پارت 1🎈
چهارشنبه شب بود رفتم بیمارستان نوار قلب گرفتم گفتن همه چی خوبه معاینه هم کردن گفتن ی سانته چون خیلی شلوغ بود و ی بیمار اورژانسی اورده بودن خیلی ب من توجه نکردن گفتن برو فردا شبم بیا چون هفتت بالاست از روی انتی ۳۹ هفته ۴ بودم از رو پریودی ۴۰ هفته ۴ روز تا رسیدیم خونه ۳ صب بود فردا شبش یعنی ۲ مرداد نشد برم نوار بگیرم خلاصه جمعه شب من شامم خوردم دخترمم اماده کردم منتظر بودیم ک شوهرم بیاد و بریم نوار بگیریم دخترم گذاشتم پیش خواهر شوهرم رفتیم تا رسیدیم بیمارستان ۱۲ شب بود پرنسل لیبر گیر دد بهم ک چرا ۱۲ شب اومدی الان دیگه نوار درست نشون نمیده از این چیزا منم گفتم وقتی شوهرم اینجا نبود چحوری میومدم یکیشون گفت این دوره زمونه دیگه اسنپ میگیرن منم گفتم زن حامله با اسنپ جایی نمیره اگه یچیزش شد اسنپ همراهش ک نمیاد خلاصه توپم پر بود اونا یچیزی میگن من با توپ جواب میدادم 😂گفتن بخواب نوار بگیریم ببینیم چجوری

۶ پاسخ

خوبشون کردی اینا لایقشونه

الهی عزیزم

کدوم شهری عزیزم ؟ کدوم بیمارستان

ادامه😅

خب😬😬😬

تا اینجا خوب کاری کردی 😅 بعضی وقتها از مظلومیت آدم ها کادر سواستفاده میکنن

سوال های مرتبط

مامان کوهیار❤️ مامان کوهیار❤️ ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی به سزارین
پارت ۲
اب دور بچه ۳۸ هفته و چندروز ۲۴ بود که گف چند روز بد سونو انجام بده ببینم کم شده یا زیاد که من ۳۹ هفته ۱ روز رفتم سونو اب دورش شده بود ۲۵.۶ که گفتن زیاده اون روز بستریم نکردن گفتن پنجشنبه بود گفتن برو شنبه بیا ازمایش قند بده ببینم بالا رفته یا نه تا شنیه گفتن شیاف گل مغربی استفاده کن اسکات بزن پیاده روی برو چون کاملا دهانه رحم بسته بود و اینم بگم هرروز که میرفتم بیمارستان ۱ روز درمیون معاینه میشدم خلاصه من اومدم خونه ورزش و شیاف شروی کردم ۳۹ هفته ۳ روز رفتم بیمارستان یعنی همون شنبه رفتم ازمایش قندو دادم گفتن ۲ ساعت بد صبحانه هم بیا منم بد صبحانه به همسرم گفتم بیا بریم بلوک زایمان معاینه و نوار قلب رو انجام بدن که این دوساعت هم زود بگذره رفتیم بلوک زایمان معاینه کرد گفت نزدیک به ۱ سانت اما ۱ سانت نشده بریم نوار قلب بگیریم نوار قلب رو گرفتن گفتن نوار زیاد جالب نیست باید یبار دیگه بگیریم یکبار دیگه گرفتن که گفتن نوار قلب جنین خوب نیست باید بستری شی برای زایمان بچت سفال ما امپول فشار میزنیم اینجا چیزی به اسم سزارین نداریم باید تمام تلاشتو بکنی طبیعی زایمان کنی امکان داره ۳ ساعته زایمان کنی امکان داره ۳ زور هم زمان ببره اینو به خانوادت بگو (من قبلش خیلی تلاش کردم سزارین شم قبول نکردن سر اون تأکیدداشتن که طبیعیه به امید سزارین نیام ) ادامه پارت بدی
مامان دلوین مامان دلوین ۱۲ ماهگی
پارت ۲
دستگاه وصل کرد یکی از پرنسل داشت مشخصاتم ت دفتر ثبت میکرد گفت چند هفته ایی گفتم پریشب ک اومدم گفتن ۴۰ هفته ۴ روز با پریودی ۳۹ هعته ۳ روز با انتی ی دکتر خوش اخلاق اونجا بود ک معاینه میکرد و کاراشون انجام میداد گفت سابقه بیماری نداری گفتم دیابت بارداری دارم گفت حتما امشب باید بستری بشی چون دیابت داری ۴۱ هفته ایی گفتم ن میرم فردا میام خودمم خیلی از بارداری خسته شده بودم دیگه فقط خواستم تموم بشه اونا میگفتن باید بستری بشی از من ک ن میرم صبح میام اخه دلم پیش دخترم بود و گفتم برم ی دوشم بگیرم صبح بیام دکتر گفت ن اگه رفتی چیزیت شد چی گفتم ن چیزیم نمیشه گفتن پس برو ب شوهرت بگو بیا رضایت بده ک از اینجا رفتی هرچی شد ب عهده خودتونه گفتم باش شوهرم اومد ک رضایت بده بهش گفتن هفته خانومت بالاست و باید امشب بستری بشه شوهرم گفت خو بستری شوو گفتم ن میریم خونه صبح میام گفت باش دکتره گفت برو دراز بکش تا معاینت کنیم ببینم در چ حالی رفتم دراز کشیدم گفت دو سانته و دیگه نمیشه بری حتما باید بمونی چون دوسانتی منم بغض گلوم گرفته بود کسی هم همراهم نیمده بود فقط شوهرم بود دیگه هر جوری بود گفتم خو باش بستری میشم یکی از همون خانمایی ک اونجا بود و ماما همراه هم بود گفت ماما همراه داری گفتم ن گفت حالا ک اینجوری شد خودم میام ماما همرات میشم ولی فک نکنم تا صب بزایی شوهرمن گفت اره ماما همراهش باش حواست بهش باشه گفت باش خالاصه شوهرم رفت ک پرونده بگیره ک بستری شم اومد بستریم کردن گفتن برو داخل خوده لیبر لباست عوض کن پروندت بده ب پرسنل شوهرم برگشت خونه ک مادر شوهرم مامانم وسایل خودم بچه بیاره
مامان آیسا💖ویهان💙 مامان آیسا💖ویهان💙 ۸ ماهگی
اومدم با تجربه زایمان 😍(سزارین دوم)

