تجربه زایمان :
من ۳۹ هفته و ۳ روز زایمان کردم
کیسه آبم ساعت ۱۲ شب ترکید خودمو رسوندم بیمارستان وقتی معاینه شدم یک سانت بودم
منو بستری کردم ولی اصلا درد نداشتم خیلی ریلکس بودم فقط کیسه ایم پاره بود همین
زنگ زدم ماما همراهم آمد کارمو انجام داد منو برد تو یه اتاق بهم یک دوز سرم فشار زدن ک تا ساعت ۶ صبح باید آروم آروم میرفت
هر دوساعت معاینه شدم تا اینکه ساعت شد ۷ صبح و من همچنان بدون درد بودم
با سرم فشارم تا ۷ صبح همون یک سانت بودم و اصلا تکون نخورده بودم
تا اینکه سر پرستار ساعت ۷ صبح اومد و گفتش ک من معاینه اش میکنم وقتی معاینه کرد به زور میخواست دهانه رحممو باز کنه زنگ زد به دکترم دکترم گفتش به هیچ عنوان بهش دیگ سرم فشار نمیزنید و اذیتش نمی‌کنید
سر پرستار بدون هماهنگی دکترم ۲ دوز دیگ به سرمم اضافه کرد ساعت یه ربع به ۱۰ صبح بود بعد ۵ دقیقه دردای وحشتناک اومد سراغ یهو حالت تهوع و تاری دید هم گرفتم در عرض ۱۰ دقیقه به حالت وحشتناکی یه عذاب خیلی زیاد اومد سراغم بدنم به آمپول فشار واکنش نشون داده بود کف دستم و پاهام سیاه شده بود فشارم اومده بود پایین
یهو وقتی دکترم از اتاق عمل اومد پایین تو زایشگاه پیش من وقتی حال منو دید بدون هیچ درنگی بدون امضای شوهرم سریع منو انتقال داد اتاق عمل برای سزارین
یعنی آنقدری ک وضعیتم افتضاح بود
خلاصه ساعت ۱۱ صبح دخترم بدنیا اومد
شرایطم خیلی هاد بود خدا خیر بده دکترمو ک جونمو نجات داد
الانم حالم خیلی خوبه از بخیه هامم راضیم خیلی تمیز و مرتب
در آخر هم دکترم هم همسرم از اون سر پرستار شکایت کردن و حالشو گرفتن
اینم از تجربه زایمان من 🥲❤️

تصویر
۱۴ پاسخ

سر پرستار خر ک ادعا دکتر بودنشون میشه
یمشت سگ اخلاق دور هم جمع شدن اگ کسی ماماهمراه نگیره بدبخته اینا رسیدگیشون افتضاح همه از هم بدتر
ماشالاا چه دختر نازی قدم نو رسیده مبارک باشه❤️🌹

اول میخاستی طبیعی شی

الان تجربه زایمانت رو خوندم .چقدر حرصم گرف از اون پرستاره اگع طبیعی میزاییدی بهش درجه میدادن یا با پول باباش میبردن اتاق عمل .انگار با زنا دشمنی دارن این کادر درمان

مبارکه عزیزم،عکسش رو تو پیج دکتر دیده بودم😍

منم دکتر کثافت با معاینه ب زور بازم میکرد انقد بداخلاق بودن انقد با اخم نگاهم میکردن سر زایمان نفرینشون کردم چون این طرز رفتار با یه مادر درحال زجرکشیدن نیست 😔

خداروشکر
سزارین عالیه واقعا خداروشکر که طبیعی نشد

خدایا خودت بداد من برس فقط من جز خدا کسیوندارم واقعا💔💔💔💔💔💔💔

خداروشکر به خیر گذشت 🙏🌹
ای جانم😍😍😍

مبارکت باشه عزیزم برای منم دعاکن توروستام راهم دوره بیمارستان شهرهم پرستاراش تعریفی ندارن

