#تجربه زایمان
جمعه بود که قصد داشتم برم نوارقلب بگیرم چون دکتر گفته بود هفته ی آخر یک روز در میان برم ، از صبحش هم شکمم سفت بود اصلا شل نمیشد و حرکات قوی حس نمیکردم ، نوارم خوب بود ولی بیمارستان هاجر میگفت باید بستری بشی چون هفته ی آخری ، منم گفتم نوبت دکتر خودم فرداست ، گفتن پس انگشت بزن و امضا بده که خودت رضایت نداری ، اون شب با یکم استرس خوابیدم ، شنبه نوبت دکترم بود صبحش رفتم نوار گرفتم دوباره ، دوباره انگشت شدم و اومدم پیش دکترم ، دکتر محمدی گفت تا امروز خودم هستم بستری شو ریسک نمیکنم ، ماما همراه ام قائدامینی بود بیمارستان پارسیان ، رفتم گفتم یکساعت دیگه بیام ، گفتن امضا بده یکساعت دیگه میای ، ماما ام گفت بیا شیفت خودم الانه بعدش هم میمونم واست ، گفت بیا یه گل مغربی بزارم واست ، گذاشت و انقدر عرق بهم نشست که پشیمون شدم برم خونه ، زنگ زدم که من بستری ام ، گفتم هول نکنید فعلا ، دراز کشیدم آمپول فشار و همه چی وصل کردن و دوباره معاینه تحریکی و چنان ضعفی بهم نشست که فقط زنگ میزدم که واسم خرما بیارید ، مامانم اومد ، شام هم دادن بیمارستان ، سوپ شام رو خوردم ، آب آناناس و خرما و حسابی خوردم و شروع کردم با توپ ورزش کردن ، ماما گفت بخواب معاینه ، وااااای از اون لحظه ، معاینه شدم و انقباض هام شروع شد یهو گفتن بچه مدفوع کرده ، عمل میشی😑 و این پایان قسمت اول

۲ پاسخ

بقیه اش

آخی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان علیسان مامان علیسان ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
پارت ۳
من اصلا فکرشم نمیکردم اون روز زایمان کنم چون ماما گفت میری بستری میشی سرم‌میزنن بهت دردات میخوابه فعلا زایمان نمیکنی مجبور شدم برم ساوه چون خونه مامانم اونجاست یک ساعت و نیم راه بود.. شوهرم اومد از سرکار، جهت اطمینان ساک بیمارستان و یه سری لباس برای خودم و از قبل خرما و مغزیجاتی که اماده کرده بودمو برداشتم راه افتادیم ساعت ۱ بود رسیدیم زایشگاه معاینه شدم گفت ۳،۴ ثانتی هم خوشحال بودم که دردی احساس نمیکنم هم استرس داشتم یکم که چرا دارم زودتر زایمان میکنم ... ان اس تی دادم انقباض داشتم گفت باید بستری بشی امروز زایمان میکنی زنگ زدم مامانم گفتم بیاد بیمارستان تا برسه منو بردن اتاقی که برای زایمانه و لباس دادن بهم همش میترسیدم اذیتم کنن چون بدون درد بودم خیلی دوست داشتم برم خونه ورزش کنم دوش بگیرم دردام شروع بشه بعدش بیام بستری بشم ولی نمیزاشتن میگفتن انقباض داری مامانم اومد پیشم ناهار اورد برام ، ناهارمو خوردم و کلا تا ساعتی که زایمان کنم همش میخوردم مامانم همه چی برام اورده بود شربت عسل خرما ،مغزیجات ، نسکافه،کاچی، مجدد معاینه شدم بازم همون ۳،۴ ثانت بودم...
مامان H🫀M مامان H🫀M ۱۳ ماهگی
#پارت سوم زایمان طبیعی
تا شدم ۳۷هفته و یک روز
حرکات اسکات رو شروع کردم روزی بیست بار اسکات میزدم
یک ساعت پیاده روی میکردم و یک روز درمیون دوش آب گرم می‌گرفتم
.........
