تجربه زایمان سز اورژانسی پارت ۲:

منی که لحظه به لحظم با درد بود و شدیدتر میشد یکهو یکی اوردن تو اتاق جلو چش من طبیعی زایمان کرد🤦🏻‍♀️ با جیغ و دادای اون خانم استرس گرفتم اما همچنان دردامو و خودمو با نفس عمیق کنترل میکردم بعد اون خانم ک زایید رفت ماما اومد برا معاینه، گف ۴ سانته، بعد رفت دکتر صدا کرد ک معاینم کنه اون دکترم خیلی وحشی بود گف ۴ سانته ولی بچش عرضیه ... 

بعد در همین حین ک داشت معاینم میکرد من انقباضاتم زیاد بود گفتم ی چن لحظه صبر کنه بعد معاینه کنه حداقل دوتا دردو باهم نکشم یهو سرم داد زدو ازینورم دستشو تا جای ممکنه میبرد داخل و میگف تو که میدونسی بریچه چرا وقت نگرفتی برا عمل چرا اینجوری اومدی باید درد طبیعی بکشی یا نه همین الان میتونم دکتر صدا کنم که وقت عمل بده و پولش بدی😕 گفتم پولشو ندارم و جیغ میکشیدم با بدرفتاری تمام گذاشت رفت ..

گذاشتن خوب درد بکشم بردنم تو راهرو اتاق عمل و دوباره اومدن برا معاینه اینبار دردام به حدی بود ک میلرزیدم ب خودم، با معاینه این بار ۷ ، ۷ونیم سانت بودم، گفتم تا درد طبیعی نکشم عمل نمیکنین همون دکتر بود گف ن نمیکنم میخای چکار کنی(:

۱۲ پاسخ

شکایت کن ازشن

چ آشغال

یعنی سراوان گند بزنن بهش

واقعا این ماما ها و دکترای بیمارستان دولتی انگار ارث باباشونو مبخوان.باید یکی باشه اون بیمارستان و رو سرشون خراب کنه بفهمن درست رفتار کنن

واقعآ عکسر پرستاودکترا وحشین خدا براشان نسازه از خاطره زایمان طبیعی خودم هرچی بگم کم گفتم چ زجری از پرسنل کشیدم وچ حرف های زشتی بهم میزن برای موقع معاینه یکی ازشان ناخوناش خیلی بلند وتیز بود وقتی معاینه کرد خیلی درد داشت جیغ کشیدم گفتم خانم کمی یواش تر دیدم گفتن اون چطور فلانو تحمل میکنی انگشت منو تحمل نمیکنیم ....جاریمو بردم بیمارستان برای زایمان طبیعی خیلی درد داشت پرستار جلوی چشم خودم معاینش کرد خدا گواه آنقدر انگشتاشو محکم کوباند تو کیسه آب جاریم ترکاند گفتم خانم چکار میکنی کشتیش همینجوری بهش گفتم هوووووووووووی کشتیش خودش دانست چیزی نگفت خلاصه ی نیم ساعتی طول کشید دیدیم واقعآ جاریم داره میمیره سنشم کم بود رفتم ب دکترش گفتم دکتر کرجواب گفت که مریضت با چنگاش زمینو میکنده آنقدر درد زیاد هر وقت ابنجوری بود بیا گفتم داره میمیره بدادش برسین

عحب بی رحمایی
ولی خوب به این فکر کن درد طبیعی باعث هشیار تر شدن بچه ات میشه
درسته اذیت شدی
ولی ادم بخاطر بچش سختی ها رو تحمل میکنه

یا الله چقد بی وجدان بودن

منم سزارین اورژانسی شدم سر طبیعی خیلی اذیتم کردن نتونستم به دنیا بیارم مجبورن سزارین کردن

