تجربه زایمان طبیعی
ساعت حدودا ۴ صبح بود که یهو دیدم زیر دلم بدجور پیچ زد مثل دلپیچه ولی شدیدتر شک کردم که درد زایمان باشه صبر کردم حدود ده دقیقه بعد دوباره همونجور شدم اون شب خونه مامانم مونده بودم‌ گفتم اگه بار سوم گرفت دیگه برم مامانمو بیدار کنم ده دقیقه بعد دوباره همون حالت دلپیجه گرفت شوهرم گفت دیگه برو مامان اینارو صدا کن که بریم احتمالا وقتشه . دیگه مادرمو بیدار کردم رفتم وضو بگیرم که نمازم بخونم هو کیسه آبم پاره شد و همینطور آب ازم میومد سریع رفتم دوش گرفتم و رفتیم بیمارستان رفتم بلوک زایمان و اونجا معاینه کردن و گفتن دو سانت بازی ولی چون کیسه آبم پاره شده بود بستریم کردن
تو راه بیمارستان هم هی دردم بیشتر می‌شد
بعد از بستری بردنم اتاق زایمان و گفتن الان شوهرت میاد پیشت منم فکر نمیکردم که اجازه بدن بیاد بهم ان اس تی وصل کردن و سرم قندی
شوهرم اومد مام گفت با همسرت ورزش کن من یه ربع دیگه میام پیشت

۲ پاسخ

وای الهی

منم اینجوری بودمـبا این تفاوت ک من ساعت ۵ صب بود و ۳ سانت باز شده بودم

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۱۴ ماهگی
مامان رادین👶🏻🩵 مامان رادین👶🏻🩵 ۲ ماهگی
خاطره زایمان پارت ۴
همسرم برگشته بود و ما مجبور بودیم با اسنپ بریم بیمارستان منم رفتم یه دوش فوری گرفتم و به چت جی بی تی گفتم گفت چون کیسه ابت پاره شده کلا دو ساعت زمان داری باید سریع خودت رو برسونی بیمارستان به همسرم هم زنگ زدم که بیا رادین داره دنیا میاد و اونم مادر شوهرمو برداشت اومدن قزوین،منو مامان که قبلش رفته بودیم بیمارستان رفتم قسمت زایمان و لباسامو عوض کردم و طالاهامو دراوردم و حتی گوشی هم نداشتم اونجا پیشم اول یه بار معاینه کردن گفتن ۲ سانت باز شدی،زنگ زدن دکترم دکترمم خیلی بی خیال گفت بمونه ۷:۳۰ صبح میام من منم بستری کردن و بهم سرم و امپول زور زدن و هر نیم ساعت معاینه کردن منم مدام ازم اب خارج میشد خیلی زیاد و اون اخرا دیگه تکونای پسرم خیلی شدید و زیاد شده بود و میترسیدم خفه بشه خلاصه من انقدر استرس داشتم که حواسم نشد بگم من چون میخوام سزارین شم اصن اجازه نمیدم معاینه کنین منو و اونام گیر داده بودن همه چیت خوبه طبیعی زایمان کن دیگه ۱۰ شب تا ۷:۳۰ صبح برام عین یک ماه گذشت هر پنج دقیقه انقباض های خیلی شدید و دردناک داشتم و به پرستار گفتم دیگه هرچی اب تو کیسه ابم بود خارج شد ترخدا بگین دکتر بیاد عملم کنه بچم تو خطره

ادامه تاپیک بعدی...
مامان ܩߊ‌ܣـ🌙ـܠࡅ࡙ن🩷 مامان ܩߊ‌ܣـ🌙ـܠࡅ࡙ن🩷 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۳:
بهم سرم زدن و توی سرم آمپول فشار
۵ دقیقه نگذشته بود که کیسه آبم پاره شد صداشون زدم و از اونجایی که ان اس تی رو شکمم بود و اجازه نمیدادن در بیارم همش دراز کشیده بودم رو تخت و از درد به خودم می پیچیدم و فقط به تخت فشار میاوردم از درد اومدن و دیدن که کیسه آبم که پاره شد بچم مدفوع کرده و رنگش زرد بود و به دکتر شیفت اطلاع دادن و گفت سریع آمپول فشار قطع کنید و باید خودت درد بکشی اگه دهانه رحمت پیشرفت داشت بهت فرصت میدیم طبیعی بیاری اگه ن می‌بریم اتاق عمل دردام زیاد بود و با فاصله ۵ دقیقه گاهی سه چهار دقیقه ولی هر سری معاینه میکردن همون ۲ سانت بودم ساعت ۵ عصر شد و با چه سری معاینه همون ۲ سانت بودم بازم که بازم آب کیسه آب ازم اومد و دیدن شدت مدفوع زیاد و دهانه رحمم پیشرفتی نداشته به دکتر اطلاع دادن گفت سریع بیارید اتاق عمل انگار گیج بودم ترسیده بودم نمی‌دونستم اصرار کنم برا طبیعی یا برای سزارین فقط یبار دیگه التماس کردم توروخدا یبار دیگه معاینه کنید شاید دهانه رحمم تغییر کرده باشه گفتن نه دیگه نمیشه دکتر اجازه نمیده بهم سوند زدن که اصلا متوجه نشدم ولی تو راه رفتن همش حس ادرار داشتم و ویلچر آوردن و بردنم اتاق عمل تو مسیر فقط با بغض و ترس به شوهرم نگاه میکردم و رفتم اتاق عمل...
مامان totfarangi مامان totfarangi ۷ ماهگی
مامان مرسانا مامان مرسانا ۶ ماهگی
من 9روز به زایمانم از خواب بیدار شدم دیدم پاهام خیلی ورم کرده

به مادربزرگم گفتم رفتم خونه عموم مادربزرگم گفت برو خونه راه برو تا اخرشب ببرمت بیمارستان

منم رفتم اصلا حال راه رفتن نداشتم و خوابیدم

بهم زنگ زد گفت بهتر شدی فهمید که خواب بودم بهش گفتم اصلا نمیتونم کار کنم خوابم میاد

گفت ب و فشارتو بگیر منم تا ساعت 9شب صبر کردم دیدم نمیتونم به حجت گفتم بریم فشارمو بگیرم

فشارم 9بود خلاصه اومدم خونه آب قند خوردم

زنگ زدم به عمم گفتم از صبح بچم تکون میخوره ولی خیلی بی حال تکون میخوره

گفت برو بیمارستان ان اس اتی بده منم قراربود برم جوادالائمه واسه زایمان

گفتم واسه ی فشاربرم هاشمی نژاد

رفتم سمت زایشگاه گفت چی شده‌براش تعریف کردم وفشارم گرفت 13بود

من ی هفته قبلش رفته بودم جوادالائمه ازم آزمایش امینیوشور گرفت مثبت شد ولی گفت منفیه اینو به ماما گفتم و ازم ان اس تی گرفت

دقیقا چون هیچی نمی‌دونستم و ماه درد داشتم همش بیمارستان بودم

نوار قلبش خوب نبود تست امینیوشور گرفت ازم گفت کیسه ابت سوراخه

دیگه هرکاری کردم نزاشت برم جوادالائمه گفت خطرناکه

بستریم کردن دیگه با آمپول به سه فینگر رسیدم کیسه آبم کامل پاره شد ساعت 10صبح و فشارم رفت پایین نفسم گرفت ضربان قلب مرسانا اومد پایین سریع به یک ربع من زایمان کردم