زایمان طبیعی پارت ۴
بعدش که پاشدم سرویس برم انگار لکه ازم اومد رفتم دیدم بله ترشحات موکوسی ازم اومده راستش ترسیدم ولی بعد که اینترنت زوم دیدم که نوشته دهن رحم میخواد بازشه و اینا این ترشح میاد شوهرم که می‌پرسید چیه باز رفتی اینترنت چیزی شده منم بهش نگفتم و اومدم خوابیدم دیگه دردام اونشب شروع شده بود دردی که واقعا برای اولین بار تجربش میکردم دردی که هم شیرین بود و هم تلخ هم پراز استرس بود هم پراز خوشحالی
دردم اینجوری بود که فقط یه لحظه از کمرم میگرفت جوری که به مقعد فشار میومد بعد به شکم میزد و نی نی سفت میشد باز ول میکرد
به شوهرم نگفتم دردام شروع شده خودمم نمیدونستم اینا در زایمانه گفتم شاید بخاطر رابطه است چون فقط تو کل شب سه بار این درد سراغم اومد با فاصله دو ساعت اینا شوهرم صبح پاشد رفت سرکار بهش گفتم گوشیت دم دستت باشه دیدی زنم زدم بیا من میزایم
اونم خندید و راهی کار شد واقعا دیگه این روز و نمیدونستم سخت ترین روز زندگیم میشه من دردام شروع شده بود خودنم خبر نداشتم درد زایمانه به هیچکی هم نگفتم نه مامانم نه مادر شوهرم صبح سر صبحونه هر یه ساعت شاید یه بار درد سراغم میومد ولی اصلا واکنشی نشون نمیدادم که کسی بفهمه همینگوی دردا یه ساعت دو ساعت یه بار میومد و می‌رفت پاشدم با این حالم برای خانواده ناهار گذاشتم و خوردیم پدر شوهرم گفت عروسم گناه داره نزارین کار کنه تا بسلامتی بچش دنیا اوند پاشدم رفتم اتاقم دراز کشیده بودم دردام نیم ساعتی شده بود وقتی سراغم میومد می‌پیچدم دور خودم خواهر شوهرم کنارم بود نمیخواستم متوجه شه ساعت ۴ بود گفتم فاطی آب مباد من میخوام برم یه حموم اونم گفت آره میاد پاشدم رفتم حموم تو حموم اونقدرا سختم نبود

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد
مامان هیرمان مامان هیرمان ۲ ماهگی
مامان جوجه🐣🐥 مامان جوجه🐣🐥 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی🩷

۱۹مرداد ساعت ۶صبح یه دل پیچه گرفتم رفتم دسشویی ولی هرکاری کردم نشد ساعت ۷صبح بود دوباره

کلا یبوست شده بودم دل پیچه می اومد ولی نمی تونستم دسشویی کنم دیگه بخیال شدم گرفتم خوابیدم اهمیت ندادم با درد ساعت ۱۰صبح بود پاشدم رفتم بزورم شده یکم دسشویی کردم

تا موقعی که شوهرم پاشه صبحانه حاظر کنه منم رفتم افتادم به جون مبلا چون سفید بود موقع اسباب کشی کثیف شده بود هی ۱۰دقیقه یه بار یه دقیقه یه دردی می اومد

میخورد به باسنم ولی من اهمیت ندادم گفتم شاید نشستم رو زانو، دارم مبل پاک میکنم به لگنم فشار میاره

ساعت ۱۲بود از بهداشت زنگ زدن به شوهرم از شوهرم پرسیدن بچه بدنیا اومده یانه شوهرم گفت نه بعد گفتن امروز یا فردا بیا منم به شوهرم گفتم بیا بریم قصد بر این بود ساعت ۶هم برم زایشگاه نوار قلب بگیرم

پاشدیم رفتیم. قلبش خوب میزد بهش گفتم یه در های کوچیک دارم میخوره به پشتم

اونم گفت برو استراحت کن شاید درد کازب بخاطر این چند روز کار کردن
برواستراحت کن اگه تو استراحت باز درد اومد درد های زایمانت منم رفتم خونه مامانم
ساعت وتو چت چی پی تی زدم هر هفت دقیقه یه در ۱دقیقه می اومد قطع می‌شود دوباره هفت دقیقه بعد

یه ساعت استراحت کردم دیدم هنوز این دردا هست چت چی پی تی هم گفت اگه ۷دقیقه استراحت شده ۵دقیقه کمتر برو زایشگاه

دیگه منم گفتم نمیرم زایشگاه اذیت کنن دردامو تو خونه تحمل میکنم مامانم گفت استراحت نکن راه برو موقع درد کشیدن که دهانه رحمتم باز بشه یکم راه میرفتم یکم می نشستم از یه طرف هم دردام که به پشتم فشار می آورد

