۹ پاسخ

دقیقا شرایط من😭

پسر منم همینه گاهی وقتا میزنم سروکله خودم از حرص
گاهی اوقاتم رشته از دستم درمیره سیلی بهش میزنم و چقد عذاب وجدان میگیرم

عزیزم درکت میکنم پسر منم بشدت نغ نغوعه الکی گریه میکنه بهونه های الکی میگیره لجباز شده
حالا میگن دو تا سه سالگی اوج لجبازیه خدا ب دادمون برسه

پسر منم همینطوره
دیگه همسایه ها هی زنگ میزنن این بچه چشه ساکت نمیشه.مشکلش چیه
اون هی نق و گریه و جیغ منم هی داد و هوار.
دیگه جلو همسایه ها روم نمیشه برم از خونه بیرون.ابرو برام نمونده از دست این بچه
حس مسکنم ۲۰ سال پیرتر و تکیده تر شدم.

وای پسر منم همینجوری آر اول هم همینجوری بود منم خیلی خسته میشم گریه میکنم ولی هرچی داد و بیداد کنی بدتر میشه من بعصی وقتا فقط سکوت میکنم

همه بچه ها کم بیش اذیت میکنن هر چقدر داد ، دعوا کنی روش بیشتر لج میکنه عزیزم

دقیقا بچه های منم همین همش بهونه وگریه آنقدر هم بهم وابسته هستن حتی دستشویی رفتن هم دنبالم میان کلافه میشم فکر میکردم دوسال بشن بهتر شن هنوز همونجورن

عزیزم براش قران بخون سوره جن،مزمل،بزن گوگل دعاهست واسه ارامش،اسفند دود کن،دور سرش نمک بچرخون بریز تو ظرفشویی اب بگیر روش....ببین چشه

عزیزم تحمل کن پنج سالگی خوب میشه

سوال های مرتبط

مامان نیکی مامان نیکی ۲ سالگی
نیکی از وقتی از شیر گرفتمش به شدت بد قلق و بد اخلاق شده، کارش از صبح تا شی گریه اس، برای هررررر چیزی... انگار عصبیه، همه چیو پرتاب میکنه، و گریه گریه گریه....
صدای گریه اش عین یه آژیر از صبح که بیدار میشیم تااااا شب توی سرمه...
خیای وقتا دیگه صبرم تموم میشه و دعواش میکنم ، امروز لیوان مورد علاقه و خیلییی قدیمیمو زد با همین جیغ و گریه پرتاب کرد و شکوندش... عین بمب منفجر شدم... تمام دق دلیِ این روزا تمام استرسا و غصه ها و خشمای فروخوردمو سر بچم ریختم😞😞😞
بچم میگفت مامان من ترسیدم ولی آروم‌نمیشدم... عصبانیتم تموم نمیشد، نمیتونستم و نمیشد خودمو کنترل کنم، هرچیییی تلاش میکردم آروم بگیرم نمیتونستم...
بچه رو بدجور دعوا کردم و عذاب وجدانش داره دیوونم میکنه... بردمش تو کوچه باهاش پیاده روی کردم و زار زار گریه میکردم تو کوچه😭😭
تنهایی،ایییییینهمه فشار عصبی ، ترس، گریه های تموم نشدنی ، خستگی .... روانمو به هم ریخته....
از طرفی دقیقا از وقتی از شیر گرفتمش با باباش بد شده، بغل باباش نمیره، حتی نمیذارا باباش به من دست بزنه، و باباش خیلیییی از این موضوع ناراحته، هرچی بهش محبت میکنه، واسش خرید میکنه سعی میکنه بغلش کنه باهاش بازی کنه باز انگار با باباش غریبه اس، غصه ی این یکیم داره بدتر اذیتم میکنه، واقعا نمیدونم چیکار کنم....
به نظرتون این بداخلاقی و فاصله گرفتنش از باباش بعد قطع شیر طبیعیه؟؟؟ جهش رشدیه؟ چیکار کنم به نظرتون؟؟؟