چون تو بچه قبلیم تجربه داشتم که بدون درد رحم من باز میشه باید خودم زود تر برم دکتر برای برسی زود زود میرفتم معاینه میکردن
هفته ۳۷هفته و چهار روز
درد داشتم انقباض داشتم گفتم برم مامای بهداشت معاینه کنه ببینم وضعیتم چیه
رفتم ماما گفت که من معاینه نمیکنم گفتم پس تو اینجا چیکار می‌کنی من رحمم باز بشه بچه زود بدنیا بیاد چیزی بشه از توعه و اینا بعد کلی دعوا راضی شد که معاینه کنه بهم گفت یک و نیمی یاهمون دو ویزیت نیست انقباض نداری بچه هم حرکت می‌کنه
درحالی که اون روز حرکت نکرده بود اصلا
من فهمیدم ماما چیزی حالیش نیست اومدم خونه دیگه کار پیش اومد نرفتم بیمارستان و اینا
درد هامم به کل قطع شده بود
انقباض نداشتم درد نداشتم حرکات بچه هم خوب بود
تا شد ۳۷هفته و ۶روز
اون روز طرفای بیمارستان کار داشتیم به شوهرم گفتم برم یه ان اس تی بدم ببینم وضعیت چیه خودمم دلم میخواست بچه اون روز بدنیا بیاد
رفتم بیمارستان گفتم یکم انقباض دارم و بچه حرکتش کم شده
الکی🤪
ان اس تی گرفت گفت زیاد جالب نیست گفت برو بالا معاینت کنم
معاینه کرد گفت سه سانتی
و باید بستری شی
ولی من یهو ترس اومد سراغم گفتم اصلا انقباض ندارم بچه هم حرکتش خوبه گفت باز خودت میدونی یابرو خونه دردات بیشتر بشه بیای یا بیا بستریت کنیم
گفتم نه برم خونه بیام
از اونجا ترسیدم رفتم دکتر خودم
دکتر خودم معاینه کرد گفت چهار سانت روبه پنجی
🫡
گفتم چی میشه الان گفت باید زود بستری بشی
گفتم آخه من هیچی نیاوردم برم خونه بیام
گفت اصلا امکان نداره
مامان نینی🩷 مامان نینی🩷 ۸ ماهگی
خانما گفتید تحربه زایمانم رو بگم
لطفا اونایی که حساسن و میترسن نخونن🫠

من بزای آخرین بار که رفتم پیش دکترم بهم گفت که همه چی اوکیه وزن بچه هم ۳ کیلوعه شنبه تاریخ ۱۰ آبان برو بیمارستان برای بستری شدن
منم با اینکه درد نداشتم ولی خب وقتش بود رفتم بیمارستان... نوار قلب گرفتن معاینه کردن گفتم اصلا دهانه رحمت باز نشده برو سونوگرافی جوابشو بیار برای ما
منم رفتم سونو، دکتری که داشت سونو میکرد گفت آب دور جنین کم شده حتما باید بستری شی. خلاصه من دوباره رفتم بیمارستان که گفتن ن دوباره باید بری سونو تا مطمئن بشیم😐 اقا من دوباره ی سونوی دیگه پیش ی دکتر دیگه رفتم و اون دکتر هم همون حرفای دکتر قبلی رو زد اما باز بستری نکردن 🙂‍↔️ گفتن ما تشخیص میدیم آب دور جنین اندازه اس نیازی بستری نیس برو ولی هرروز بیا برای نوار قلب
منم اومدم خونه و تا سه شنبه هرروز رفتم برای نوار قلب و هر دفعه هم معاینه میکردن میگفتن اصلا باز نشدی
منم که کلی از این معاینه ها کلافه شده بودم از بیمارستان رفتم پیش مامای خودم، اونم ک سونو کرد گفت چراا تا حالا بسترین کردن آب دور جنین خیلی کم شده حتما باید امروز بستری شی
مامان لپ گلی مامان لپ گلی ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۱
شده بودم ۳۹ هفته و ۶ روز و نه دردی داشتم و نه ترشحی هیچی به هیچی ، قرار بود روز دهم اسفند برم دکتر قبلش باید سونوگرافی میرفتم ، رفتم سونو گفت کوچولوت تنبل تشریف داره آب دورش هم کم شده باید بستری بشی با آمپول فشار زایمان کنی ،
