سوال های مرتبط

مامان حلما👼💖 مامان حلما👼💖 ۵ ماهگی
پارت سوم:
،روز بعدش همچنان این درارو داشتم نامنظم بود ولی شدتش بیشتر شده بود که ماما گفت میخوای برو بیمارستان من زنگ میزنم بشون میگم معاینه ت کنن ببینیم چن سانتی که ظهر رفتم دوسانت و نیم بودم بهم گفتن شکم اول انقد بستری نمیکنیم باید بازتر بشی برو پیاده روی کنی ورزش کن تو خونه دردات منظم شدن بیا .. باز شب دردام بیشتر شده بودن رفتم بیمارستان باز گفتن بازتری شدی ولی درحد بستری نیستی دردات منظم نیستن
دوباره رفتم خونه چن بار دوش آب گرم گرفتم مامانم اومده بود پیشم با هربار انقباض ماساژم میداد شوهرمم تو ورزش کمکم میکرد و کنارم بودن.. خلاصه کلی اسکات ، سجده ، چمباتمه و پله رفتم با اینکه حین انقباض سخته ولی خیلی کارسازه .. روز بعد دردام منظم شده بود از صبح تا ظهر شده بود هر ۱۰ دقیقه که ماما گفت بیا مطبم معاینه ت کنم بعدازظهر رفتم حین انقباض معاینه تحریکی کرد که خیلی تاثیر داشت گفت ۳ سانتی عالیه بهم آبزن داد گفت برو اینو بجوشون بعد بریز تو اب گرم خودت بشین توش یه نیم ساعت بعدم بیا بیمارستان که بستریت کنیم ..
تاپیک بعدی
مامان آیهان مامان آیهان ۱۱ ماهگی
مامان شاهان مامان شاهان ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت چهار
خلاصه تا ساعت دو هر نیم ساعت میرفتم حموم واقعا خیلی خوب بود خیلی دردارو قابل تحمل تر میکرد تا وقتی خسته نمیشدم زیر همون دوش ورزش میکردم بعدشم که از حموم میومدم بیرون بازم ورزش میکردم و تو خونه راه میرفتم و خودمو سرگرم میکردم ناهار درست کردم اهنگ گوش میدادم و میرقصیدم حالت سجده هم خیلی دردارو کم میکرد خلاصه به هر سختی بود تا ساعت دو گذروندم ولی دردام خیلی شده بود به حدی که اشکم در میومد سر هر انقباض
ناهار رو شوهرم به زور بهم داد و زنگ زدم مامام گفتم من واقعا سخت شده برام تحملش گفت بیا مرکز
شوهرمم به مامانش گفته بود که من درد دارم اون بنده خدام از خونش پیاده پا شده بود اومده بود خونه ما که بریم مرکز دیگه راه افتادیم من سر هر انقباض نفس های منظم میکشیدم که بتونم تحمل کنم به مرکز که رسیدم رفتم داخل مامام رو که دیدم به گریه افتادم گفتم معاینم میکنی فقط خبر خوب بهم بده
معاینه ام کرد گفت سه سانتی اگه میخوای برو خونه ورزش کن تا دردات بیشتر بشه اگه هم میخوای همین جا بمون تا باهم ورزش کنیم منم گفتم اگه مشکلی ندارین بمونم و موندم
مامان غَزَل✨️• مامان غَزَل✨️• ۷ ماهگی
بلاخره منم امروز وقت کردم تجربه زایمانم و بنویسم 📝
بسم الله برو بریم😇
.
.
.
.
.
.
خب داستان من برمیگرده به ۲۲ آبان ماه!من ۲۱ آبان ساعت 9 شب رفتم پیاده روی تند تند راه میرفتم🏃‍♀️و یک ساعت پیدا روی کردم بعد برگشتم خونه دوش🚿🧼گرفتم و خوابیدم صبح با درد بیدار شدم البته دردام خفیف بود و تا شب هی دردام بیشتر می‌شد و ساعت ۱۲ شب به همسر گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم درد عجیبی دارم خلاصه ساعت ۱۲ شب راهی بیمارستان🏨شدیم رفتم بیمارستان🏥سپیدار معاینم کردن ۳ سانت بودم و چون بیمه تامین اجتماعی نداشتم منتقلم‌ کردن طالقانی رفتم بیمارستان طالقانی هر چند دقیقه معاینم‌ میکنن و دردام هی بیشتر می‌شد!
