سوال های مرتبط

مامان میسآ مامان میسآ ۶ ماهگی
تجربه زایمان...پارت اول وآخر.
تاريخ زایمانم یک اسفند .ولی خیلی ترشح آب دارم حس کردم کیسه اب ولی نرفتم دکترر با درد استخون واژن که غیر قابل تحمل است.بعد ۳ روز که گفتم میرم زایشگاه میخوهم بچه چک کنم .ساعت ۱۲شب اول معاینه کردن گفتن تقریبا ۲سانت بعد گفتن این کیسه اب نیست نوار قلب گرفتم خوبه میخواهم میام خونه ویه دکتر گفت بیا دوباره معاینه میکنم معاینه کرد که از ۲سانت ۳سانت شده با این معاینه دوم گفت خوبه میتونی زایمان میکنی من تعجب کردم چون برا زایمان اماده نیستم گریه کردم گفتم بزار میرم خونه اماده میشم ومیام. رفتم خونه حموم گرم گرفتم بدنم نوره زدم ساکم اماده کردم برگشتم زایشگاه اول کیسه اب پاره کردن که تقریبا ۱لیوان اب بود گفتن نشتی کیسه اب بود اگر موندی ۱روز بچت مرده شده بعد امپول گذاشتن ساعت 1 شب بعد درد شروع شده تا ساعت ۳شب گفتن ۶سانت بازه ولی دهانه رحمت بسته ۷تا شیافت گذاشتن که بزوررر باز شده یکم با معاینه تحریکی. بلاخره تا ساعت ۶ ونیم صبح دخترم تو بغلم گذاشتن..خییلی سخت بود تجربه زایمان قبلن داشتم ولی این سخت‌تری زایمان برام بوده .تاريخ زایمان شده 11/28 . وزن دخترم ۳کیلو و۶۰۰گرم. 😇
مامان پسرک مامان پسرک روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی 🤍❤
پارت 1🌼🌹
خب حالا یکم سرم خلوت شده اومدم بهتون بگم😁
از هفته 36بارداری من شیاف گل مغربی استفاده میکردم واژینال. و اینکه 11تا استفاده کردم بعد37هفته و 6روزم ک ساعت 4نیم صبح شوهرم رفت جاده من دیگ خوابم نمیبرد برا اولین بار. حس عجیبی داشتم ترس و استرس اینا.. باز خوابیدم ساعت 5صبح شد حس خیسی میکردم گفتم شاید از شیاف ها باشه دیگ رفتم حموم خودمو شستم و از واژن یه تیکه ژله ای ریخت... خلاصه بیرون اومدم و منتظرساعت بودم بگذره برم خونه مامانم ساعت 6شد رفتم خونه مادرم و ساعت 8نیم ب خواهرم زنگ زدم ک اینجوری شدم گفت خودتو اماده کن بریم زایشگاه نوار قلب بگیره. منم ک اماده بودم و رفتیم نوارقلب خداروشکر خوب بود معاینه هم کردن یه سانت بود البته یک هفته پیش یه سانت شده بودو ماما از این خیسی شلوارم مونده بود گف برو تست از دارو خانه بگیر بیار اگ مثبت باشه بستری میشی. دیگ خلاصه تست گرفت ازم و مثبت بود و منی ک ب یکبار فهمیدم باید بستری بشم برا زایمان کلن ترسیدم و گریه میکردم اونقدر گریه میکردم ک خواهرم تشکیل پرونده داده بود من از بیمارستان فرار کرده بودم😞🤦‍♀️بعدش با خواهرم بزور اومدم خونه وسایلامو برداشتم و اماده شدم و شوهرم خودشو رسوند خونه شوهرمو ک دیدم خودمو انداختم بغلش گریه کردم .. دیگ منو اروم کرد و معذرت خواهی کرد. و اینکه بیمارستان هم زنگ میزد پشت سرهم ک مریض رو سریع بیارین. منم ک رفتم زایشگاه بهم گفتن مریض فراری😂