۲ پاسخ

بعضی ها میگن اپیدورال بگیری دیگه نمیتونی درست زور بزنی درسته ؟

اپیدورال چطوریه؟تو کمر میزنن یا از سرم تزریق میشه؟

سوال های مرتبط

مامان نورا مامان نورا روزهای ابتدایی تولد
قسمت سوم
دکتر و بیمارستان گفته بودن روز زایمان ساعت پنج صبح بیمارستان باشم و از شب قبل ساعت ۱۱ دیگه ناشتا بمونم .روز زایمان من پنج و نیم رسیدم بیمارستان .مستقیم رفتم بخش زایمان و بستری شدم.بی معطلی روی تخت گفتن دراز بکش و گان عمل دادن پوشیدم .سه چهار نفر دیگه هم با من وارد شدن همه شیک و مرتب بودیم اون چند تا استرس هم نداشتن چون از سزارین قبلیشون کمتر از پنج سال می‌گذشت .و تجربه شون تازه تر بود اما من سزارین قبلی ام سر دختر اولم دوازده سال قبل بود تازه با بیهوشی اما اینبار قرار بود با بی حسی زایمان کنم و تا اتاق عمل آروم بودم تا اینکه ساعت هفت گفتن دونه دونه بفرستید اتاق عمل دکترم .آها قبلش تو همون بخش آماده سازی اومدن سوند هامون رو وصل کنن که من نذاشتم گفتم من بعداز بی حسی می‌خوام که مقاومت نکردن و قبول کردن .اومدن بردنم سمت اتاق عمل .تا وارد اتاق شدم تمام پاهام شروع کردن به لرزیدن .دکترم هم سر ساعت هفت و نیم تو اتاق بود تا دیدمش زدم زیر گریه .که چقدر ناز و نوازشم کرد و کادر اتاق عمل هم همه مهربون و بگو بخند .تا گذاشتنم روی تخت عمل ضربانم تند تر شد .گفتم آرامبخش بزنید گفتن میزنیم نگران نباش .دکتر بیهوشی یا بی حسی در جریان وضعیت قلبم بود که آریتمی دارم .بی معطلی گفتن شونه هاتو شل کن و خودتو مثل میگو مرده شل کن .😃
مامان نیلا مامان نیلا ۴ ماهگی
میخام در مورد زایمان سزارین بگم طبیعی که خیلی بد بود از ساعت نه صبح تا سه صبح روز بعد درد طبیعی کشیدم اخرشم سزارین شدم
بخام از اول بگم سوند اصلا به هیچ عنوان درد نداره امپول بی حشی هم اصلا ترس نداره من همش نگاه میکردم امپول بی حسی رو ببینم ولی دکتر بیهوشی نذاشت گفت صورتتو اونور کن 😂😂امپول بی حسی رو که زد فقط ی لحظه ی پرش کوچولو داشت کمرم فکر کنم دو دفعه زد تو کمرم چون تکون خوردم کمی امپولو که زد پاهام یهو گرم شدن بهم گفت حس داری گفتم اره گفت کو پاتو بلند کن بلند که کردم خورد به سینی 😂😂گفت عه چرا این بی حس نشد حتما کارم خوب نیست بعد دو دقیقه از کمر به پایین بی حس شدم درد رو حس نمیکنین فقط میدونین دارن چیکار میکنن برشو که زد بچه رو که دراورد من حالم بد شد شروع کردم ب لرزسدن سه دفعه نفسم رفت بالا اوردم گفتم نمیتونم نفس بکشم گفت اثر بی حسیه ی جوری لرز کرده بودم ک قلبم درد میکرد سه تا پتو انداختن روم خیلی سردم بود تا زمانی که اثر بی حسی رفت من میلرزیدم
زایمان سزارین زایمان سزارین زایمان سزارین
مامان آیدا مامان آیدا ۷ ماهگی
