۴ پاسخ

خدارو شکر پسرت انقد اجتماعی حتما ب خودت رفته

آره بچه ها اینطورن دخترمنم اتفاقی نیفته که خوشحالم می‌کنه همش تکرار می‌کنه

عاشق یسنا شده🤣🤣

😍😍😍عزیزم
ماشالا بهش

سوال های مرتبط

مامان گندم مامان گندم ۲ سالگی
امروز دخترم رو بردم پارک
دختر من خیلی اجتماعیه
دوس داره با بچه ها بازی کنه یا مثلا میره بهش میگه دوستم میای بازی کنیم
ما رفتیم داخل پارک فقط دختر من و دوتا دختر ۴ ۵ ساله بودن که همش با هم بازی میکردن دختر من رفت گفت سلام اونا نگاش نکردن بعد گفت دوستم منم بیام بازی
باهم بازی کنیم دختر بزرگتره گفت نه برو ما باهات بازی نمی‌کنیم
دختر منم همش میگفت منم بیام دیگه،دوستم بیا بازی کنیم ،اون دختره هی داد میزد میگفت نه نمیخوایم میخوای شوتت کنم پایین
بندازمت پایین
من گفتم بچه اس حالا یه چی گفت ولش کن به دخترم گفتم ول کن مامان خودت بازی کن در همین حین یهو دیدم یه خانم بدو بدو داره میاد سمتم و هی میگه بچه ات رو جمع کن دخترم دید زنه داره میاد عصبی شد داد زد گفت عبضی🤣🤣
زنه یهو دیدم میگه بچه های ما با بچه های بی ادب بازی نمیکنن بچه تو فحش میده .گفتم دختر من فحش نداد دخترت گفت شوتت میکنم پایین میندازمت پایین دختر منم عصبی شدم
زنه داشت منو جر میداد که بچه ات گفت عوضی 🤣عوضی فحشه
خلاصه دیدم صحبت با این ادم فایده نداره دیگه نگاش نکردم
ولی در کل خواستم بگم مشکل از بچه ها نیست
بچه ها بلاخره کنار میان با هم
مامانا کاسه داغ تر از اش میشن
خب اومدی پارک ارث بابات نیست که
بچه‌ها باهم بازی میکنن اصلا گیرم دعوا هم کنن تا وقتی آسیبی وارد نشده دخالت نکن
الان تو هستی میای جلو هوار هوار میکنی
بعدا یه زمانی نباشی چی؟
مشکل از بچه ها نیستا مشکل از مغز بعضی هاست
انقدر عصبی شدم تو پارک
زن گنده با بچه دوسال و هشت ماه میخواست بحث کنه
مامان آتنا مامان آتنا ۲ سالگی
سلام دخترا. اومدیم شهرستان بچم مریضع هی زر زر گریه میکنه باباشم تا میایم اینجا فقط ب فکر رفیق بازی هی بچرو میپیچونه میزاره میره بیرون بچه ام بلده در و باز کنه میره کوچه در ب در شدم دنبالشم هی


بعد مهمون داریم شوهرم دم در داره ماشین میشوره یساعت بیرونه من دیگ قرار شد بریم مهمونی رفتم لباسارو تو حموم بشورم بچمم بازی میکرد بعد دیدم لخت شده هرچی میگم یوسف و بگید بیاد من دستم تو وایتکس بود لباس میشستم خلاصه نیمه کاره ول کردم جلو داماد دایی شوهرم کو ن لخت مادرزاد بود کلا

بعد اومدیم رفتیم اتاق در و بست اتنا شروع کرد ب جیغ و داد کردن گریه بعد سیم شارژر و ورداشت سرش خورد تو دماغم سیمش تو چشمم منم یدونه زدمش باز هی بدتر گریع گریه نیم ساعت بعدش اروم بود داشت میخوابید بچه باباش اومد میگف بابا نیا برو بیرون شوهرمم بزور در و باز کرد اومد تو بعد بچه لج کرد خودشو لخت میمالید ب زمین کثیف بعد باباش گرف برد بشورتش دید نمیزارع محکم زد در ک و نش من شنیدم اینام دیدن بعد گرفتم اووردم دیدم رد دستش افتادع هیچ نگفتم