1
روز جمعه شب شوهرم از سرکار اومد و برا زایمانم مرخصی گرفته بود
از هفته قبل ک رفته بودم پیش دکتر بهم گفته بود روز یکشنبه ۹/۹باید بیای مطب نوار قلب بگیرم اگ درد نشون داد همون شب میری اتاق عمل
ولی اگر درد نشون نداد روز سه‌شنبه زایمان می‌کنی
من اصلا ی درصد هم رو یکشنبه حساب نمی‌کردم همش میگفتم سه شنبه زایمان میکنم
دیگه روز شنبه با شوهرم رفتیم ی سری خرید کردیم وسایل بچه رو از قبل همه رو آماده کرده بودم همه چی آماده بود و برده بودم خونه مامانم
حتی سبد خوراکی هم آماده کرده بودم
روز یکشنبه صبح شوهرم بلند شد و خونه تکونی کرد و منم آشپزخونه رو مرتب کردم
و نهار درست کردم و برداشتیم و رفتیم خونه بابام
عصر خونه بابام ی حمومی رفتیم و برا محض احتیاط ب مامانم گفتم موهای شکممو برام تمیز کرد ولی کلا می‌گفتیم امشب اصلا بستری نمی‌شم و می افته برا سه‌شنبه
ساعت ۴و نیم با شوهرم و دخترم راه افتادیم ب سمت دکتر
رفتم و ب منشی گفتم من فقط میخام ی نوار قلب بگیرم ماما اومد و گفت بیا تو
رفتم برا نوار قلب بهم گفت کارت مراقبتتو بده وقتی نگاه کرد گفت احتمال زیاد امشب زایمان کنی
خوشحال شدم چون واقعا وزنم سنگین شده بود درد واژن و کمر و لگن داشتم بزور قدم برمی داشتم خیلی سنگین روی واژنم بود
گفتم واقعا ؟اینقدر خوشحال شدم گفت نوار قلبت درد نشون نداده هفته ات بالا است بیشتر از این نمیشه بمونی
رفت پیش دکتر و ب من گفت بیا
ساعت ۶ بود رفتم دکتر گفت همین حالا میری ی چیزی میخوری ساعت ۹ و نیم میری بیمارستان تا بیام
گفتم تو اتاق عمل بهم خواب آور میزنی گفت ن 🫤
همونجا دیگه واقعا استرس اومد سراغم
کم آوردم واقعا