سوال های مرتبط

مامان نورِ زندگی🤍 مامان نورِ زندگی🤍 ۷ ماهگی
مامان جان من مامان جان من ۵ ماهگی
همه ریختن تو اتاق دکتر چک کرد و گفت سریع اتاق عمل سرییییع
طفلی همسرم دم اتاق خشکش زده بود
از شانس ما اتاق عمل ها پربود و حتی دکتر هم صدازدن اتاق عمل
گفت ببین نهایت نیم ساعته بچت بغلته الان من باید برم اتاق عمل
یکم معطل شدم که کارای سز رو کردن سوند و تغییر لباس و ...و ساعت ۵و ۵۰دیقه من از اتاق زایمان طبیعی بردن بیرون و باسرعت راه رو و ریکاوری طی شد و رسیدیم اتاق عمل
خیلی ترسیده بودم خیلیییی بشدت میلرزیدم دندونام میخورد بهم
کادر اتاق عمل عالی بودن دکتر بیهوشی کلی باهام شوخی کرد و بی حس شدم و ماماهمراهم همچنان پیشم بود
منو خوابدن و من شروع کردم به التماس که من حس میکنم توروخدا عملم نکنید😂
خلاصه کنم عمل شروع شد و من این صدارو شنیدم دو دور بنده ناف
چقدرم محکمه...
ساعته ۱۸:۱۰دقیقه پسرم بدنیا اومد و دلیل اون بی تحرکی معلوم شد ولی تو هیییییچ سونویی بنده ناف نبود حتی روز قبل زده بنده ناف دور گردن مشاهده نشد
شکرخدا الان پسرم سالمه و بغلمه ولی شماحتما به صدای دلتون و حس مادرانتون اعتناد کنید که هیچ وقت دروغ نمیگه...
و خیلی استراحت کنید بعد سزارین من الان سه تابخیم بازشده و بشدت درگیرم
مامان آرینا مامان آرینا ۱ ماهگی
پارت دوم تجربه سزارین:
من زایمان اولم بود ولی ۲ سال پیش به خاطر کیست درمویید خیلی خیلی بزرگ یه جراحی باز دیگه بیمارستان بهمن داشتم.
توی اتاق عمل بخش بیهوشی برای اینکه بی حس نشم چونه زدم ولی قبول نکردن بیهوش کنن‌. استرسم بالا رفت چون توقع داشتم قبول کنن. نشستم یکی دستمو گرفت یکی هم از پشت تزریق رو انجام داد. اندازه یه تزریق دردناک درد داشت به حس من. مثلا انگار پنی سیلین میزنی. ولی کوتاه بود تایمش. بعد خوابیدم و چند بار چک کردن تا سر شدم و دکتر اومد عملو شروع کرد.
عوارض بی حسی وسط عمل برام این بود که قفسه سینم سنگین شد. اضطرابم رفت رو سقف بی قرار شدم. معدم انگار چاقو میزنن بهش درد وحشتناکی داشت. اینارو گفتم ولی زیاد محل نداد کارشناس بیهوشی که اخر دکترم گفت براش دارو بزن. یچیزی زدن که هنوز به هوش بودم ولی همه علایمم رفت. کم کم دیدم طولانی شد و صدای بچه نیومد. نگران شدم که شنیدم دکتر گفت چقد چسبندگی داره. راجع به جراحی قبلم پرسیدن که جواب دادم. خلاصه درگیر اون شدن و در نهایت صدای گریه بچه اومد. خیالم راحت شد بچه سالمه. برام تماس پوست به پوست دادن و یکمم شیر دادن از سینم بهش و بردنش.
در نهایت جراحیم به خاطر چسبندگی ها بیشتر طول کشید و رفتم ریکاوری. دو بار تو ریکاوری ویه بار تو خود اتاق عمل ماساژ رحمی انجام دادن و با اینکه هر سه بارش پام کامل بی حس بود، عین سه بار برام دردناک و سخت بود و عجیب بود برام که چرا حس می کنم با وجود این بی حسی
مامان علی آقا مامان علی آقا روزهای ابتدایی تولد