همشون وحشی هستن شاید یکی نداره سزارین کنه

چقددددررر بدجنسسس و عقده ای بووودن

چقدر ظالم

یا خدا چرا انقدر وحشی بودن

سوال های مرتبط

مامان جوجه طلایی مامان جوجه طلایی روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت دو
ساعت ۸ قرص زیر زبونی دادن بعد یه ساعتم امپول فشار زدن بهم کم کم دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار درد میگرفت و بعد ول میکرد .ماما همراه از ۴ سانت به بالا میاد .من هنوز یه فینگر بودم .هر کی مبومد معاینه میکرد معاینه ها خیلی بد بود فقط دو نفر بهتر معاینه میکردن بقیه خیلی عمیق و دردناک بود .از اونورم هی کیسه ابم میومد .دردام هم چنان همون ۵ دقیقه ی بار بود بعد کم کم ساعت ۶ و نیم عصر تازه شدم ۴ سانت و ماما همراهم اومد .ماساژ داد با روغن اهنگ گذاشت ورزشم داد خیلی خوب بود .منم هی دردام میومد همون تایم قبلی ‌.بعد موقع درد میگف ورزش کن یکم سخت بود .همسرمم میومد داخل بعضی وقتا سر میزد با هم ورزش میکردیم.باز هم ولی همون ۴الی ۵ سانت بودم ببشتر نمیشدم ولی دردام یکم بیشتر شده بود ساعت شد ۸ شب هم چنان چن نفر اومدن برا معاینه .هیچکی معاینه اونیکی قبول نداش مبگفتن نه ماهم باید معاینه کنیم .یکی میگفت ۵ سانته یکی میگف ۶سانته یکی میگفت ۸ سانته دکتر مبگفت نه همون ۴ الی ۵ سانته بعد یه ساعت نمیدونم چی شد دوباره اومدن معاینه من از معاینه ها بیقرار شده بودم .
#بارداری#سیسمونی#تجربه زایمان #طبیعی#سزارین
مامان فاطمه حسنا مامان فاطمه حسنا ۱ ماهگی
مامان nilay💞 مامان nilay💞 ۵ ماهگی
پارت چهارم
خلاصه ک مامانم اومد و بغلم کرد منم هررر چی فشار بود ب مامانم میدادم ک شاید دردام کم شه بهم میگفت چی شده میگفتم من ادم طبیعی نیستم غلط کردم گوه خوردم انتخاب کردم منو ببرید سزارین رحمم خلفه سفته باز نمیشههه با داد و بیداد میگفتم میگفتم ولم کنید میخوام برم الان ب علی میگممم و... با اومدن مامانم چن تا از ماما ها ککلا ج نمیدادن و محلمم نمیدادن اومدن مامانم گریه میکرد میگف کاری براش کنید
زنگ زدن دکتر بعد عمل بیاد منو معاینه ای کنه اون لحظه من انقدر ک درد کشیده بودم باورم نمیشد کزنگ زدن ب دوکتر رفته بودکم تو تتوالت و در باز نمیکردم تا خود دکتر اومد و معاینم کرد ب ماماهای دیگم گف شماهم معاينه کنید انگار ترشح سبز داره معاینم کرد و دسش وک دراورد کلی اب سبز ازم ریخته شد
دکتر دستور سزارین داد و خودش رفت اتاق عمل و اماده بشه برا منم ک از درد ب خودم میپیچیدم سوند گذاشتن و اصلا درد نداشت من ک حس نکردم سوار ویلچر شدم و چن تا برگه امضا زدم و خلاصه رفتیم ریکاوری و درازم کردن رو تخت و سرم بهم وصل کردن و بعد رفتیم اتاق عمل و کلی وسیله ی دیگه و کمرمم سر کننده زدن و اونم اصلا درددد نداشت فقط تو ی لحظه تمام بدنم سر شد و دیگه حس نداشتم بهشون و عمل شروع کردن حدود ۱۵ دقیقه بعد نیلای رو دراوردن با خودم گفتم الان میزارنش رو صورتم ولی حتی جوجه خانم ی جیغم نزد و بردنش برای کاراش و تو راه رو ک بود دکتر گفت این صدا دخترته ها خیلی شبیهته ولی ازت خوشگل تره تمام اون ۲۰ دقیقه پایینی منتظر بودم ک برم ببینمش و برم ریکاوری رفتم و بعد چن دقیقه ی نی نی کوچولو اوردن و گفتن شیرش بده اشک بود ک از چشمام میاومد ی نی نی سرخ و سفید تپلییی ک صورتش اندازه کف دستمم نبود🤏😂😍
مامان ayhan🌙 مامان ayhan🌙 ۲ ماهگی
تحربه زایمان پارم ۲🤍

