۵ پاسخ

عادیه بنظرم دخترمم اینطوریه

دختر منم همیشه تند و روانه از هفت ماه هم ماما میگف بعد گف بابا و... اما میخواد ماجرایی برام تعریف کنه مثلا میگه بابا اومد یه مکث بابا اومد خب بابا اومد بعد ادامه شو میگه یه چیزی تعریف کنه خیلی طول میده سریع نمیگه تموم کنه نمی دونم این چیه علتش

ن عزیزم اگ از اول مشکلی نداشته نگران نباش پسر منم گاهی وقتا از هیجان و خوشحالی ی کلمه رو چندبار میگ

ن عزیزدلمم مشکلی نداره...

فکر نکنم گاهی پیش میاد پسرمنم وقتی تند حرف میزنه یا با هیجان تکرار میکنه پشت هم

سوال های مرتبط

مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
دیدید یه وقتایی آدم خواه ناخواه بچشو با بچه های دیگه مقایسه می کنه و احساس ضعف تو بچه هاش می کنه ولی بعدش می فهمه نه این خبرام نیست حالا نقل منه شما هم‌بارها بهم‌گفتید ولی من حرف تو گوشم نرفته🤭🤭اینکه ممکنه بچه هام تو یه چیزی ضعف داشته باشن ولی به جاش جاهای دیگه خیلی خوبن و خیلی خوب از پس یه سری سوال هایی که مربی مز پرسه بر میان 😍
دقیقا مثل امروز که آنلاین بودیم مربی یه کاربرگ شمارش اعداد رو صفحه که بچه ها بشمارن و بفهمن که مثلا چند تا هندونه تو تصویر هست بشپارید و زیر عدد مورد نظر خط بکشید که کار دومو مربی می کرد بعد یه کاربرگ گذاشت و هر سری یه نفر رو صدا کرد که شروع کنند بشمارن ۳ و ۴ نفرشون اشتباه شمردن و گفتن بعد این دوتا خیلی قشنگ دونه دونه شمردن و گفتن به مربیشون
بعد پیش خودم گفتم بیا ببین بچه رو دست کم گرفتم حالا اگه یه جا یه مشکلی دارن کچلیشون رو میزارم‌کم‌ آوازشون😀😀بچه های من از این‌لحاظ ها هیچ مشکلی ندارن چون خیلی باهاشون کار می کنم ووقت میزارم فقط گفتار توصیفی و روایتگریشون مشکل داره که اونم از فردا جلسات درمانیشون شروع میشه زنگ‌زدن بهم گفتن فردا اولین جلسشونه😍😍و منم خوش حال ترینم
گفتار درمانگرشون گفت گفتار زبانی و اصلیشون خوبه فقط توصیفی کار میشه که تو چند جلسه اوکی میشن
بازم شکرت خدا داره کم کم تمام تلاش هام نتیجه میگیره😍😍حالا شوهرم بدتر از خودمه دیشب تا بهش گفتم خیلی ناراحت شدم گفتم به من ایمان نداری ها یادت نرفته تا یک سال و نیم پیش چی بودن و الان به کجا رسوندمشون پس به من ایمان داشته باش من تمام تلاشمو می کنم از اینم بهتر بشم هیالت تخت تخت🤗
مامان گل پسرم مامان گل پسرم ۵ سالگی
میگم به نظرتون این تصور من اشتباهه حالا بد صحبت نکنید باهامااا همینطوری دارم نظرمو میگم من میگم اميدوارم هیچ زندگی‌ی به جدایی نرسه اما وقتی دیگه کار به اونجا رسید به نظرم اینکه میگن به خاطر بچه ظلم در حق خود بچه اس اون بچه تو بزرگسالی وقتی بفهمه یه طرف ماجرا به خاطر بچه موند و سوخت و ساخت خودش عذاب وجدان میگیره و از طرفی بچه برای بهتر بزرگ شده نیاز به پدر مادری داره که با دل خوش کنار هم باشن و آرامش بدن به بچه وقتی یکی از این دونفر دلی نباشه و روحش متعلق به اون مکان نباشه مطمئنا آرامش خوبی نمیتونه بده به بچه شاید کنار یکی از اینا بتونه بهتر رشد کنه، من میگم به نظرم بچه بیشتر کنار مادر بودن و نیاز داره تا پدر مردا مهر و محبت ندارن که از طرفی کار و... نمیتونن عشق محبت پناه بودن به بچه بدن ولی مادر نه مادر میتونه توجه و عشق و محبت بزاره مادر میتونه انقدر هوایه بچه رو داشته باشه که بچه هیچ کمبودی حس نکنه دیگه....
شما چطور فک میکنید خدانیاره اون روز و براتون ولی تو همچین شرایطی باشید به نظرتون بچه رو جای تمام حق و حقوق برداشتن کار درستیه؟ یا به نظرتون بچه کنار پدر بهتر میتونه رشد کنه؟