چقدر بعضی از آدم ها مهربونن 🥹

دخترم یک ماهیه که به شدت لجبازه اصلا بچه هارو دیگه دوس نداره همش سر چیزای کوچیک گریه می‌کنه آنقدر بهم استرس وارد کردن هرمی می‌رسید میگفت تقصیر خودته که بچت اینجوری شده یکی میگفت کم خونه بعضیا میگفتن چرا نمیبریش دکتر و خیلی چیزای دیگه که شدیداً افسرده شده بود واقعا هر روز نگاه میکردم به دخترم گریه میکردم امروز بردمش پیش ی دکتر اطفال چون دکتر خودش را همون خیلی دوره نزدیک چن ساعت هست نمی‌تونیم بریم دیگه همین دور بر خودم ی دکتر پیدا کردم رفتم بهش گفتم گفتم هرکی ی چیزی میگه بچم اینجوری و اونجوری آنقدر آرومم کرد گفت تقصیر سنشون هست باید باهاش مدارا کنی خیلی آرومم کرد واقعا دکتر خیلی خوبی بود برای وزنش هم گفت چون دخترت هنوز دندون هاش کامل درنیامده از شیر هم‌گرفتیش برای همینه که وزن نمیگیره تا سه سالگی صبر کن اگه دیدی واقعا استپ وزنی کرده بعد ببرش چکاب کامل کلیه و قند و آزمایش رشد بده کلی خیالم راحت شد فردا هم میرم آزمایش بدم ببینم چیزیش کم هست یا نه امیدوارم که همه چیش اوکی باشه چون واقعا این چن روز مردم و زنده شدم آنقدر گریه میکردم سردرد های شدید می‌گرفتم

۴ پاسخ

عزیزم تو سن بچه های ما لجبازی و جیغ و گریه بچه عادیه ب خودت الکی استرس نده کافیه همین جا ی تاپیک بذاری مامانا بچه های شما هم تازگی جیغ میزنن و همه چی رو با گریه و نق نق میخوان ببین چند نفر میان همینو میگن

اخ پسر منم خیلی لجباز شده.. واقعا عصابم نمیکشه..تنها کاری ک میکنم میبرم بیزون توی خونه خیلی بهانه میگیره بیشتر دوسداره تی وی ببینه برا اینکه نبینه میریم بیرون از خونه. خیلی روزای سختیه خدایی

تو کاری به چرت و پرتای بقیه نداشته باش من بخدا به شوهرم میگم با من راجع به بچه حرف نزن عصبیم میکنی باز میاد حرف میزنه چرا نمیخوابه کی میخوابه چرا غذا نمیخوره خب تو چیکار داری آخه هی رو مخ ادم اینجور حرف زدن‌ها راه میره که بعد ادم یجوری دلش میخواد بترکه سر یکی خالی کنه

عزیزم تو این سن بچه بشدت لجباز و یک دنده اس اگه بچه ای باشه که هنوز بلد نیست حرف بزنه مثل پسر من که بدتر لجبازی میکنه تو این سن اینجورن ربطی به تقصیر تو نداره شوهر من بچه هم بگوزه میگه تقصیر تو هستش هر چی بشه میگه تقصیر تو هست. چند شب پیش انقد دیگه رو مخم راه رفت هی گفت تقصیر توعه که بچه نمیخوابه و....انقد عصبی بودم سر بچه خالی کردم خودم اشکم در اومد بابت کارم همش تو کار من دخالت میکنه یکی نیست بگه تو چیکار داری خب بچه نمیخوابه مقاومت میکنه در برابر خوابیدن میبینی دو ساعت نق میزنه اما زور خودش میزنه که نخوابه خب من چیکار کنم وقتی بچه مقاومت میکنه دربرابر خوابیدن

