سلام خانوما
چخبر
ممنون از اونایی که دیشب صحبت کردیم با هم خیلی بهتر شدم
میگم یه چیزی
من استراحت مطلقم
بعد خب طبیعتا خونه شلوغ میشه من زیاد نمیتونم کار کنم دیروز یکم کار کردم زیر دلم تا واژنم درد میکرد پریروز عصبی شدم شب دلم همش درد می‌گرفت بچه خودشو سفت میکرد پایین شکمم
واقعا بعضی وقتا غذا درست میکنم
ولی بیشتر وقتا نمیتونم غذا درست کنم 🥲 گریم میگیره حتی
بعد مامانم بیشتر وقتا یا غذا میده همسرم می‌ره ازشون یمیگذه میاره خونه یا چون نزدیکیم ما میربم اونجا ولی خب حس میکنم همسرم از این هم کلافه شده قبل باردار شدنم یه عادت بدی داشت کلا می‌گفت حتی اگه مهمون داری هم هیشکی نباید بیاد کمکت کنه خودت بادی انجام بدی بقیه فکر میکنن تو نمیتونی درحالی که ما شمالی هستیم کلا خانوادگی رسم داریم بیان کمک کنن ربطی به تازه عروس و از این چیزام نداره
بعد الان همسرم خودش هم گاهی غذا درست می‌کنه یا خونه رو مرتب می‌کنه به محض اینکه مثلا میگم فلان چیزو دور نریز یا یه کار ریزی می‌خوام بهش بگن خودم هم عذاب وجدان دارم که همینجوریش خیلی زحمت کشیده ولی خودشم یجوری حرف میزنه انگار من مقصرم سه روزه الان انگار من زورش میکنم کمک کنه
غیر اون آبجیم هست گاهی میاد طرفا رو می‌شوره ولی اونم سنش کمه ۱۳ سالشه نمی‌دونم این دوره رو چجوری رد کنم واقعا تا ۳۰ هفته استراحتم تازه اگه سرویکسم بره بالا بیشتر نمیشه
همش حس میکنم به هیچ دردی نمی‌خورم اینم که قاطی کرده تا حرف میزنم میگه چرا غر میزنی چرا اخلاقت بده من هیچی نمیگم بخدا تهش دوتا سوال کنم دوتا حمله حرف بزنم همش با تندی جواب میده چند وقت پیش بهش گفتم نمی‌خواد کار کنی میگم کمکم کنن خانوما مامانم هست آبجیم هست دوستم هست بازم همون‌جوریه

۱۳ پاسخ

منکه تو استراحت فهمیدم غیر از مادر آدم بقیه منت میزارن😑

عزیزم تحمل کن باید بگذرونیم این روزا رو... منم احساس میکنم هر کی بهم کمک میکنه با منته ولی چاره ای نیست... شما که هفته ت از من بیشتره خوش به حالت... من ۱۸ هفته هستم دکتر بهم گفت دیگه کار نکن پله بالا پایین نرو
خدا بهمون صبر بده این چند ماه بگذره و فرشته هامونو بغل بگیریم و یه نفس راحت بکشیم

منم فقط مامانم برام غذا میفرستاد اونم همه جا میگفت براش غذا میفرستم هی میگفت بخاطر اینکه برات غذا میارم غذامو تند تند میخورم معدم اذیت میشه که دیگه اونم نمیاره
شوهرمم انگار نه انگار
خونواده شوهرمم سر نمیزنن
ابجیمم بیس سالشه مثل مهمون میاد میره
خودمم وسواس شدید شدم همه کارا رو خودم میکنم بااینکه جفتم پایینه ولی مجبورم یکم دراز میکشم بازم بلند میشم کارمیکنم

ببخشید اینو میگم
ولی چون استراحتی و رابط.. ندارید بد اخلاق و زود رنج شده
سعی کن به روش های دیگه جبرانی کنی براش

اصلا ناراحت نشو باهاش صحبت کن بگو که کاملا درکش میکنی ازش تشکر کن شرایط خودتم بگو چون الان هم تو حق داری هم اون مسئولیت بیشتر شده نظم زندگی عوض شده ولی بخاطر سلامتی خودت و بچتون باید صبور باشید عزیزم

من که غر زیاد میزنم همسرم فقط میخنده بعد من بیشتر عصبی میشم.کار خونه هم کم کم انجام میدم دوست ندارم کسی کمک کنه.همسرم کمک نمیکنه تو کار خونه ولی مراعات میکنه مثلا مهمون اینا میخوان بیان فامیلای خودش میگ نیاین مگ اینک خودتون کار کنید و غذا درست کنید که اونام نمیان.در کل دو نفریم خونه نه کثیف میشه نه بهم میریزه

