۱۲ پاسخ

چرا جواب ندادی؟!میگفتی چشم از شما اجازه میگیرم تو مگه میخوای خرجش رو بدی به تو چه

منم وقتی دومی رو تازه حامله شده بودم یکی بهم گفت:رژیم پسر میگرفتی که این یکی پسر بشه😐
آخه مگه من چندتا دختر داشتم که اینو گفت؟اگه دختر میشد من دوتا دختر داشتم...زیاد بود واقعا؟؟؟
خیلی ناراحت شدم.

دقیقا منم دوتا دختر دارم سومی هم خدا خواسته شد اونم دوقلو همه میگفتن وای چه خبره منم جواب نمیدم بی محلی میکنم خرج وزحمتش رو ما میکشیم به مردم چه ربطی داره نمی‌دونم چرا فقط دل شکوندن بلدن

وا، سه تا بچه واقعا زیاده؟
من بعضی از دوستام ۴ تا بچه اوردند، دوست داشتند، به خودشون مربوطه، خرج شونم خدا کمک شون میکنه...
چقدر پروان مردم، به همه چیز هم کار دارن
همین بچه اینقدر به دردت بخوره که🥰
منم فاصله سنیم با داداشم ۱۵ سال بود، داداشم بچه سوم مامانم بود، وقتی مامانم باردار شد اولش می‌گفت نمیخواستم و فلان
ولی وقتی بعدش من عروس شدم همش می‌گه خداروشکر سه تا اوردم دو تا بچه خیلی کمه، وقتی میرن سر خونه زندگی خودشون میفهمی

تو‌اینجور شرایط ادم باید رک‌باشه و‌جواب بده

همیشه پای یک گوه خور در میان است 😂
اخه خرج بچه هاتو میدن بهشون فشار میاد 😂😂😂

چه با مزه منم ۳۴ سالمه
دخترم۱۴ ، پسرم ۶ ، جوجه آخریم ۹ ماهشه ولی برای ما ،بالطف خدا خود خواسته بود😁😁
عاشق این جوجه آخریم میمیرم براش
ولی بعضی ها انگار دوست دارن تیکه بندازن وفضولی کنن
با من باشه بچه چهارمم میارم با اینکه زایمان های فوق العاده سختی داشتم، انقدر که بچه دوست دارم ولی دیگه توان و بنیه ندارم

حرف مردم که تمومی نداره، باز من بچه دار نمی‌شدم هر کی یه چیزی میگفت آتیش دلمو تازه می‌کرد، بگو خب وقتی چند ساله بچه نیاورده شاید بچه دار نمیشه، خودم کم فکر و خیال داشتم آدمای بی‌شعورم بیشترش میکردن، اصلا اهمیت نده عزیزم، خیلی خوبه که تفاوت سنیت با بچه ها کمه

بگو عزیزم خرجشونو خودم میدم مسئولیشم با خودمه شما زیاد حرص نزن

باید میگفتی خداخواسته وداده بنده اش هیچکارس ونباید فضولی کنه تا حسابش دستش بیاد
اتفاقا الان ۳تا بچه زیادشده ماتوفامیلمون خیلیا دارن کم ادما۲تادارن اکثرا ۳تا ،۴تا،۵تا همه هم دهه هفتادی وشصتی ان پدرومادرا

درک میکنم عزیزم
منم ۳ تا بچه دارم یک حرفایی می‌شنوم گاهی شاخ در میارم از تعجب
مخصوصا از دوستان و اقوام دور
به نظرم بی محلی کن جواب نده به کسی ربطی نداره تعداد بچه ...مگه زحمت شون رو میکشن یا خرجشون رو میدن

ادامش تو کامنت میزارم که هممون عاشقشیم بنظرتون به این جور ادما باید چی بگم که دیگه فضولی نکنن؟

سوال های مرتبط

مامان (امیر) حسین و طاها مامان (امیر) حسین و طاها ۱۲ ماهگی
سر امیرطاها وقتی فهمیدم باردارم خیلییییی خوشحال بودم، اصن زندگی یه جور دیگه ای قشنگ شده بود برام، ولی روزی که فهمیدم بچه م پسره دقیقا به همون اندازه ناراحت شدم، احساس میکردم یکی داره خفه م میکنه و من نمیتونم کاری بکنم، هیچوقت یادم نمیره اون لحظه رو که دکتر توی سونوگرافی گفت «مبارکت باشه پسره!». تا خود خونه گریه کردم. گریه نه هااااا، زااااار میزدم! همه تو خیابون دنبالم بودن میپرسیدن چی شده؟ تا مدت هااااا حالم بد بود، از شدت ناراحتی همیشه حالت تهوع داشتم، خیلی روزهای بدی بود، از هفته ۱۳ تا لحظه به دنیا اومدن امیرطاها من دیگه هیچ لذتی از بارداریم نبردم، فقط میخواستم زودتر تموم شه. پسر بزرگمم کاملا اینو فهمیده بود که من از «پسر» بودن نی نی توی دلم ناراحتم ولی من هیچ کاری نمیتونستم بکنم. شوهرم مدام بهم میگفت «داری ناشکری میکنی پس فردا بچه مون یه مشکلی پیدا کرد تقصیر توعه» ولی من نمیتونستم براش توضیح بدم که بابا به خداااا این ناشکری نیست ! من فقط دلم برای تموم اون تصورات دنیای صورتی و دختری که داشتم تنگ میشه تا ابد. نمیتونستم توضیح بدم براش که انگار یه بچه رو از من گرفتن و به زور یکی دیگه که مال من نیست دادن دستم ! هیچکس نمیفهمید حال من رو، شوهرم که اصلا ! نه مامان، نه بابا، نه خواهرم.
(ادامه ش توی کامنت هاست)