سوال های مرتبط

مامان پسرم💗 مامان پسرم💗 ۲ سالگی
مامانا چيكار كنم به شدت عصبي شدم ديگه وقتي چند بار به پسرم ميگم نميشه ديگه عصبي ميشم داد ميزنم چون شبا خيلي خيلي عصبيم ميكنه صداي گريه ي برسام به شدت بلندو گوش خراشه همه ميگن شبا كه كلي بهونه ميگيره گريه ميكنه تا بالاخره راضي ميشه واسه خواب ميخوابه تا دو ساعت ميگذره پا ميشه انقدر لقد ميكوبه بهم تا بالاخره پا ميشم هرچي ميگم چي ميخواي اينو بدم اونو بدم فقط هوار ميزنه برقارو روشن كن روشن ميكنم ميگه راه برو منم اون موقع انقدر حالم بد ميشه احساس ميكنم مويي رگاي سرم داره پاره ميشه ديشب انقدر گريه كردو هوار زد انقدر راه بردمش كه از شدت سردرد خودم گريم گرفت هق هق ميكردم از گريه ي شديد من راضي شد دوباره خوابيد چون شبا با سر دردو فشار عصبي ميخوابم صبحم با سر درد بيدار ميشم باهاش بازي ميكنم ارومه منم ارومم وقتي شروع ميكنه لج بازي يا هي زورم ميكنه يه كاري و كنم ناخوداگاه داد ميزنم سرم نير ميكشه واقعا پشيمون ميشم همون لحظه واقعا نميدونم چيكار كنم خيلي ضعيف شدم خيلي😭😭
مامان دلارُز💕🍭 مامان دلارُز💕🍭 ۲ سالگی
سلام🥺سلام بعد از یه غیبت طولانی🥲
واقعا انقدر اینجا فعال بودم و با همه ی دوستام در ارتباط بودم،خیلی دلم‌تنگ شده بود واسه قبلنا☹️بماند از بی معرفتی خیلیا که میومدن و با کامنتا و پیامایی که میدادن بهم ناراحتم میکردن ولی واقعا دیگه فقط برای کسایس هستم که حالشون اینجا کنارم خوبه🥰❤️
البته که دلیل غیبتم این نبود😊یکی‌از دلایلش این بود که یکی از اقوام نزدیکمون فوت شدن و خب ما پیششون بودیم و وقتی برای اینجا نمیموند❤️
و دومین دلیل همین خانوم قشنگ که میبینید😍یعنی نگم از خانومیش😘نگم از صبوریش و از درک و فهمش😍الان تقریبا سه هفته کامل شده که خانومی رو از پوشک گرفتیم و با این که هنوز نمیتونه کامل صحبت کنه میاد و بهم میگه جیش🥺 یعنی ببرمش دستشویی🥺💕
دخترم برای دندونای کرسی خیلی اذیت شد و پاش به شدت سوخته بود و من مجبور بودم که پوشکش نکنم و تند تند ببرمش دستشویی،چون پاش خیلی افتضاح سوخته بود که انواع کرم و پمادهای سوختگی رو استفاده کردیم و تازه خوب شده،توی همین اوضاع بودیم که دیدم وقتی دستشویی داره میاد و بهم با اشاره میفهمونه که جیش داره و چندبار که بردمش و باهاش صحبت کردم دیگه جیششو میگه و من واقعا خوشحال ترینم چون یکی از سخت ترین مراحلم به نظرم خیلی راحت تموم شد💕🥺
این عکسم برای روزیه که اولین بار بهم گفت جیش داره و منم بردمش شهربازی که خوشحال شه و توی کل تایم ۳-۴ساعتی که بیرون بودیم بچم اصلا جیش نکرد،حتی وقتی بردمش دستشویی میگفت نه و اومدیم خونه دستشویی کرد😍
خداروشکر که خیلی خوب و راحت گذشت با اینکه واقعا قصد نداشتم فعلا از پوشک بگیرمش ولی خیلی یهویی اینجوری شد😍
شما بگین‌چه خبر؟
مامان ایلیا،آریا،لِنا مامان ایلیا،آریا،لِنا ۲ سالگی
این روزا واقعا برام پرچالش بود و هست تولد پسرا رو پشت سر گذروندم مونده نیمه شعبان که تولد یکی یه دونه خونست ❤️که تقریبا یک هفته است از شیر گرفتمش و ناراحتم چون وزنش کم شده لپاش آب شده و هیچ جوره تو لیوان نی دار هم شیر نمیخوره!😣
برای آریا جانم مهد با دوستاش تولد گرفتم کیکم خودم پختم مربی ها انقدر از طعمش خوششون اومد و کلی تشکر کردند و ازم تعریف کردند🤩 که چجوری به اینهمه کار میرسی و مامیخواستیم شمارو به عنوان مادر نمونه تو مهد معرفی کنیم چون خیلی به فکر تغذیه پسرتون هستید و کامل و مفید منم گفتم همش با نظم و برنامه ریزی 😁البته که شرایط هم آدم رو مجبور میکنه همه کاراش سر برنامه باشه !
هفته دیگه مادرشوهرم میخاد بیاد و من بسی شادمانم🥺میتونم اون چند روزی که هست نفس بکشم و به خودم برسم.
کلا این روزا ذوق مرگم نه فقط برای تعریف های مربی و مدیر مهد برای اینکه هرکی میبینم میگه شبیه دخترا شدی باربی شدی چه خوب لاغر کردی و دیگه وزن کم نکن 😎
خلاصه گفتم که نزدیکِ عیده هم خونه تکونی رو شروع کنید هم به خودتون برسید ورزش کنید حتی تو خونه 🤪