ببخشید شاید چون رابطه ندارین روی خلق و خوی و عصاب همسرت تاثیر گذاشته ،ناخوداگاه اینطوری میشه ،همه همینن ،البته اگر رابطه نداشتین

رابطه هم نداشته باش

عزیزم منم تو وضعیت تو هستم،شوهر منم کلا کلافه و عصبی شده،من دگ اومدم خونه مامانم خوابیدم،شوهرم فقط ناهارا میاد سر میزنه و میره.
طبیعیه چون روند زندگی بهم خورده،هم مردا حق دارن هم ما.
بعد چون نباز جنسیشون برطرف نمیشه خیلی عصبی میشن،
ولی بنظرم باید میرفتی خونه مامامت میموندی.
من ۲۵روز بود حموم نرفته بودم،امروز به شوهرم گفتم منو ببر تو حموم بکم کل کل کردیم میخواستم بگم برو بیرون خودم حموم میکنم گریم میگرفت،ولی با خوذم گفتم ولش کن تحمل کن میگذره این روزا

عزیزم باید درکش کنی اونم توی شرایط بدیه فقط تو نیستی که اذیتی
به نظرم همین که کمت میده باید بذاریش رو سرت
حالا من برعکس تو ام یه زمانی استراحت بودم بدم میومد کسی بیاد کارامو انجام بده خودم آروم آروم انجام می‌دادم و شوهرم هم خیلی کمکم میداد ولی ایقدر ازش تشکر میکردم که دلخوری پیش نمیومد
تازه مادر شوهرم بعضی وقتا غذا درست می‌کرد میفرستاد من شوهرمو دعوا میکردم که خودم درست میکنم
البته من استراحت نسبی بودم مطلق نبودم
آروم آروم انجام می‌دادم کارامو

ب نظرم شوهرت درست کنه و مادرت دوست هیچ وقت محرم خونه تو نمیشه

از کی تا حالا استراحت مطلقی سرکلاژ ی؟

وای ببخشید چقد زیاد شد
کلا با اینکه خیلی نگرانه کمک می‌کنه ولی بداخلاق شده جدیدا
یه هفته کامل خوب شده بود منم کمکش میکردم از وقتی امتحانام شروع شده حتی وقتی میگم درو ببند مثلا من می‌خوام درس بخونم میگه زن بالغی بچه نیستی که خب این چه ربطی داره

سوال های مرتبط

مامان دخترها مامان دخترها ۴ ماهگی
سلام
مامانایی که بچه دوم به بعد رو به دنیا آوردین بیاین سوال دارم
من زایمان اول طبیعی بودم ولی چون کلا خیلی لاغرم و خونریزیم زیاد بود و اینها، واقعا تا ده روز بعد زایمان خیلی نیاز به کمک داشتم. مادرم بنده خدا مریضه، خواهر هم ندارم. شوهرم هم از اوناست که هیچ کار خونه و آشپزی بلد نیست. مادرشوهرم لطف کرد اومد پیشم بود تا ۱۰ روز. غذا درست می‌کرد و ...، برای حمام هم همسرم کمک کرد. بچه رو هم خودشون شستن تا من سرپا شدم. بازم چند وعده غذای اماده گذاشتن برامون. من هی فشارم میفتاد و ضعف داشتم همش.
حالا الان برا زایمان دوم، احتمالا ماه رمضون میشه، مادرشوهرم شهرستانه، نمی‌دونم بتونه بیاد یا نه. بعد اونم راهش دوره کمردرده و ... روم نمیشه بگم بیاد.
بنظرتون اگه کسی پیشم نباشه، خودم می‌تونم؟
اصلا تصور اینکه با حال بعد زایمان غذا درست کنم یا سرپا بایستم رو ندارم! سری پیش یکم می‌ایستادم فشارم میفتاد تا سه چهار روز اول اینطوری بودم.

نمی‌دونم چه کنم. مثلا به مادرم بگم بیاد در حد سرگرم کردن بچه اولم. یا ببرم بذارمش خونه داداشم ۳، ۴ روز، بگم برام غذا بفرستن.
حالا همسرم ک روزه می‌گیره ، خودم باید زود زود غذا و مایعات بخورم که خوب بشم زودتر
یا مثلا تو فکرمه ماه اخر که شدم، چند وعده غذا فریز کنم، خورش، برا سحرهای همسرم باشه، خودم که اخه هر چیزی نباید بخورم روزای اول‌ همون برنج کته رو فوقش بگم همسر درست کنه. از این پودر کاچی و حریره و ... اماده هم بگیرم، یه سوپ یاد همسر بدم، بگم برام بذاره چند روز اولو خودش حواسش باشه تا خودم پاشم ان شاءالله

مبشه اگه تجربه ای دارید بگید؟