دیشب رفتیم بیرون گفتم بزار پوشک پناه رو عوض کنم که تمیز باشه ، وقتی می‌خواستیم از در بریم بیرون معذرت می‌خوام یدونه گوزید من فک کنم پی پی کرده از روی لباس بو کردم دیدم اصلا بویی نمیده خلاصه رفتیم بیرون از وقتی پاگذاشتیم بیرون تا وقتی بیایم خونه پناه به حدی گریه کرد که داشت از حال می‌رفت خودشو میکوبید به در ماشین سرشو میکوبید به سینه من و جیغ های وحشتناکی میزد که منو بالای ترسیده بودیم نکنه چیزیش شده، وقتی اومدیم خونه گفتم بزار بخوابونمش گاشو عوض کنم وقتی باز کردم دیدم اسهاله آبی کرده بوده اون موقع که از خونه می‌خواستیم بریم بیرون کل مقعد و واژنش سوخته به حدی که باد کرده بود و خون شدیدی میومد ، بردیم بشوریمش دست من که به بدنش میخورد کل بدنش از درد و سوزش شروع میکرد به لرزیدن و مثل اون موقع که داخل ماشین بودیم گریه و جیغ های بدی میزد،دیشب انقد گریه کردم ک چشام باز نمیشد بچم بخاطر اینکه اسهال اسیدی بوده و داشته میسوزونده بدنش رو اینجوری میکرد سریع اوردیمش بیرون پماد زدم و استامینوفن دادم بچم انقد آروم شد که .......😭😭😭😭هنوزم اشکم داره میاد خیلی ناراحتم واقعا بچم عین دیوونه ها شده بود داخل ماشین 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭نگو داشته می‌سوخته بمیرم منننننن

۱۳ پاسخ

تقصیر شما نبوده که عزیزم. برای همه ممکنه پیش بیاد. ایشالا زود زود خوب میشه . ❤️

اسهال اسیدی چیهههه؟؟ 🙄🙄

میفهمم چی میگی خیلی بده بمیرم براش اذیت شده. ولی نگران نباش مامان امروز مرتب پماد بزنی تا فردا خوب میشه

اشکال نداره عزیز پیش میاد گاهی وقتی گریه میکنن دیگه آدم نمیتونه درست فکر کنه ببینه از چیه حالا امروز تا جایی که راه داره بزار هوا بخوره پماد بزن

روغن نباتی بزن

تو ماشین عوضش میکردی حالا هم تند تند بشورش و پماد بزک خوب بشه حتی جیش هم کرد بشورش

دقیقا دخترمنم نفهمیده بودم پی پی کرده سوخته بود فقط بازش بزار وتندتند پماد کالاندولا بزن

منم این هفته اینطور شدم عزیزم.
اسهال اسیدی کرد به خاطر دندونش. و ۷ روز شد تا خوب شه..واژن و مقعدش سوخته بود و هرکاری میکردم بهتر شه اما خوب نمیشد..خیلیم گریه میکرد‌‌ تا ۷ روز خوب شد اسهال و سوختگیش‌
کالاندولا دینه بزن..
من بازش میزاشتم بدتر ادرار میکرد میخورد به پاهاش و بیشتر میسوخت..اما زود زود تعویض میکردم ک توی جیش نمونه

عزیزم 😢خودتو مقصر ندون برا همه اینچیزا پیش میاد علم غیب ک نداشتی ولی ازین ب بغد گریه میکنه مای بیبیشم محض اطمینان چک کن چون بچه ها کثیفم میشن خیلی بیقراری میکنن
🥲😢

الهی بگردم

عزیزم وقتی داشته اون همه گریه میکرده با خودت نگفتی شاید دسشویی کرده دل درده یکاریش هست؟؟؟
همون داخل ماشین نگاه میکردی دیگه

