تجربه زایمان :
منم اومدم از تجربه سخت و دردناکی که داشتم بگم
من ۴۰هفته شده بودم درد نداشتم دکترم گفت اگه دردت نگرفت جمعه یعنی ۱خرداد بیا بستری شو که دارو بگیری
من باخودم میگفتم زودتر میرم پنج شنبه میرم چون شوهرمم چهارشنبه از شهرستان میومد مشهد
ولی یهو سه شنبه دردام شروع شد دیگه ورزش کردم دوش گرفتم ظهر ساعتای ۳و خورده ای رفتیم با مامان و بابام سمت بیمارستان رضوی
رفتم معاینه شدم یک سانت بودم
چون هفته ام بالا بود بستریم کردن
البته چون شوهرم نبود برای بستری دکترم باید دستور میداد که خداروشکر گفت بستری بشم
ساعتای ۴ونیم بود بستری شدم
اتاق زایمان خصوصی گرفتم که مامانم همراهم باشه وگفتن تو اتاق عمومی گوشیمو میگیرن منم چون شوهرم تو راه بود گفتم برم خصوصی ببینم کی میرسه و در ارتباط باشیم
بستری شدم برام قرص گذاشتن نمیذاشتن تکون بخورم بهم دستگاه وصل بود بااین وجود پیشرفتم خوب بود تا ساعت ۷ سه سانت وخورده ای شدم تعویض شیفت بود ماما جدید اومد گفت کمکت میکنم زودتر زایمان کنی معاینه تحریکی کرد کلی جیغ زدم و درد کشیدم
کیسه آبم پاره شد و پنج سانت شدم
ولی

۱ پاسخ

خوب ادامه اش

سوال های مرتبط

مامان لناخانوم مامان لناخانوم ۶ ماهگی
#پارت (۲) زایمان طبیعی
رفتم بیمارستان گفتن اول باید معاینه بشی و ان اس تی بدی رفتم برای معاینه گفتن دوسانتی تعجب کردم چون دکتر خودم گفته بود سه سانت دیگه گذشت و شدت دردام بیشتر شده بود هر سه دقیقه هر چهار دقیقه رسیده بود ولی دستگاه نشون نمی‌داد دیگه چون باید بستری میشدم به دردام توجهی نکردن ولی من واقعا یه درد یه دقیقه ای باشدت بیشتر از پریودی داشتم طوری که شروع میشد همش ذکر میگفتم اسم خدارو می‌گفتم تا تموم شه
دیگه تا کارهای بستری رو انجام بدم ساعت شد شیش که رفتم بستری شدم دستگاه بهم وصل شد چون من میگفتم درد دارم میگفتن نه عزیزم درد زایمان نیس چون توی دستگاه نشون نمی ده شدت خیلی کمه و اینا دیگه ماما همراهم زنگ زد گفت هنوز درد داری گفتم آره گفت پس چرا گفتن دستگاه نشون نمی ده دیگه بعد اینکه باهاش حرف زدم ساعت هفت صبح اومدن سرم فشار و وصل کردن که مامای همراهم اومد دیگه ساعت هفت و بیست دقیقه بود که خیلی درد داشتم فشارم رفته بود ۱۴روی ۸
هی من گفتم درد دارم اونا گفتن نه عزیزم هنوز خییلی مونده چون قطره های سرم خیلی آروم آروم میومد ولی من با هر درد میخواستم گریه کنم چون احساس میکردم درکم نمیکنن یا خیلی نامردن🥲
دیگه یه ده دقیقه گذشت که به ماما همراهم گفتم التماس کردم اینو قطع کن نمیتونم گفت تازه شروع شده باید تحمل کنی ولی باشه وکم کرد و رفت اومد گفت بیا معاینه کنم معاینه کرد شده بودم باز سه سانت گفت خوبه سر توی لگن عالی
دیگه ساعتای هشت گفت بیا پایین راه برو که سرم رو یکمی سرعتش رو برد بالا و احساس کردم دردام خییلی زیاد شد
مامان قندعسلا مامان قندعسلا ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

اول از زایمان اولم بگم که فوق‌العاده عالی بود
چون بی دردی رمی فنتانیل گرفته بودم
۴ ۵ سانت بودم که گرفتم
در مورد زایمان دومم
چون nst و سونوپروفیلم خوب نمیشد
یبار بستری شدم
به خاطر همین بعد ترخیص هفته ای دو سه بار میرفتم nst و سونو پروفیل
اب دور جنین هم در حداقل میزان نرمال یعنی ۱۰ بود

دهانه رحمم هم نرم و باز بود ۲ فینگر
معاینه تحریکی هم شده بودم
دو روز قبل زایمان هم خونریزی کردم رنگ‌ روشن که بستری نکردن و مرخص شدم ساک زایمانمم برده بودم 😅
روز زایمان هم رفتم nst بگیره
که گفت ضربان قلب افت نشون داده و بستری کرد اصلا باورم نمیشد
زنگ زدم مامام گفتم بستری شدم بیا
گفت باشه
مامام گفت یکی از دوستام که باهام کلاس زایمان شرکت میکرد هم
کیسه ابش پاره شده
اونم ویژه اونه

یعنی دوتا زایمان هم زمان 😂

رفتم اتاق زایمان
سرم وصل کردن
مامام اومد
دوستمم اومد
اون سریه ساعت زایمان کرد
بعدش نوبت من شد😁 برام از طریق سرم امپول فشار زد با چند قطره شروع کردن
چیزی که تو زایمان اولم خود به خود وطبیعی طی شده بود 😮‍💨
۴ ۵ سانت که شدم دیدم درد دارم کمی درخواست بی دردی کردم‌