۱۰ پاسخ

پروف خودتی مامان کژال

فک کردم کوردی اسم دخترتو گذاشتی کژال

ای جانم مبارکههههه اون عدد رو چقد گرفتی؟ اتفاقا تو فکر ماهگرد هشت ماهگیش بودم ایده شیکی بود مرسی 😍❤️

وای چقدرقشنگ نوشتی🥲

عکس کوچولوتو بفرست فقط با ۶۰ تومن برات اتلیه ایش کنم فوق العاده طبیعی😍اول درست میکنم اگه راضی بودی هزینشو بعدش واریز کن😍

کانال غذای کودک ما در روبیکا با بیش از ۲۰۰۰ مادر ❤️
@food_babyy

اي جانم 💗💗💗

مث داستانا شد😙😇

په کو‌ فندوق

چ قشنگ ایده شد برام

سوال های مرتبط

مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
قصه امشب 👼🌛
روزی روزگاری نی‌نی کوچولو بود که توی یه گهواره‌ی نرم و گرم دراز کشیده بود. اسمش بود ستاره. ستاره چشم‌های کنجکاوش رو باز و بسته می‌کرد و به سقف بالای سرش نگاه می‌کرد.
مامان ستاره با یه لبخند مهربون اومد کنار گهواره‌ش. یه لالایی آروم خوند: “بخواب ستاره‌ی کوچولوی من، بخواب، بخواب…”
وقتی مامان لالایی می‌خوند، یه نور ملایم از پنجره می‌تابید و روی صورت ستاره می‌افتاد. ستاره انگار که می‌خواست بخنده، یه لبخند کوچولو زد.
یهو یه فرشته‌ی کوچولو از توی آسمون اومد پایین و کنار گهواره‌ی ستاره نشست. فرشته بال‌های نقره‌ای داشت و یه چوب جادویی کوچولو توی دستش بود. چوب جادویی رو آروم تکون داد و یه عالمه ستاره‌ی ریز و درخشان دور گهواره‌ی ستاره شروع به رقصیدن کردن. ستاره با چشم‌های گرد شده نگاهشون می‌کرد.
فرشته یه نفس عمیق کشید و یه بوی خوش گل یاس توی اتاق پیچید. بعد آروم روی پیشونی ستاره رو بوسید و گفت: “ستاره‌ی قشنگ من، حالا وقت خوابه.”
ستاره کم‌کم پلک‌هاش سنگین شد. صدای لالایی مامانش و رقص ستاره‌های نقره‌ای فرشته، اون رو به سرزمین رویاها برد. توی خواب، ستاره می‌تونست با فرشته‌های مهربون بازی کنه و توی آسمون پرواز کنه.
شب بخیر ستاره‌ی کوچولو… بخواب… بخواب… 🌙
مامان رمان مامان رمان ۸ ماهگی
#چَنگم_نَزن_وحشی ❌🤫
#پارت_177


نفس گرفتم و جواب دادم:

- چا ...چهار ماه!

نفسش رو بیرون داد و نبضم رو با دستش چک کرد.

- میرم دکتر رو خبر کنم‌، احتمالا مشکل جدیه!

از اتاق سراسیمه بیرون رفت چهره چاووش خان سرخ شد.

- مشکل جدیه یعنی چی؟

سوالم احمقانه بود که چاووش دستی لای موهاش کشید و کتش رو بیشتر دورم پیچید.

- طوری نیست، دراز بکش ...

اشک هام رو با سر انگشت از روی صورتم پس زد که جای دست هاش روی گونه هام سوخت.

ضربان قلبم شدت گرفت که مرد جوابی همراه روپوش سفیدی که تنش بود، داخل اومد که چاووش خان فورا لباسم رو پایین کشید.

- توی این خراب شده دکتر زن ندارن؟

مردی که حالا بی شک فهمیده بودم دکتره، با اخمی نزدیک شد.

- خیر! بفرمایید بیرون تا من معاینه‌م رو شروع کنم.

چاووش خان کلافه دستی به ته ریشش کشید.

- باس خودم اینجا باشم، این دختر دست من امانته!

دکتر نزدیک اومد که ترسیده بهش خیره شدم.
نگاه ترحم برانگیزش رو نثارم کرد.
دیگه کسی نبود ندونه نمیتونه حریف چاووش خان بشه که ناچار قبول کرد اونم توی اتاق بمونه.

دست دکتر روی شکمم نشست و با نگاهی به کاغذ دستش جایی رو درست زیر شکمم فشار داد.

- اییییییی ...

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-تب ریفلاکس کولیک بازی با کودک پوشک