رفتم طبقه بالا پیش دکترم اونم گفت برو کاراتو بکن تا عصر برو بیمارستان که بستری بشی، بهش گفتم فردا برم گفت نه چه کاریه برو تا عصر ، معاینه تحریکی کرد یه سانت بودم البته دهانه رحمم نرم بود ، رفتم خونه یه دوش گرفتم و وسایل رو برداشتم با همسرم و مامان بابام رفتیم بیمارستان ، گوشیم رو تحویل دادم و ان اس تی گرفتن و فشار ،فشارم بالا بود دهانه رحمم هم دو سانت بود ، لباسام رو عوض کردم و بستری شدم چون فشارم بالا بود آمپول فشار رو یه دفعه بهم تزریق نکردن و یکسری آزمایش انجام دادن چون گفتن احتمال داره سزارین بشی بخاطر فشارت ، دیگه آروم شدم و کم کم آمپول فشار رو به سرم تزریق کردن و کم کم شروع کرد به شروع درد ها، از ساعت ۴ عصر رفتم اما از ساعت هفت و نیم دردا هر نیم ساعت شروع شد ، شام آوردن و در حد دو قاشق حلیم خوردم و شروع حالت تهوع هام شد ، یکی از خدمه بیمارستان بود همش بهم میگفت این حال یعنی خیلی خوبه روندت اما وقتی معاینه شدم فقط سه سانت بودم ، حتی آب هم نمی‌تونستم بخورم ، یکی از ماماها بود خیلی معاینه اش خوب بود بهش گفتم اگر میشه شما منو فقط معاینه کن گفت باشه ، برای ماما همراه هم بهش گفتم گفت اگر بخوای خودم میتونم بشم که گفتم ازخدامه ، دردا کم کم شروع شده بود و من همش توی حالت خواب بودم بخاطر مورفین هایی که بهم تزریق میکردن ، فقط وقتی درد داشتم بهم یاد داد که روی تخت حالت درازکش پروانه بزنم که واقعاً جواب بود توی اوج دردام ،
مامان ♥️آقااباالفضل♥️ مامان ♥️آقااباالفضل♥️ ۴ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمانم
خلاصه به همسرم گفتم تکون نمیخوره
و زنگ زدم مطب گفتم به منشی به دکتر گفت ،دکتر هم گفت من که گفته بودم ختم بارداری برا همین امروز بگو سریع بره بستری بشه بیمارستان تا منم برم بیمارستان چون شیفت خودش بود
خلاصه هزینه ی خودشو زدیم و رفتیم با مدارک بیمارستان از شانس بد من خونه فشارم ۱۴٫۵ بود
اونجا گرفتن تا ۱۲ است
گفتن برو بستری شو
حالا من نامه ختم بارداری داشتم
بستریم کردن و من منتظر بودم دکتر بیاد بگه بریم سزارین چون شرایط من اورژانسی میشد
گفتن برو بخواب
ی آزمایش خون گرفتن و ادرار با سوند انجام دادن
ولی بدترین تجربه ام از زایمانم فقط و فقط لحظه ای بود که ماما اومد تا اون یکی آزمایش ها رو انجام بده گفت معاینه و تا من به خودم بیان دستشو کرد داخلم فقط میتونم بگم مردم و زنده شدم از درد
فقط جیغ زدم و تا یکساعت گریه میکردم
حتی سوند که برام وصل کردن من هیچی نفهمیدم فقط گریه میکردم هی گفتن درد داری گفتم نه واقعا درد نداشتم
بعد ی نیم ساعتی خدا خیرش بده دکتر بهشون زنگ زده بود سریع آماده اش کنید برا سزارین
مامان جوجو مامان جوجو ۱ ماهگی
تجربه زایمان :
منم اومدم از تجربه سخت و دردناکی که داشتم بگم
من ۴۰هفته شده بودم درد نداشتم دکترم گفت اگه دردت نگرفت جمعه یعنی ۱خرداد بیا بستری شو که دارو بگیری
من باخودم میگفتم زودتر میرم پنج شنبه میرم چون شوهرمم چهارشنبه از شهرستان میومد مشهد
ولی یهو سه شنبه دردام شروع شد دیگه ورزش کردم دوش گرفتم ظهر ساعتای ۳و خورده ای رفتیم با مامان و بابام سمت بیمارستان رضوی
رفتم معاینه شدم یک سانت بودم
چون هفته ام بالا بود بستریم کردن
البته چون شوهرم نبود برای بستری دکترم باید دستور میداد که خداروشکر گفت بستری بشم
ساعتای ۴ونیم بود بستری شدم
اتاق زایمان خصوصی گرفتم که مامانم همراهم باشه وگفتن تو اتاق عمومی گوشیمو میگیرن منم چون شوهرم تو راه بود گفتم برم خصوصی ببینم کی میرسه و در ارتباط باشیم
بستری شدم برام قرص گذاشتن نمیذاشتن تکون بخورم بهم دستگاه وصل بود بااین وجود پیشرفتم خوب بود تا ساعت ۷ سه سانت وخورده ای شدم تعویض شیفت بود ماما جدید اومد گفت کمکت میکنم زودتر زایمان کنی معاینه تحریکی کرد کلی جیغ زدم و درد کشیدم
کیسه آبم پاره شد و پنج سانت شدم
ولی
مامان نی نی مامان نی نی ۲ ماهگی
پارت ۲
