۱۸ پاسخ

تو بگو چجور میکشیش داخل حمام
برا من برعکس
اصلا برا حمام تو حموم نمیره
مگ بره با شیر اب ک پایین هست وربره و بازی کنه.

یعنییی ب زورررررر

من برق خاموش میکنم و فلکه اب میندم ..میبینه اب نمیاد میاد بیرون

پسرم از نوزادی عاشق حمام و ابازی بود
الان هم حمام رفتن دسته خودمون هست بیرون امدن با خداست 😅😅😅 یه جوری که متوجه نشه
اب سرد و یه کم میبندم اب گرم میشه میگم وای وای وقت بیرون رفتنه اگرنه اب داغ میشه
اونموقع سریع میاد بیرون 🤣🤣🤣

من شکلات میبرم حموم ب زوور میکشونمش ک بیاد تو حموم میگه تو برو من از بیرون نگاه کنم

پمپ خاموش میکنم و برقم میزنم از کنتور

من با گریه میبرمش حموم

وااااای دقیقا
دختر منم با ذوق میاد حموم وقتی میخوایم بیایم بیرون واویلاست اولا که با جیغ و گریه میوردمش بیرون الانم من حوله میپوشم میام بیرون صدبار باید برم دم در بگم بیا بیرون تا آخر خسته شه بیاد

منم با گریه از حموم میبرمش بیرون کلی جیغ میزنه ، ولش کنی دوست داره کل روز رو تو حموم باشه ، کوچیکتر که بود مجبور بودم تو حموم بشینم بهش غذا بدم البته زمستون بود کف حموم خشک بود میرفت اون تو ولی زورش نمی‌رسید آب رو باز کنه الان میتونه ، یه مدت که یه دونه مبل یه نفره رو برده بودم جلوی در حموم گذاشته بود وگرنه میرفت توش می‌نشست 🫠

چجوری سرشو میشوری؟ بدش نمیاد؟

چراغارو خاموش کن وقتی داخله بگو برق رفت بگو خوخو میاد میخورتت بترسونش منم اینجوری میکنم پسرمو😂😂

دختر من آب بریزی سرش خیلی بدش میاد منم هر وقت بخوام زود در بیارمش هی آب میریزم سرش خودش کلافه میشه میگه بریم دیگه اه😅😅😅

توجز بنده های خوب خدایی خوشا بحالت

با بدبختی بعد‌دو ساعت تو حمام بودن دیشب از ده رفتیم تا دوازده شب آخر گفتم الان برقا قطع میشه بدو بریم بالاخره راضی شده بیاد بیرون دیگه داشتم تو حموم بخار میشدم حوضام ناجور سر رفته بود

وای دختر من اصلا نمیاد بزور و گریه میبرم حموم انقد جیغ میکشه روانی میشم نرفته هم میگه بریم بیرون

برقو خاموش میکنم میگم ای وای برقا رفت ،

من جرعت نمیکنم تنها بزارمش میترسم لیز بخوره با خودم میبرمش آخرسرم میاد باخودم

فلا ب اون مرحله نرسیدم🤣
ولی چون زود خسته میشه
میگم کوروش بریم?
بچم میره سمت در حموم😅منم حوله تنش میکنم باهم میریم بیرونن

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۲ سالگی
مامانا چل شدم دیگه بخدا بچم نزدیگ بشه۲سالونیمش تاحالا نشده بچم نیم ساعت با باباش تنهاباشه اصلا شوهرم نمیدونوزنویچه یعنی چی فقط بفکرخودشه خودش بخوره بخوابه گوربابای زنوبچه..میگم به بچه غذا بده میگه نمتونم البته گاهی خیلی کم بهش میده میگم بخوابونش میگه نمتونم میگم ببرش یدفه بیرون میگه وایمیسته بخداهمه کارای بچم باخودم انگار بچم تک والده فقط تو شناسنامه بابا داره..جوری شده دیگه میریم بیرون شوهرم خونه باشه اصلا بچم نمیگه بابابیاد انگاردیگه برابچمم اهمیت نداره عادت کرده بخودم ببرمش حموم خوابش کنم عدا بدم بیرون ببرمش خب منم آدمم تایچیزیم میگه شوهرم میگه چته چی شده باده گرفتت اصلادرکی از همسربودن نداره درکیم از پدربودنم نداره الانم گفتم کمک نمیکنی نکن دیگه یدقه دیرتربخواب تا خروپف نکنی که تامیخوادبچه خوابش ببره باصدای تو خواب ازسرش میپره الانم گفتم بودونبودت که فرقی نداره پاشوبرو بالابخواب تابچه وخودم زمان خواب حداقل آسایش داشته باشیم بالا خونه باباشه هم یسره میره اونجاالانم بره یشب ببینن چقدخروپف میکنه البته شانس اوناحالا لال میشه خداازش نگذره که انقد خون بدل من میکنه باعث میشه منم سزبچه خالی کنم خیلی دلم گرفته