ساعت ۳ نصف شب منتقلم‌ کردن اتاق زایمان و رو تخت دراز کشیدم زار میزدم یعنی قشنگ مرگمو جلو چشام دیدم صبح ساعت ۶ بهم آمپول💉 فشار زدن بعد چند دقیقه دوباره دوتا آمپول💉💉دیگه بهم زدن و ساعت ۸ و نیم صبح ۲۳ آبان ماه زایمان کردم وقتی دخترمو دیدم کلا دردامو یادم رفت و الان خداروشکر میکنم دخترم صحیح و سالم توبغلمه🤱🎀😘
مامان 👼اقا مَهدی🩵 مامان 👼اقا مَهدی🩵 ۳ ماهگی
تجربه زایمانم با کلی تاخیر
پارت یک
من از ۳۶هفته شروع کردم پیاده روی نیم ساعت یا یک ساعت کم کم بیشترش کردم رسیدم تا ۳۸هفته روزی ۳الا۵ساعت پیاده میرفتم از خونمون تا بازار بعدش دوباره تو بازار هم هی میچرخیدم
هر روز دوش اب گرم میگرفتم زیر دوش ورزش میکردم و خونه تکونی هر روز بدون استراحت درد میگرفتم از ۳۸هفته دردام شروع شدن دردم میومد و ول میکرد تا یک هفته درد پریودی شدید داشتم و بی حاال بود درد کمر و لگن و رون شکم داشتم بازار هی دردام میومد دلم مخواست زنگ بزنم به شوهرم بریم بیماستان اما تلاش میکردم بیشتر دردام بگیره مرتبتر بشه خلاصه که رسید روزی خواهزشوم دعوتمون کرد شام منم از پیاد روی رفتم خونشون اما خیلی بیحال بودم و درد داشتم همون شب برگشتیم خونه و اسهال شدید گرفتم که هر ربع ساعت میرفتم دسشویی تا اینکه از بس زور میزدم شکمم کامل خالی شد و تا صبح من درد داشتم اما شوهرمو بیدار نکردم نصف شبی بود هم درد زایمان داشتم هم اسهال شدید صبح شد دردام بیشتر شده شوهرم با صدای ناله هام و
مامان نیکان مامان نیکان ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳
حالا دیگه شده بودم ۳۹ هفته تمام که دردام شب شروع شده بودن ولی منظم نبود شدتش زیاد نبود از اینورم حس میکردم شلوارم هی نم میگیره پد میزاشتم خیس نمیشد ولی درش ک میوردم همش شورت و شلوارم نم داشتن
فکر میکردم بخاطر ترشح موکوسیه یا از شدت ورزش و پیاده روی عرق میکنم نم دار میشه
شبش مامام پیام داد خبری نشد گفتم چرا درد دارم شلوارمم نم داره نمیدونم کیسه ابه یا ن گفت بیا زایشگا
ساعت ۱۲ شب رفتم  گفت انقباضت کمه معاینمم ک کرد گفت دستکشم خیس نمیشه کیسه ابت پاره نشده برو ساعت ۲ بیا
رفتم خونه باز ساعت ۲ برگشتم گفت همونی انقباضت زیاد نشده ولی دهانه رحمت ۳ ۴ سانت بازه اگ میخوای با امپول فشار بچه رو ب دنیا میاریم
ولی من قبول نکردم میخواستم دردام خودشون شروع بشن و میخواستم دردامو تو خونه بکشم از اینورم دخترمو نمیتونستم شب پیش کسی نگه دارم
گفتم من میرم شده صبح همینکه افتاب بزنه بالا میام ولی شب نمیمونم
خلاصه اومدم خونه دیگه ترشحاتم خیلی زیاد شده بود و دردامم بیشتر از قبل اما بازم خیلی قابل تحمل بودن
تا ساعت ۱۲ ظهر روز بعد همینجور تو خونه راه میرفتم و دوش اب گرم میگرفتم دردامم بیشتر شده بود ولی هرچی التماسم میکردن ک بیا بریم میگفتم نه میخواستم زمانی ک بچه سرش اومده بیرون برم ک سریع زایمون کنم و بیام خونه شب کنار دخترم باشم😂دیگه دوازده و نیم مامام زنگ زد گفت سریع بیا مطب معاینت کنم تا کار دست خودت ندادی