من دیگه رفتم ی چیز شیرین گرفتم گفتم میرم همونجا پیش دکترم چون که قرار بود سه شنبه هم برم پیش دکترم نامه بگیرم بعد رفتم نوار قلب گرفت و منشی رفت داخل نشون داد گفت که دکتر میگه درد داری بیا ویزیت شو برو نامه بستری بگیر منم رفتم دوباره دکتر معاینه کرد گفت که نزدیک به سه سانتی ی مقدار هم معاینه تحریکی انجام داد خلاصه من هم درد هام شروع شد ولی کم گفتم شاید بخاطر معاینه هست اومدم خونه و خوابیدم دیدم نه دردا هی میاد سراغم زمان گرفتم دیدم هر ۱۰ دقیقه ی ربع بودن اصلا هم نمی‌تونستم بخوابم دیگه کم کم داشت خیلی میشد زنگ زدم ماما همراه گفت که هر پنج دقیقه شدن برو بیمارستان من هم هر پنج دقیقه شدن رفتم بیمارستان دیگه توی راه بیمارستان دردام هر ۲ الی۳ دقیقه شده بودن رفتم بیمارستان توی حیاط بیمارستان کیسه آبم پاره شد ماما همراه معاینه کرد گفت ۲.۵ سانتی الان کیسه آبت پاره شده دردات بیشتر میشه دقیقا هم همینطور شد گفت سر بچه خیلی خوبه تا قبل از ظهر هم زایمان میکنی و رفت گفت یکی از مامای های مرکز همین‌جاست شیفتش بود حواسش بهت هست هر وقت هم ۴ سانت شدی با خودم تماس بگیر
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان من پارت هفتم
من دوباره با بحث دکتر شیفت رضایت شخصی دادم رفتم خونم و من نزاییدم😂😂
هر روز از بیمارستان ها زنگ زدن بیا نرفتم دکتر خودمم که نگم هر زنگ میزد که چرا اینجوری لجی فلانی بیا برو تست بده گفتم تست هرجور باشه میدم جز از پایین😂
خلاصه یه هفته گذشت و دوباره مامان بیچاره ام با بابام اومد دوباره مامانم من و همسرم رفتیم بیمارستان من از اول دوست داشتم تاریخ ۴.۲۴ بچم دنیا بیاد که ۲۳م با دکترم هماهنگ شدم گفت نخیر نمیشه الان ۳۷.۶ هستی زوده تست بده اگ مشکوک بود بستری شو میام کلی پشت تلفن گریه کردم اسرار کردم گفت باشه فردا برو میام عملت کنم منتها رفتی بیمارستان بگو ابریزش دارم معاینه هم نمیشم بستری میشی من بیام عملت گفتم باشه شبش من با فیلم بردار هماهنگ کردم😂گفتم فردا عمل دارم نگو زنگ زذه بیمارستان اونام گفتن این تاریخ فلان دکتر عمل نداره زنگ زدن دکترم گفته نه من عمل نداره اخه میخاسته اروژانسی بشم زنگ زد بهم هرچی اومد دهنش گفت ک مگ من نگفتم اوزانسی عملت میکنم تورو باید دکتر شیفت عمل کنه چون رضایت به معاینه نمیدی ولی من دم سوخت گفتم عمل میکنم توام خراب کردی چطور اوژانسی میری ولی فیلم بردار داری گفت چون دوست داری تاریخت این باشه قبول کرده بودم من نمیام😕😕
مامان سویل مامان سویل ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من فوبیا دارم از زایمان سزارین به خاطر همین از اول بارداری انتخابم طبیعی بود بعد اینکه از دستشویی اومدم شب بود ساعت هشت موقع اختشاشات که شبا نمیشد زنگ زد بعد دستشویی دیدم یکم آب اومد ازم فک کردم جیشه یکم که تکون خوردم دیدم باز اومد بازم گفتم شاید جیشه ولی شک کردم یکم راه رفتم تو خونه دیدم هی بیشتر و بیشتر می‌ریزه اصلا بود نداشت و آب ولرم بود زیاد هم گرم نبود مثل جیش بود😂من ماما همراه داشتم یعنی جراح بود زنگ زدم گفت زود باش برو بیمارستان الان تلفنا قطع میشه منم الان میام آره کیسه آبته اینم بگم که من ۳۶هفته و۶روز بودم انروز رفتم بیمارستان چک کردن تایید شد که کیسه آبه بستری شدم دکتر اومد معاینه کرد گفت سر بچه تو آکنه اینم بگم که یکساعت بستری شدنم طول کشید تو اون یکساعت کلن ورزش کردم من دکترم رفت گفت میام باز بهت سر میزنم بعد آمپول فشار و شروع کردن ساعت ۱۰ونیم اومد دوباره معاینه کرد گفت دوز آمپولو بیشتر کنید وقتی فول شد بهم زنگ بزنید بیام ساعت۱۲من فول شدم تا دکتر بیاد و فلان تا ۱۲:۳۰طول کشید و من زایمان کردم چون طی بارداری خیییییلی ورزش میکردم به خاطر همون قیچی نخوردم و نمی‌دونم چند تا بخیه خوردم