آخ آخ درکت میکنم برا منم پیش اومده بخاطر دندونش بود پوشکشو میکشید

منو باباش

سوال های مرتبط

مامان معجزه خدا مامان معجزه خدا ۱ سالگی
وای مامانا من یه غلطی کردم😭😓😭زحمات چندین ماهم به باد دادم سر دو هفته .فکر نمی‌کردم بچه تو این سن مثل نوزادی بغلی بشه برای خواب .چقدر سختی کشیدم باز از اول 😭 بچم وقتی بدنیا اومد بخاطر کولیک و بعد رفلاکس اینا خیلی مراحل داشت خوابش اول به گهواره عادت کرد بعد به پتو بعد بغلی شد دیگه بعد اون عادتش دادم رو زمین مستقل میخابوندمش آروم میزدم به پشت کمرش لالایی میگفتم میخابید از هفت ماهگی به بعد مستقل بود خوابش چقدر تلاش کردم 😓😓😓😓همه رو بخاطر دو هفته به باد دادم سر خنگیم بچم دو هفته پیش نیش پایینش می‌خاست در بیاد خیلی اذیت بود کلافه بود منم با وجود سختگیریم گفتم عیب ندارع حالا ماشاالله بزرگ شده بغلش میکردم نیشش در اومده امروز گذاشتم زمین بخوابه آنقدر گریه کرد که نگو پشتی گذاشتم کنارش دراز کشیدم گفتم محل ندم دیدم نه جوری گریه میکرد ترسیدم باز بغلش کردم 😭😭😭😓چقدر خنگم بخدا حیف اون همه سختی و تلاش .باز چطوری از سرش بندازم ای خدا .حالا که خوابیده هم طفلی از ترسش چند بار هی میپره با گریه حساس شده میترسه.اصلا بچه بغلی نیستا فقط برای خواب اینطوری شده🥺🥺🥺🥺گفتم بسلامتی بزرگ شده سخت نگیرم هر کاری کردم ظهر خودش نخوابید بدترم شد چشم ترس شده 😭😭😭😭خیلی اشتباه کردم باز چه غلطی کنم که با خوبی از سرش بیفته مثل امروز نترسه دوباره از نوع شروع شد
مامان ساحل🍭 مامان ساحل🍭 ۱۵ ماهگی
دیشب موقعه شام عمه دخترم امد که ببینتش،ماهم پایین خونه مادرشوهرم بودیم.بچم رفت رو پله عمشو دید،عمه اش گفت بریم بیرون دور بزنیم.ساعت۹.۵ شب.گفتم نه شبه دیر وقته موقعه خوابشه،شوهرم اولین بار بود رو حرفم حرف زد گفت ببرش باز زود بیارش.همه هم سر سفره شام بودیم من باز گفتم نه شبه بد خواب میشه،به مادرشوهرم گفتم نبره بچه رو الان دیر وقته.گفت نمیبره،یهو عمش امد بالا که بریم شوهرم گفت ببر بیار زود.منم نگاهش کردم و چیزی نگفتم دیگه.بچم رفت اتاق تا باد بیرون،لبه پایینی در سر خورد و با پشت سرش افتاد.یه لحظه دیدم کبود شد بچم.پشت سرش ورم کرد،به زور ساکتش کردم شوهرم بردش حیاط دورش بزنه.عمه با بچم بای بای کرد🥲بچم لج امد و گریه که برم.باز بچه رو برد یه ربع بعدش اورد.انقدر اعصابم خورده از دیشب که نگو.نمیفهمن اصلا!بچم ساعت۹ به بعد ساعت خوابش میاد نخوابه دیگه تا ۱۲.۱ نمیخوابه.میدونن تایم خوابشه باز بچه رو لج میارن.در طول روز میزارم ببرتش بیرون.ولی شب اصلا نمیرارم کسی جز خودم یا شوهرم ببرتش بیرون.اگه اتفاقی هم بیوفته میگن مادرش بچه رو‌نتونست نگهداره.خیلی دلم پر بود از دیشب.منتظرم شب بشه به شوهرم بگم اصلا رفتارت درست نبود،وقتی من مادر میگم نه تو جمع ببد حرفمو تایید کنی نه اینکه کار خودت رو بکنی