رفتم مطب معاینه کرد گفت کاش همون دیشباجازه میدادی با امپول بچه رو دنیا بیاریم الان راحت شده بودی ولی اشکال نداره همین الان برو خونه وسایلتو بردار و برو زایشگا تا تو بری منم اومدم
رفتم خونه دوش ابگرم‌گرفتم ساکا و خوراکیامو اماده کردم و رفتم
مامان 👼اقا مَهدی🩵 مامان 👼اقا مَهدی🩵 ۳ ماهگی
تجربه زایمان
پارت دو
چرخیدنم تو خونه بیدار شد بهم گفت بریم بیمارستان گفتمش نه صبر کن بعدش منم رفتم دوش اب گرم گرفتم در امد از حموم دیگه نتونستم تکون بخورم شوهرم گفت لباس بپوش تا بریم بیمارستان من درحال لباس پوشیدم یه دفعه بالا اوردم خیلی بد بالا اوردم
ما طبقه بالا خونه مادرشوهرم هستیم مادرشوهرم پاینه و شوهرم استرس گرفتش دست پاچه شد از بالا صدای مادرش میزد که زینب مخواد زایمان کنه اینم ساعت ۷صبح یا ۶صبح بود بعد خلاصه مخواستم برم بیمارستان مادرشوهرم قبول نکرد گفت بیشتر پیاده رو کن که تحویلت بگیرن بستری بشی منم با دردام از روی پله ها میرفتم و هی تو کوچه رفت و امد میکردم شد ساعت ۱۱به شوهرم گفت دیگه تحمل ندارم بیا بریم رفتیم بیمارستان نوار قلب گذاشتن برام معاینم کردم و نوار قلب گذاشتن که دردام مرتب بود و رحمم و تقریبا ۴سانت باز بود بعدش بهم گفتن برو ۲ساعتی پیاده کن و بیا ساعت ۴عصر اینجا باش اابته منم دم دقیقه میرفتم دشویی اسهال داشتم اما چیزی در نیومد دیگه شکمم خالیه خالیه فقط ترشح امد زیاد و تو این ۲ساعت پیاده میکردم بزوررر دیگه تا ۴دوباره
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۹ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۲
منم که دیگه حسابی از دردام خسته شده بودم تمام همّ غمم رو گذاشتم که تا هفته بعد زایمان کنم یعنی طوری بود که تو بیمارستان دکترم اومده بود بالا سرم و گفت هفته بعد بیا ببینمت با خودم گفتم باشه تو بیمارستان میبینمت😏
حسابی پیاده روی میکردم و رابطه بدون جلوگیری داشتم فعالیتم رو زیاد کردم دمنوش بابونه میخوردم شیاف گل مغربی میذاشتم اینا ادامه داشت تا روز جمعه روز جمعه صبح با همسرم یه کله پاچه زدیم و بعد رفتیم بازار گل و کلی اونجا پیاده روی کردیم بعدش که برگشتیم من یه کم دمنوش گل گاوزبان خوردم و بعد رابطه بعد از اون مثل هر بار رابطه که تا مدت ها درد پریودی داشتم درد می‌گرفت و ول میکرد دیگه گرفتم خوابیدم شاید آروم شد ولی بعد که پا شدم دیدم نه هنوز ادامه داره یه دوش گرفتم دوباره دومنوش گل گاوزبان و خاکشیر خوردم بعد با اینکه درد داشتم دوباره ولی این بار به قصد بیشتر شدن دردم رابطه داشتیم که البته خیلی درد وحشتناکی داشت دیگه دوباره دوش گرفتم دوباره گل گاوزبان و خاکشیر بعد دیگه به همسرم گفتم یه روغن کرچک هم بگیره و اونم خوردم بعد هم رفتیم بیمارستان چون از صبح درد داشتم خیلی به تکونای بچه توجه نکرده بودم برا همین فکر میکردم کم شده که تو بیمارستان متوجه شده که نه مثل همیشه است خلاصه رسیدم بیمارستان