشتم ولی زایمان خوبی داشتم خیلی راضی بودم دوباره ام برگردم عقب بازم طبیعی انتخاب میکنم
و اینکه بیمارستان سپیدار اهواز زایمان کردم رفتار پرسنل چه زایشگاه چه بخش بستری فوق العاده بود خیلی دلسوز و همراه بودن واقعا جز یه نفرشون که اونم میتونم چشم پوشی کنم از رفتارش
در اخر توصیه میکنم اصلا از زایمان نترسید از بعد زایمان بترسید من افسردگی بعد زایمان گرفتم تا ۳ هفته بعد از زایمانم حالم افتضاح بود هیچ کمکی ام نداشتم از روز سوم دیگه خودم دست تنها موندم
مامان سورنا مامان سورنا ۱ ماهگی
پارت چهارم 😭❌❌❌❌❌❌❌
منم هی داد میزدم مامان چرا نگفتی زایمان طبیعی انقد وحشتانکه 😭😭😭😂😂😂😂😂
خیلی برای من سخت بود مخصوصا معاینه کردناشون بالای سی بار معاینه کردن خلاصه دهانه رحمم
فول باز شد میگفتم چشد چرا زایمان نمکنم
دیگ واقعا مرده بودم دیدم هی حرف میزنن تقریبا ساعت شده بود ۲:۱۰ حساب کنین از ساعت هفت غروب من اردام شروع شده بود بعد دیدم اومدن یادم نمیاد چکار کردم گفتم خانوم کی زایمان مکنم گفتن باید بری سزارین بچه بریچ شده بود هرکاری میکردن نمی‌چرخد و اینکه مدفوع کرده بود منم دیگ بدنم حال نداشت درد داشت میکشتم هر لحظه میگفتم الان میمیرم گفتم خب خانوم زودتر میبردین منو با داد گفت باید مراحل خودشو طی کنه
خلاصه همسرمو صدا زدن امضا زدن و... بردنم اتاق عمل
به آقایی اومد آمپول بی حسیه بزنه نمی‌تونستم وایسم پاهام کلا میلرزید گفتم تورخداوایسا دردم آروم بشه بعد بزن خدایی اونام درک کردن دانستن حالم خیلی بده یکم وایسادن به لحظه ک دردم آروم شد آمپول زدن تو کمرم
ینی اون لحظه ک آمپول زدن انگار کل دنیا به اسم من شده بود چون دیگ دردم نماند بی حس شده بودم خلاصه ک خانومای ک اونجا کار میکردن هی میگفتن دیگ آروم شدی بخاب یهو صدایی بچه اومد خیلی حس قشنگی بود ولی اصلا دیگ نفهمیدم چجو زایمان کردم چجو رفتم تو بخش واقعا زایمان سختی داشتم
بازم خداروشکر همه چی ب خیر و خوشی تموم شد
ایشالا همه بسلامتی زایمان کنن🩷👇🧑‍🍼
مامان دلوین🩷🥹 مامان دلوین🩷🥹 هفته بیست‌وششم بارداری
.... پارت اول.... تجربه زایمان طبیعی


سلام خانما صبحتون بخیر بالاخره بعد از دو ماه اومدم تجربه زایمانم رو بگم:
خب بهتر از اینجا شروع کنیم. ک من ماه درد رو از ماه هفتمم داشتم و در روز تقریبا دو بار بودش و من چون بارداری اولم بود نمیدونستم این درد انقباض کاذبه فک میکردم بچه خودشو سفت میکنه.... بگذریم....  رسیدم هفته های اخر و من استرس استرس ک چرا مامانم نیومده نکنه من زود زایمان کنم از اون طرفم مادرشوهرم همش میگفت ک دختر م 34 هفته زایمان کرد عروسمم(اون یکی رو میگفت) ۳۷ هفته کیسه ابش پاره شد توام زود زایمان میکنی و فلان اون خودش استرس کاملی بود برام😂😂
هر روز من درد هارو داشتم ولی بیشتر از قبل و شدتشم بیشتر بود دکتر بهم میگفت بیا معاینه هفته های اخری هعی میپیچوندم تا مامانم برسه بهم
خلاصه هفته اخر ک قرار بود من ۴۰ هفته بشم یک شنبش رفتم مطب دکترم برای معاینه خیلی استرس معاینه رو داشتم ینی بیشتر خجالت میکشیدم خلاصه معاینه شدمو گفت ک سر بچه توی لگنه و دهانه رحمتم دو و نیم ساعت باز شده من تحریک هم کردم برو خونه وزرش کن چمباتمه بزن دوش گرم بگیر و رابطه داشته باش انشالله تا اخر هفته زایمان میکنی من از همونجا ک داشتم برمیگشتم چون معاینه شده بودم ترجیح دادم پیاده برگردم ک بیشتر تحریک بشه
موقع برگشت خیلی درد داشتم جوری ک هر ده قدم باید میشستم وگرنه بقیه مسیرو نمیتونستم برم
مامان فسقلیم مامان فسقلیم ۱۲ ماهگی
مامان سبحان و محدثه مامان سبحان و محدثه هفته شانزدهم بارداری
پارت سوم

ساعت دو نیم بود که ماما گفت هشت سانت شدی
همسرم تماس گرفته بود و داشتیم صحبت می‌کردیم از ماما پرسیدم گفت چهل دقیقه دیگ بچه بدنیا میاد
ومن خوشحال که ازین وضعیت خلاص میشم
،منتها هرچی می‌گذشت دهانه رحمم بازتر نمیشد ساعت سه بود که ماما همراهم با همسرم صحبت میکرد و هماهنگ کرد همسرم بیاد پیشم
همسری ک اومد خیلی خوب بود انگار استرسم رفت یجور دلگرمی بود برام
من به ماما گفته بودم بخیه نخورم زایمان اول برام خیلی زیاد بود و اذیت شدم
بخاطر همین ماما بچه رو فشار نمیدادن که بیاد بیرون روند طبیعی شو طی کرد
درد زایمان هیچ نداشتم
و فقط پاهای بچم بسمت دنده هام بود خیلی اذیت میشدم و فشاری ک میورد درد میکرد
خلاصه ساعت ۵:۳۰بچم بدنیا اومد گذاشتن رو سینم ...
نمیدونم چرا بدون اینکه بخام فقط گریه میکردم
همسرمم پیشم بود .
و کلا دو تا بخیه خوردم از بیرون
چندتا هم از داخل که ماما بهم نگفت .
ولی در کل زایمان خیلی خوبی بود ،اگه ترس از طبیعی دارید و شرایط سزارینم ندارید حتما اپیدورال و انتخاب کنید ،هزینش‌ اصلا سنگین نیست .
بیمارستانی که من بودم میگفتن میتونم از طرح رایگان استفاده کنم .ولی بیمه داشتم از همون بیمه استفاده کردم .
امیدوارم براتون مفید باشه.اینم از تجربیات من ،😍❣️