لباسو ک پوشیدم ماما اومد بهم سوند وصل کنه انقدر درد داشتم ک سوند رو نفهمیدم اصلا سوار ویلچر شدم رفتم اتاق عمل دکترم باز اونجا اومد معاینه کنه ک ی جیغ بلندی زدم از صبح تا ساعت چهار هر ماما یا کاراموز میومد دست میکرد توم وحشت داشتم از معاینه..دکتر بیهوشی اومد انقدر خوش اخلاق بود بهم گفت دخترم بشین تکونم نخور خلاصه امپول بی حسی رو ک زد اصلا متوجه نشدم کم کم پاهام داغ شد و بی حس شدم صداشونو می‌فهمیدم ک حرف میزدن حرکت تیغ و قیچی رو هم همینجور ولی اصلا درد نداشتم..دو دقیقه بعد صدای گریه اومد دکتر بیهوشی گفت مبارکه بچمو در حد دو ثانیه گذاشتن رو صورتم و بردنش.. تو حالت بی حسی ک بودم ماماها داشتن میگفتن چقدر این دختر هیز درده دکتر بیهوشی هم گفت واقعا درد کشیده این دختر هرکس دگه بود مرده بود..خلاصه خواب رفتم ک یهو یکی ماماها بهم گفت مائده پاشو خسته نشدی از بس خوابیدی چشامو که وا کردم ساعت پنج و نیم بود..گفتم بچم کو گفت بردنش پیش همراهیت الان میارنش شیر بخوره بچمو ک اوردن یه لحظه گذاشتنش رو سینه..بهم گفتن الان میان میبرنت بخش..تو بخش ک رفتم بچه دست شوهرم بود مامانم مادر شوهرم خواهرشوهرم در اتاق عمل بودن‌‌..دخترمو ک دیدم دستش تو دهنش بود ماما گفت گرسنشه بهش شیر بده به یه سختی شیر دادم بهش..یه بار تو بخش اومدن شکممو فشار دادن کم کم بی حسیم داشت از بین می‌رفت و درد بخیه هام داشت شروع میشد که اومدن شیاف گذاشتن و بهتر شدم..اینم تجربه من از سزارین
مامان ani&nick مامان ani&nick ۴ ماهگی
خلاصه به ماما گفتم میشه تا بی حسم بهم ورزش بدی پایین تخت،گفت پاهات الان جون نداره نمیتونی گفتم چرا میتونم خلاصه رفتم پایین تخت لبه تخت رو گرفتم اسکات زدم و یه سری تمرین انجام دادم بعد که برگشتم روی تخت گفتم تا بی حسم زور بزنم؟؟؟
گفت الان چون بی حسی نمیتونی اون زوری که میخوایم بزنی باید یکم اثر بی حسی کم بشه گفتم نه اونم میتونم😂خلاصه یه زور زدم یهو گفت فولللللی سریع پزشک و اینا رو صدا کرد رفتم روی تخت زایمان و با دو سه زور البته با بی حسی و بدون درد ساعت ۵وبیست دقیقه بالاخره شاه پسر من به دنیا اومد🥰
از اونجایی که زایمان اولم هم طبیعی بود(البته اونم با آمپول فشار و بدون اپیدورال )باید بگم که این یکی واقعا تجربه ی خیلی بهتر و آسان‌تری بود و از تصمیمم پشیمون نیستم
خودم دلیل آسون تر شدن زایمان رو اینا میدونم:
۱_زایمان دوم بود و بدن یکبار این روند رو طی کرده بود.
۲_مامای همراهم برعکس زایمان اولم خیلی حرفه ای و کاربلد بود.
۳_اپیدورال که برای من عین معجزه بود.
۴_کل ۹ ماه بارداری فعالیت داشتم و به قولی اصلا خودم رو ننداختم در حدی که تا هفته‌ی آخر سرکار هم رفتم.
البته بازهم تاکید می‌کنم ممکنه یه نفر دیگه تو شرایط من زایمانش انقدر خوب نباشه یا حتی خیلی بهتر از من باشه بدن با بدن فرق داره و این صرفا تجربه شخصی من بود.
در نهایت برای همه ی مامان زایمان و بارداری خیلی راحت رو آرزو میکنم💕🪷
#اپیدورال