بعد مامای بخش دستشو تا ناکجا اباد کرد توم و من گفتم الان سر بچه رو میگیره و میاد بیرون 🫤
بعد تو همین صحنه ها من کلی داد و بیداد کردم از درد
وقتی دستشو دراورد دوبارع رفت ادامه صحبتش با تلفن رو شروع کرد😶
من هی میپرسیدم چند ثانت بود بچه سرش تو لگن هست یا نه ؟ اینم جواب نمیداد بعد از اتاق رفت بیرون تو ی اتاق دیگه تلفن صحبت کرد😂
منم با کلی ترس و استرس نشسته بودم تا خانم تشریف مبارکشو بیارع😒
اومد تو گف برو ان اس تی بده ، رفتم دادم همه چی خوب بود به بعد گف بیا دوباره معاینه شو رفتم گفتم الان معاینه کردین چند ثانت بودم؟
بنظرتون چی گفت؟😶
گف رحمت بستست و خشکه حتی نیم ثانتم باز نیستی😑
بله اینجا بود ک خودمو حساااببیییی باختممممم
دوباره رفتم معاینه شدم ولی خیلی وحشتناک تر از چ لحاظ میگم وحشتناک؟
از احاظ اینکه اون مامای بیشرف حین معاینه شروع میکرد از بالای شکمم فشار دادن
انگار میخاست بچه رو بزور بیاره پایین ک تو این حین من حالم بد شد فشارم رفت بالا
گف دوبارع برو ان اس تی بده . رفتم دادم دیدم ضربان قلب بچه هی بالا پایین میشه خیلی خطر ناک بود
بعد گف الان دکتر شیفت میاد بهت میگیم چیکار کنی
دکتر شیفت اومد دید من ترسیدم شروع کرد با من کرف زدن ک نفس عمیق بکش و هروقت دردت اومد این کارو کن بعد مامای لخش اومد با حرص گفت دکتر بیکار نیستیما زود باش دوباره دستشو کرد توم و ماما از بالا شار میداد ، این دفعه دیگه نتونستم تحمل کنم تو جیغ زدنام هی مامارو فشار میدادم بره عقب ولی اون محکم تر از قبل فشار میداد 🤦🏻‍♀️
مامان نازی مامان نازی ۶ ماهگی
تجربه زایمانم پارت سوم ✨

