۵ پاسخ

عزیزم زمان میبره انشالله زود زود خوب میشی پسرت بغل میکنی برات صلوات میفرستم

آره گلم مامان جاریم دوتاشو بلافاصله ۳ماه عمل کرد الان خوبه نگران نباش.ولی زودنیست برات عمل زانو،مگه چندسالته

پدرشوهرم عمل کرد دوره ش به هرحال طول میکشه تا میتونی از خودت مراقبت کن

خوب میشی ناراحت نکن خودتو عزیزم کسی نیس بیاد پیشت

نگران نباش خوب میشی
منم آپاندیشمو عمل کردم
همین جوری بودم
وقتی بغلش کردم گریه میکردم
دوره داره من
برای مچ پام دو ماه طول کشید
خوب میشی دختر

سوال های مرتبط

مامان فرشته ی من مامان فرشته ی من ۲ سالگی
چقدر بعضی از آدم ها مهربونن 🥹

دخترم یک ماهیه که به شدت لجبازه اصلا بچه هارو دیگه دوس نداره همش سر چیزای کوچیک گریه می‌کنه آنقدر بهم استرس وارد کردن هرمی می‌رسید میگفت تقصیر خودته که بچت اینجوری شده یکی میگفت کم خونه بعضیا میگفتن چرا نمیبریش دکتر و خیلی چیزای دیگه که شدیداً افسرده شده بود واقعا هر روز نگاه میکردم به دخترم گریه میکردم امروز بردمش پیش ی دکتر اطفال چون دکتر خودش را همون خیلی دوره نزدیک چن ساعت هست نمی‌تونیم بریم دیگه همین دور بر خودم ی دکتر پیدا کردم رفتم بهش گفتم گفتم هرکی ی چیزی میگه بچم اینجوری و اونجوری آنقدر آرومم کرد گفت تقصیر سنشون هست باید باهاش مدارا کنی خیلی آرومم کرد واقعا دکتر خیلی خوبی بود برای وزنش هم گفت چون دخترت هنوز دندون هاش کامل درنیامده از شیر هم‌گرفتیش برای همینه که وزن نمیگیره تا سه سالگی صبر کن اگه دیدی واقعا استپ وزنی کرده بعد ببرش چکاب کامل کلیه و قند و آزمایش رشد بده کلی خیالم راحت شد فردا هم میرم آزمایش بدم ببینم چیزیش کم هست یا نه امیدوارم که همه چیش اوکی باشه چون واقعا این چن روز مردم و زنده شدم آنقدر گریه میکردم سردرد های شدید می‌گرفتم
مامان آقا کایان💓 مامان آقا کایان💓 ۲ سالگی
سلام هم قبیله ای ها
اومدم درد و دل خیلی ناراحتم
قصه از این جا شروع میشه که من به درخواست همسرم برای عمل خواهر شوهرم اوندم شیراز که کمکی باشم،برادر شوهرم هم باهامونه خیلی پولداره و به پسرم خیلی محبت میکنه در حدی که وقتی پیشش هست اصلا نمیاد سمتم ،میخوام پوشکش عوض کنم با گریه و شیونه ،لباسش عوض کنم گریه و شیونه ،صورتش بشورم گریه و شیونه و میره سمت عموش اونم هی ناز میکشه و بوسش میکنه ، به بار هم شوهرم تو جمع گفت خوبه ها پات رو پات بزاری یکی دیگه بچه داری کنه هیچی نگفتم ،امشبم پسرم چسبیده بود به عموش، عمو هم وقتی خسته میشه تیکه می‌میپرونه، امشبم بد تیکه ای پروند که خیلی ناراحت شدم، شوهرم بعد عمل خواهرش برگشت شهرمون که بره سرکار منم اینقدر ناراحت شدم که گفتم همین فردا میای دنبال منو پسرم من تحمل ندارم میترسم حرفی بزنم حرمت ها خراب بشه چون پولداره خیلی تو زندگی کمکمون کرده برا همین نمیتونم مستقیم حرفی بزنم و تصمیم دارم که برگردم تا این رفتارهای دیگه نبینم ،از طرفی هم ابن برادر شوهر خیلی استرسی هست میترسم بچه ام هم استرسی بشه که بخاطر ترس های عموش کمی شده میبرمش پارک میترسه سر سره بازی کنه ، از بچه ها میترسه و گریه میکنه کلا زیاد میترسه. کلافه ام و واقعا دیگه نمیدونم چیکار کنم.