۴ پاسخ

خدارو شکر پسرت انقد اجتماعی حتما ب خودت رفته

آره بچه ها اینطورن دخترمنم اتفاقی نیفته که خوشحالم می‌کنه همش تکرار می‌کنه

عاشق یسنا شده🤣🤣

😍😍😍عزیزم
ماشالا بهش

سوال های مرتبط

مامان همه وجودم🫀🎀 مامان همه وجودم🫀🎀 ۲ سالگی
مامان علیرضاومحمدرضا مامان علیرضاومحمدرضا ۲ سالگی
خانما میشه خواهش کنم راهنماییم کنید .الان وقت کردم بنویسم پسرم اصلا اصلا از من جدا نمیشه فقط از من بازی میخاد توروخدا نیاید بنویسید خب بچته پیش تو نره پیش کی بره از صبح که چشم باز میکنه میگه بیا تفنگ بازی بیا توپ بازی بیا این بازی بیا اون بازی هر چقدر هم باهاش بازی کنه بازم میخاد یعنی ازت میخاد که تو باهاش بازی کنی اصلا تنهایی بازی نمیکنه تنهایی تو اتاق نمیره فقط چسبیده به من خیلی کلافه میشم ولی موضوع این نیست من همش نگرانم در آینده از این بچه ها بشه که هیچ کاری ازشون برنمیاد فقط محتاج پدرومادر هستن واس هر کاری هر چقدرم بهش توضیح بدم که الان کار دارم اصلا انگار نه انگار مثلا امشب پسر کوچیکم داشت زار میزد از دل‌درد خودم داشتم دیونه میشدم اونم چسبیده بود بهم که بیا توپ بازی کنیم هی بهش میگفتم ببین داداش بغلمه اصلا انگار نه انگار ولی به اون ربطی نداره اونم که خاب باشه باز دست از سر من برنمیداره اصلا از خدامه بره تو اتاقا خرابکاری کنه کشو بریزه بیرون بپاشه ولی اگه من برم تو اتاق دنبال من میاد با منم برمیگرده واااااااااااااااااااااای خستم سرم رو محکم با روسری بستم
مامان تیام مامان تیام ۲ سالگی
کاش یکی به بعضی ازین مامان باباها بفهمونه پارک و وسایل بازی کاملن عمومی ان و جز دارایی اونا نیست 😐
دوتا بچه هاشو گذاشته رو تاب خودشم سرش تو گوشی طفلی اون کوچیکه که خوابش برده بود میگم عزیزم میشه پسر منم یخ خورده تاب بخوره میگه نه گریه میکنه برش دارم گفتم باشه دوباره تیام رو بردم پیش سرسره ها حواسشو پرت کنم چند تا مامان و بچه ی دیگم همینجوری دست به سر کرد آخر سر با یکیشون دعوا کردن میگفت یه ساعته بچتو گذاشتی بردار بچه ی مام تاب سوار شه دیگه بچه ی تو گریه میکنه بچه ی مام گریه میکنه میگن میخوایم تاب سوار شیم برداشته میگه دلم نمیخواد برش دارم ببر بچتو سر بده دید نمیشه اومده به بچش میگه میای‌پایین اینا سوار شن بچش سر تکون داد گفت میبینی پیاده نمیشه😐خدا پدرتو بیامرزه لااقل یه خورده بیشتر تلاشتو میکردی 🤌🏻😂
دیکه خلاصه تا وقتی ما اومدیم همچنان نشسته بودن فقط اونی ک خوابیده بود رو گذاشت تو کالسکه اش و همچنان کسی رو نذاشت سوار شن
از یه ور میخوام حق بدم باز یاد این مامانای دیگ میوفتم یه ده دیقه بچشون خواستن بیارن پارک بازی کنه بدتر با اعصاب خوردی و جیغ و جیغ رفتن