ماما دوباره اومد گف من تورو تو شیفت خودم زایمان میکنم بلندشو این ورزشارو برو من با شدت درد ورزش میکردم نفسم در نمیومد
اومد معاینه کنه بهم نگف تحریکی کرد انقد جیغ زدم گف چ خبرته ساکت باش گف دو و نیم سانت شدی گف تا سری بعدی میام ورزشات انجام بده رفت دوساعت دیگ اومد گف بخواب معاینت کنم گفتم تحریکی گف اره نزاشتم بکنه گف باشه تا دوروز دیگ اینجا میمونی
غروب شد شیفتاشون عوض شد یکی دیگ اومد گف تو امشب باید زایمان کنی بلندشو ورزش کن من با درد هم ورزش میکردم هم گریه 🥲🤌🏻دردام هر سه دقیقه شده بود خیلی بد بود
هی ورزش میکردم می‌خوابیدم دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ساعتای ۱۰ نیم بود دیگ دردام هر یدقیقه شده بود داشتم میمردم دیگ ماما اومد معاینه کنه گف چرا خیسی کیسه ابت پاره شده ! گف بلند شو ورزش کن اصلا نشین گفتم نمیتونم گف چرا !
از بس درد و استرس کشیده بودم قلبم داشت تند میزد نمی‌تونستم تکون بخورم رفت دکتر صدا کرد بعد چند دقیقه دکتر اومد معاینه کرد با یچی کیسه ابمو پاره کرد دید بله بچه مدفوع کرده گف سریع هماهنگ کنید اتاق عمل سریع گفتن بلند شو برو سرویس بیا سوند وصل کنیم اومدم سوند زدن رو ویلچر نشستم رفتیم اتاق عمل با درد هر یدقیقه رفتم اتاق عمل داشتم میمردم تا آمپول کمر بهم زدن بدنم داغ شد دیگ هیچی حس نکردم جلوم ی پرده سبز کشیدن می‌فهمیدم دارن برش میزنن ولی حس نمی‌کردم بعد ی ربع صدای گریش بلند شد اصلا باورم نمیشد ک سزارین بشم اونموقعی ک درد داشتم فقط دعا میکردم ک سز شم چون میدونستم طبیعی نمیتونم بیارم
شونه هام داشت می‌لرزید استرس داشتم ساعت ۱۱:۳۰ دقیقه ۱۶ فروردین دختر ما بدنیا اومد🩷🩷🩷
بعد ی ربع اوردنم ریکاوری ده دقیقه بعدشم رفتم بخش بعد ۴۸ ساعتم مرخص شدم🫠
مامان سورپرایز مامان سورپرایز ۳ ماهگی
مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۱۵ ماهگی
پارت ۴ ساعت ۶ دوباره معاینه ام کرد گفت ۵ ۶ سانت شدی گفتم تروخدا تحمل ندارم یا من رو ببر سز یا آمپول بی دردی بزن یکم آروم بشه دردام گفت نه آمپول نمیشه بزنم بچه ضربان قلبش منظم نیست بزنیم ممکنه ضعیف بشه از ساعت ۶ هر نیم ساعت از اون معاینه وحشتناک ها می‌کرد میگفت میخوام کمک کنم زودتر باز بشی دردام همینجور بیشتر و بیشتر میشد که یه آمپول میزد وسط دردام از حال میرفتم دوباره که دردام شروع میشد پا میشدم میخواستم جیغ بزنم ماما همراهم میگفت نفس عمیق بکش سه تا بده تو بده بیرون با بدبختی نفس میکشیدم تهش یه جیغ میزدم😅 ساعت ۷ و نیم معاینه شدم شده بودم ۸ سانت یه ماما دیگه هم معاینه کرد گفت آره ۸ سانته زنگ زدن به دکتر گفتن بیا دکتر ۸ بود اومد اونم معاینه کرد گفت ۸ سانته بهم گاز دادن استنشاق کنم چون دیگه دردا داشت من رو میکشت حالا به جای نفس و جیغ وقتی دردام شروع میشد تند تند تو اون نفس می‌کشیدم که اشتباهم این بود زیاد توش نفس کشیدم که رفتم تو حالت اغما ماما صدام می‌کرد صداش رو می‌شنیدم نمیتونستم جواب بدم دیگه نمیدونم ساعت چند بود که ماما دکتر اومدن بالاسرم با فاصله نگاه میکردن میگفتن بچه اومده یعنی دیگه بدون که معاینه کنن معلوم بود گفتن بلند شو برو اتاق زایمان با اون دردم از جام بلند شدم با سرعت رفتم که یکم دردم آروم بشه رفتم رو تخت زایمان خوابیدم ماما همراهم اومد گفت پاهات رو بگیر تو دستات زور بده منم همون کار رو کردم اونم همزمان با من محکم رو شکمم دودستی اومد از اون طرف هم دکتر با قیچی برش داد یهو سبک شدم دیدم شکمم داغ شد نگاه کردم دیدم یه موجود سیاه رو شکممه قربونش برم بهترین حس دنیا بود یعنی تمام دردام رو شست برد🤩