بعضی وقتا فکر میکنم رو تردمیلم و با تمام سرعت دارم پا میزنم فقط جونم در میاد اما این تلف کردن انرژی بی فایدس بی نتیجس نمیدونم واسه چن نفر قابله درکه که از صبح تا شب با بچت وقت بگذرونی و با تمام وجودت عشق بدی چون تمام دنیات دیگه اون یه ذره بچه شده اما تهش ببینی عشقی که میدی برنمیگرده
بالاخره بچه محبت ببینه عشقو حس کنه وابسته میشه اونم میچسبه بهت بغلت میکنه دوس داره کنارت بخوابه یا رو شونت سر بزاره ولی واسه من اینطوری نیست حتی واسه گفتن مامان مجبورم خودم بارها تکرار کنم دام میخاد خودش صدام کنه خودش بیاد بغلم کنه اما تمام این کارارو با همسرم انجام میده
بارها موقع خواب گریه کردم بارها در طول روز بابت همین ترجیح دادناش بغضمو قورت دادم واقعا روحیمو باختم با تمام وجود حس نا امیدی دارم
شاید باید شیر خودمو میدادم
شاید باید از همون موقع تولد فقط بغلش میکردم
یا شبا بغل خودم میخوابوندم نه گهواره
نمیدونم کجای راه رو اشتباه رفتم

۱ پاسخ

اصلا نگران نباش منم اینجوری بودم. حالا مال تو خوبه شوهرته من علاوه بر شوهر به خواهر شوهرم هم وابسته بود اما کم کم تمام دنیاشون میشه مادرشون چند ماه دیگه فقط مامان میگه مطمئن باش من تجربه کردم

سوال های مرتبط

مامان لیام🤍 مامان لیام🤍 ۲ سالگی
من قبل بارداری و همینطور تمام دوران بارداری از اینکه به بچم شیر بدم فراری بودم ، و تصمیم داشتم شیر خشک بدم و مصمم بودم
ولی وقتی تو بیمارستان اصرار کردن که خودم بدم یه حس عجیبی پیدا کردم که اصلا دلم نیومد به پسرم خودم شیر ندم
در کنارش شیر خشکم تا یکسالگی دادم ...
ولی الان با تمام احساس شیرینی که داشتم و دارم پشیمونم
چون الان پسرم به شدت وابسته ست به سینه ی من و کلا باید حتما با سینه و شیر خوردن بخوابه و وسطش بیدار میشه و تا از سینه ام نخوره نمیخوابه
خب این یه سری استرس‌ها در من بوجود آورده
چجوری از سینه جداش کنم که کمتر آسیب روحی ببینه و بهش فشار نیاد
و تازه بعدش چجوری می‌خوابه؟که مطمئنا خوابش تحت تاثیر قرار میگیره
( حالا فشار و آسیب روحی خودم کاملا به کنار)
و خیلی چیزای دیگه
خلاصه اگر روزی بچه دار بشم ، علی رغم تمام محاسن و احساس خوبی که داره دیگه شیر خودمو نمیدم 😔🫠🥺
*این عکسو تو اینستاگرام دیدم
نوشته بود این فقط تو نیستی که به آغوش من احتیاج داری بلکه منم با آغوش تو آروم میشم
و چقدر راسته 😭🤍✨️