#از شیر گرفتن
#دو سالگی
#کالسکه
#کریر
#پستونک
#شیر خشک
مامان remisa مامان remisa ۲ سالگی
ادامه تایپ قبلی.........


رفتن توی خونه خودشون هر هفته هر ماه می‌دیدم داداشم یا خودش .. خودشون نیندازند توی خونه مامانم که بیایین بچه تشنج کرد این بچه از هوش میرفته می‌گفته تشنج کرده این بچه نارسایی داره حالا نمی‌دونیم قرصش به موقع نمی‌داده یا غذا نمی‌داده قندش میفتاده یکی از این دو حالت بوده چون هر دفعه که بچه اینجوری میشد سریع میبردن دکتر چکاپ میکردن تمام جواب آزمایش ها خدارشکر سالم بود این دکتر آخری که بچه اینجوری شد و بردن بچه روزی که دنیا اومده بود دکتر ی آزمایش سه میلیونی نوشته بود که دختر خالم که عروسمون هم هست با مادرش رفته بود آزمایش بدن زنگ زدن بابام سریع به حسابشون پول ریخت .. خلاصه

این دکتر آخری دکتر مخصوص بچه گفت من روزی که بچه دنیا اومده بود ی آزمایش نوشتم گرفتیم یهو عروسمون گفته نه دکتر پاشده سرو صدا که چرا نگرفتی با اجازه کی نگرفتی به مامانم اشاره کرده دکتر با مامانم دعوا کرده می‌خواسته زنگ بزنه به پلیس که مامانم شروع کرده به گریه بخدا آقای دکتر این مامانش اومده بودن آزمایش بگیرن ما از روستا پول سریع واریز کردیم که کم کسری نداشته باشند اون موقع عروسمون به حرف اومده آره گرفتیم جوابش اومده تو گوشیم دستم خورده پاک شده .......
مامان ریحانه مامان ریحانه ۲ سالگی
سلام صبح همگی بخیر
میخام از تجربه از شیر گرفتن دخترمو بگم
روند از شیر گرفتن دخترم خیلی راحت بود برخلاف چیزی که همیشه ازش می ترسیدم دخترم خیلی راحت با این قضیه کنار اومد ۲۸ دی ماه بردمش بهداشت برای چک کردن وزن و قدش همونجا دکتر بهداشت گفت باید ببری از امروز از شیر بگیریش چون سینه ات الان فقط براش حکم پستونکو داره و دیگه براش ضرر داره فقط دوره ای کم کم از شیر بگیرش که نه خودت اذیت بشی نه بچه از اونجا برگشتم شروع کردم به از شیر گرفتن قرار بود دو هفته روزا ندم و دو هفته شبا و تمام که یک هفته روزا بهش ندادم از ساعت ۸ صبح تا شب موقع خواب نمی دادم بهش می گفتم ممه اخه نخور یک هفته اول راحت سپری شد هرزگاهی نیومد سمت سینه هام ولی سرشو گرم می کردم دیگه نمی خواست یک هفته بعد شوهرم که شیفت شب بود شروع کردم به قطع کردن شیر شبش ،شیر شبش هم دو سه شبه کلا قطع شد و دخترم الان دیگه شیر نمی خوره روندش خیلی راحت برامون سپری شد شایدم چون باردار بودم طعم شیر عوض شده بود و این باعث شد خیلی راحت کنار بیاد. انشاالله تمام مادرایی که میخان بچه اشونو از شیر بگیرن مثل ما این دوره براشون راحت سپری بشه


بماند به یادگار ۱۴۰۴٫۱۱٫۱۴