قدمش خیر عزیزم ماشالله بهش😍

مبارک باشه عزیزم قدمش پربرکت ونامدار باشه🌹❤️😍پس درد طبیعی هم کشیدی🥹

واخ واخ خیلی بد بوده اما بازم خداروشکر مبارک باشه قدمش خیر باشه براتون

مباركت باشه عزيزم. الان اذيت نيسي از بخيه ها؟

مبارکه عزیزم برا منم دعا کن منم خیلی از پرستارا میترسم بیشتر از درد زایمان

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۷ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۲ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان رقیه مامان رقیه ۳ ماهگی
بعد یک ماه اومدم تجربه زایمان سزارینم رو بذارم.
پارت یک
من قرار بود طبیعی زایمان کنم 38 هفته بودم دکترم گفت هفته دیگه بیا که تا اوضاع آرومه زایمانت انجام بشه ، هفته بعدش بدون هیچ دردی خیلی شیک و مجلسی پاشدم رفتم برای زایمان. دکترم معاینه کرد یک سانت دهانه رحمم باز بود و ولی گفت نرمه دیگه کارامو انجام دادن و ساعت 8/30 بستریم کرد بهم سرم و آمپول فشار زدن، یک ساعت گذشت و من هنوز دردی نداشتم دوز آمپول رو بیشتر کردن و من کمردردم داشت زیاد میشد ، ساعت 10/30 بود دکتر معاینه کرد دوسانت بودم ولی دردام اذیتم میکرد معاینه هم میکردن برام ناخوشایند بود ، دیگه ماما اومد کیسه آبمو زد ترکید گفت سه سانت شدی ، از اینجا به بعد واسه من خیلی دردناک بود( بدن با بدن فرق میکنه از زایمان طبیعی نترسید من دوستم تا ۴ سانت درد نداشت)دیگ اشکم داشت در میومد ماما توپ آورد گفت روش بپر ولی من آنقدر درد داشتم حس خوبی هم نداشتم اصلا نمیتونستم ، دکترم ساعت حدود ۱۱/۱۵ بود معاینه کرد دوباره گفت دهانه رحمت داره متورم میشه و پیشرفتت هم خوب نبوده باید سزارین بشی ولی مامای بیمارستان نمیذاشت می‌گفت نه قدش بلنده باید طبیعی بشه حیفه 😑ادامه پارت بعدی
مامان احمد🐣 مامان احمد🐣 ۲ ماهگی
تجربه زایمانم اومدم بگم دخترا 🙂( پارت ۱)
سه شنبه ۸ اردیبهشت نوبت سزارین داشتم از بجنورد باید میرفتم گنبد برا سزارین حدودا ۴ ساعت فاصله داشتیم صبح ساعت ۷ حرکت کردیم ساعت ۱۰ رسیدیم گنبد رفتم مطب دکترم برا چکاپ سونوگرافی و آزمایشامو چک کرد نامه سزارینمو داد رفتم بیمارستان بسکی بستری شدم ساعت ۱۲ سرم زدن تا ساعت ۳ ک دکترم اومد و گفتن بریم اتاق عمل از وقتی رو ویلچر نشستم تا وقتی ک رفتم تو اتاق عمل بغض گلومو گرفته بود و ته دلم یه خوشحالی عجیب داشتم پرستار اتاق عمل وقتی دید اشک از چشمام میاد دلداریم داد پرسنل اتاق عمل همه خیلی مهربون بودن دلگرمی دادن بهم هواسمو پرت کردن .
استرس بیحسی و شوند رو داشتم ک واقعا خیلی راحت بود بیحسی مثل نیش یه زنبور بود سوند هم بعد بیحسی گذاشتن ک دردش خیلی کم بود ده دقیقه ای گذشت که احساس یه فشار داشتم تو شکمم پرستار گفت آروم باش دارن بچه رو در میارن چند ثانیه بعد صدای گریه بگم اومد آوردن بهم نشون دادن و بردنش خیلی حس خوبی بود هنوزم یادم میاد از خوشحالی گریم می‌گیره بعدش خوابم گرفته بود پرستار میزد تو صورتم میگفت بیدار باش فشارم یکم رفته بود بالا ک با دارو اومد پایین حدود یه ساعتی تو ریکاوری بودم پرستار بگم و آورد شیر داد بهش تماس پوست ب پوست توی ریکاوری بود بهترین حس و داشتم بعد یه ساعت رفتم بخش
مامان فندق.کوچولو مامان فندق.کوچولو ۱۵ ماهگی
#زایمان طبیعی ۲
من ساعت یک شب بستری شدم و درد هام با آمپول فشار شروع شد( که البته سرم هست ) ... من هیچ درد زایمانی نداشتم ودهانه رحم یک سانت بود و سر بچه به خاطر بزرگ بودن درست وارد کانال زایمان نشده بود ... تا صبح همه چی خوب بود بهم چند تا قرص دادن و چون کیسه آب سالم بود درد زیادی حس نمیکردم ... ساعت ۱۲ صبح پزشکم اومد و کیسه آبم پاره کرد و بهم گفت ۱۸ ساعت دیگه معلوم میشه طبیعی یا سزارین هستی اگه توی این زمان دهانه رحم ۴ سانت شد طبیعی و اگر نه که سزارین ... یکی از ماما ها بیمارستان بهم گفت اگه دوست دارم میتونه ماما همراهم شه و من هم قبول کردم ... و از اون موقع باهام ورزش های زایمان و کار کرد ، گل مغربی برام گذاشت که تا شب از یک سانت رسیدم دو نیم سانت ... چون من هیچ دردی از خودم نداشتم و همش کار آمپول فشار بود دوز دارو بردن بالا از دوز دارو رسید به ۲۴ قطره در ساعت هر ۵ دقیقه درد کل شکممو می‌گرفت و اصلا نمیتونستم بخوابم ... با کمک ماما حدود یک ساعت از ۹ تا ۱۰ شب خوابیدم ... از ده به بعد پاشدم دوباره به ورزش کردن ... یکی از ورزش ها که خیلی خوب بود مدل دسشویی ایرانی یا اسکات زیر دوش آب گرم بود که هم درد و کم می‌کرد و هم سر بچه یکم اومده بود پایین ... دیگه صبح شده بود حدود ساعت ۵ که باز معاینه کردن و شده بودم ۴ سانت اما دیواره رحم همچنان سفت بود. معاینه توی بیمارستان خیلی با معاینه مطب فرق داشت توی مطب پزشک با آرامش و آروم اینکارو میکنه اما تو بیمارستان ماما با وحشی گری این کارو میکنه تا دیواره رحم تحریک شه