دچاره یبوست شده بودم به بابام‌گفتم رفت از درخت حیات برام انجیر چید کلی خوردم تا بتونم راحت دسشویی کنم خیلی به باسنم فشارمی آورد و
مامان delvin مامان delvin ۱۶ ماهگی
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 3️⃣ از تجربه زایمان طبیعی
خلاصه درد نداشتم حموم کردم یه رابطه بدون جلوگیری هم داشتم و خوابیدم که فردا بریم ۱۳ به در اما نگو خدا برنامه دیگه ای برای من داشت شب یه درد پریودی میگرفت و ول میکرد تو خواب هی از درد بیدار میشدم و باز خوابم میبرد نمیدونم هر از چند ساعت بود ولی هر دفعه هی شدید تر میشد دردام و اروم میشدم میخوابیدم ساعتای ۱۰ نیم صبح بود حدودا که بیدار شدیم یعنی در واقع شوهرم بیدار شد چون من هی میخوابیدم و بیدار میشدم تو خواب و بیداری بودم خواب کامل نداشتم کل شب رو خلاصه بیدا شد بهش گفتم حس میکنم قراره امروز بچه بیاد گفت چطور گفتم درد دارم گفت شاید مثل دردای قبلت کاذبه گفتم حسم اینو نمیگه گفتم بذارم زمان بگیریم
فک کنم هر از ده دقیقه در حد دو دقیقه درد میگرفت و ول میکرد و تا ۱۱ همینطور نمیدونستم درد زایمانه یا نه دیدم هی بیشتر و بیشتر میشه و قطعی به همسرم گفتم زنگ بزن خبر بده که نمیتونیم بریم این درد درده زایمانه گفت مطمئنی گفتم اره زنگ زد خبر داد من باید برم بیمارستان خانمم انگاری داره زایمان میکنه و من که دیگه مطمئن شده بودم رفتم حمام روز قبلش شیو کرده بودم فقط رفتم که زیر اب گرم باشم و یکم دیگه اسکات زدم حدود نیم ساعت زیر اب بودم و دردم هم همچنان همون بود هی شوهرم میگفت خب بریم دیگه هی من میگفتم بذار چه عجله ای داری من که اخر باید درد بکشم بذار یکم دیگه همینجا باشم
خلاصه تا ۱۲ خونه بودم و دیگه زنگ زدم به مامانم و اینا که میخوام برم بیمارستان درد دارم و اماده شدم و یه بار دیگه وسایلامو چک کردم و رفتیم بیمارستان ....
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا ۱ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲
دیگه از جام بلند شدم یه چای نبات خوردم یکم ورزش کردم شوهرم بیدار شد بره سرکار گفت هول شده بود گفت این درد چیزه یا درده چیز 🤣منظورش این بود که معده درده یا درده زایمان منم گفتم این چای نبات و بخورم اگه دردم خوب شد که درده چیزه ولی اگه زیاد شد درده چیزه خندبد و گفت بریم بیمارستان گفتم نه فاصله ی دردا زیاده تو برو سرکار اگه دردا شدید شد زنگ میزنم بیا خونه دیگه شوهرم رفت سرکار منم شروع کردم به مرتب کردن خونه خیلی آروم کار میکردم که پسرم بیدار نشه همینجور هم حواسم به تایم دردا بود ساعت ۸ دردم هر یه ربع شده بود دیگه مطمعن شدم درد زایمانه ناخون های پا و دستمو لاک زدم که دیدم مامانم اومد خونمون گفت محمد پیام داده درد داری چرا خودت زودتر نگفتی گفتم هنوز زوده نخواستم نگران شی برام مغزیجات آورده بود خوردم و دوره خونه راه میرفتم مامانمم خونه رو جارو میکرد حیاط و میشست دیگه منم رفتم حموم زیر دوش آب داغ کمرمو ماساژ دادم یکم اسکات زدم اومدم بیرون دیگه دردام بیشتر شده بود ولی فاصه ش ده دقبقه بود دیگه مامانم گفت خطرناکه من میترسم بریم بیمارستان
مامان 🍼 رادوین جان🍼 مامان 🍼 رادوین جان🍼 ۵ ماهگی
تجربه زایمان من پارت دو 🤰🏻🤱🏻✨

گفتم از خسته گیه رفتم پیاده تا خونه مامانم .
شب از ساعت ۸ شب دردام نیم ساعتی شده بود من گفتم صد درصد زایمانمه ۱۲ شب دردام خوابید دیگه تا دوروز اصلا درد نداشتم 🤦🏻‍♀️ کم کم ترشح لیز کشدار شروع شد مامانم گفته بود هر وقت رگه خونی یا قهوه ای بود زایمانه ولی مال من سفید بود کشدار لیز دوباره دردم گرفت رفتم زایشگاه گفت بازم یه سانتی برو خونه شاید شروع درداته یاهم ماه درده بازم هیچی دیگه گفتم انگار من زایمان نمیکنم بی خیال شدم گفتم بزار درد بکشم ساعت ۸ شب بود درد شدید میگرفت یه جوری عجیب زیر دلمو انگار زیر دلم پاره میشد
تا ۱۲ درد داشتم ولی بعدش کم شد خوالم برد نزدیک ساعت ۴ صبح یهو دردام بیشتر شد ولی من فکر میکردم ماه درده رفتم دست شویی ترشحم کمی زرد بود اون روز نوبت دکترم بود مامانم گفت تو زایمان نمیکنی الکی خودتو خسته نکن
😅 ماهم واسه دکتری رفتیم شهر دردام تو راه هی میگرفت ول میداد تو کتب دکتر بیشتر شده بود دردام منشی تا دید درد دارم سری فرستادم پیش دکتر
پارت بعد .......