سلام خانما کسی اینجا هس هنوز پیش ثبت‌نام نکرده باشه؟؟
خیلی ب فکرم حالا فردا میخوام برم بگردم چن جا رو امشب یجا رو نشون کردم گفتم فردا بیام اینجا سر بزنم شوهرم میگه نمیخوام اونجا بفرستم میگم حالا برم ببینم میگه میخوای ببینی برو ببین اما خودم تصمیم میگیرم کجا
حالا اصلا هیچ جاهم مدنظر نداره فقط یه مدیر مدرسه یبار گفته من میخوام بچمو فلان جا بفرستم اسمشم یادش نیس حتی چون اون گفته من بچمو میخوام اونجا بفرستم ک مشهورم نیس ولی کارشون خوبه اینجا ک میخوام سربزنم ۳ روز درهفته هس و ۷نیم جاهای دیگه فک کنم ۱۵ ب بالا هس یا مشهور هس ک فقط رنگ و لعاب داره و برا رنگو لعابش و مثلا لاکچری بودنش ۲۲ ب بالا هس ک درنهایت شاید ۳۰ بیفته، من پسرم از نظر آموزش ماشالا خداروشکر فوله،میخوام یکم کمبود همبازی داشتنش جبران شه و الا کلا نمیفرستادمش
اما فردا میرم چن جا سر بزنم بشینم ب امید شوهرم فک کنم اول مهر تازه تصمیم میگیره🙃

تب فرزند پروری آموزش استامینوفن پسرم دخترم🌿

۶ پاسخ

ب شوهرت چی چکار ب اینکارا داره رودار

فکرکنم بیشتر جاها ظرفیتشون پرباشه الان دیگه

منم فقط نام نویسی کردم هنوز تماس نگرفتن

خیلی دیر اقدام کردی زودتر میرفتی

چه دیر همه لباس فرم و لیست خرید دادن

سلام منم هنوز دخترمو ثبت نام نکردم البته هنوز باهامون تماس نگرفتن

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی💙ضحی💗 مامان امیرعلی💙ضحی💗 ۵ سالگی
استامینوفن پسرم دخترم فرزند پروری




سلام خانما از دیشب تا حالا فقط دارم حرص میخورم مادرشوهرم بیوه هس و خیلی جوونه ۳۷ سالش بود عروسش شدم یه تک پسرم بیشتر نداره بماند ک چقد بین بچه های من و خواهر شوهرم فرق میذاره با وجودیکه پسرم خیلی باهوشه و عاقلتر بچه های اوناست اما شیطونه
اما دوتاخواهرشوهرم شانس دارن
شوهرم هرسال میره کربلا ما چ حاملگی چ قبل و بعدش کلا تنهاییم یا خونه بابام اصلا تو طول مدت عروسشم روس خودش نمیذاره شامی ناهاری دعوت کنه شاید تو این همه سال ۱۰ مرتبه دعوت نکرده اما دختراش شام و ناهار و بچه هاشون صبحانه هم اونجان،،،حالا دیشب خواستن بیان من خونه نبودم شوهرمم برداشته ناهار گفته بیاین میان هم دست ب سیاه و سفید نمیزنن و موقع غذا میان شوهرم بره سرکارم میرن ینی برا ما نمیان ،،دیشب من گفتم من ناهار درست نمیکنم مگ تو نبودی چن بار گفتن یبارم بگیم عروسم بیاد حالا من نه بگیم بچش بیاد تنهاست (چون همیشه دور همن بپه هاشون،،بچه من تنهاست))خلاصه ناهار نپختم گفتم بگیر بیار گفت یکیشو درست کن من مثلا خورشت بگیرم گفتم نمیتونم خیلی دلم پر بود ناهار گرفت اورد بماند ک دوبرابر گرفته بود و کلی میدونم پاش دراومده،،،اما میوه و پذیرایی دیگه هم باز با خودم بود خودشون میری خونشون آخرش میگن اخی چایی هم دم نکردیم با میگن میخورین بیاریم اگر من مهمون بیاد اینجور بگم توجمع شوهرم ضایعم میکنه خیلی حساس رو مهمون....بقیه پایین👇